گنجور

 
سوزنی سمرقندی

رسیده ماه محرم بسال پانصد و شصت

ببارگاه وزیر خدایگان بنشست

که تا نظر کند اندر جمال طلعت او

که هیچ شه را مانند او وزیری هست

خجسته رأی و همایون لقا و فرخ فال

دراز عمر بعدل و ز ظلم کوته دست

ستوده سیرت و پاک اعتقاد و نیکو ظن

بدل خدای شناس و بتن خدای پرست

سر وزیران صدر بزرگ سعد الملک

که سعد اکبر ناظر بود بوی پیوست

در سعادت نام خدایگان مسعود

گشاد بروی بخت آنچنانکه نتوان بست

اگر نه عدل شهستی و نیک رائی او

شدی سراسر کار جهان تباه و تبست

ز باغ دولت شاه جهان بخلق جهان

گل سعادت او بوی داد و خار نخست

زخار غم دل و جان کسی که در دل او

درخت دوستی و مهر او نرست نرست

هر آنکه جست مراد وی از جهان حاصل

ز چنگ جور و عنا جست ور نجست نجست

بلند همت صدری که همچو جرم زمین

بجنب همت او آسمان نمایت پست

بگوهر از همه آزادگان شریفتر است

بر آن قیاس که یاقوت ناروان زجست

ز باده کرده کرم و لطف نوش لذت او

سران روی زمین اند خرم و سرمست

به کام حاسد او چون کیست باد انوش

به کام ناصح او همچو نوش باد کیست

به سال پانصد و شصت این قصیده گفتم و خواست

بقای عمر ورا شش هزار و ششصد و شصت

جهان بکام و مرادش رفاه تا ماهی

بکام حاسد او چون بکام ماهی شست

 
sunny dark_mode