گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۴

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود

رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود

یاد باد آن که چو چشمت به عتابم می‌کشت

معجز عیسویت در لب شکرخا بود

یاد باد آن که صبوحی زده در مجلس انس

جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود

یاد باد آن که رخت شمع طرب می‌افروخت

وین دل سوخته پروانه ناپروا بود

یاد باد آن که در آن بزمگه خلق و ادب

آن که او خنده مستانه زدی صهبا بود

یاد باد آن که چو یاقوت قدح خنده زدی

در میان من و لعل تو حکایت‌ها بود

یاد باد آن که نگارم چو کمر بربستی

در رکابش مه نو پیک جهان پیما بود

یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست

وآنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود

یاد باد آن که به اصلاح شما می‌شد راست

نظم هر گوهر ناسفته که حافظ را بود

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۵۸ » (شور) (۰۹:۲۴ - ۱۰:۲۴) نوازندگان: رحمت‌ الله بدیعی (‎کمانچه) ; فرامرز پایور (‎سنتور) خواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

داریوش نوشته:

با سلام

سوال: ارتباط مابین مصرع اول و دوم بیت اول را نمیدانم و هرقدر سعی کردم رابطه ای پیدا کنم نتوانستم . لطفا” اگر کسی میداند مرا راهنمایی کند.

باتشکر

👆☹

د.خ نوشته:

سوال آقای داریوش برای بنده هم مطرح میباشد و به نظر میرسد اساسا” منظور خواجه شیراز در مصرع دوم کاملا” مبهم میباشد. اگر مصرع دوم را به این صورت معنی کنیم که “لطف و مهر و محبت تو باعث شده است که چهره و سیمای من شاداب و خندان باشد” باز هم رابطه مصرع اول ودوم نا مشخص میباشد. اگر کسی معنی دقیق بیت را میداند من هم خوشحال میشوم .

👆☹

محمد رضا نوشته:

به نظر من نکته مبهمی در بیت اول این شعر وجود ندارد. حافظ در این بیت، خاطره ای از مهر و عنایت پنهان معشوق نسبت به عشاق را بیان کرده است.

یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود
(یاد آن روزها بخیر که بصورت پنهانی به ما توجه و عنایت داشتی)

رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
(و آثار این تفقد و مهر تو نسبت به عاشقان، به خاطر شادی ناشی از این محبت و توجه، در چهره عشاق نمایان و آشکار بود)

👆☹

محسن نوشته:

در ارتباط با سوال دوستان باید عرض کنم که یک نکته‌ی ظریف در بیت اول نهفته به این شرح که:

حافظ میگه لطف و عنایت تو در حق ما پنهان بود اما آثار این لطف و عنایت در ظاهر ما آشکار می‌شد؛ مثل نویسنده‌ای که خودش از چشم خواننده پنهانه اما آثار قلمش بر سطح دفتر آشکاره. در واقع حافظ با تضاد بین دو واژه‌ی «نهان» و «پیدا» بازی کرده و چنین مضمونی رو آفریده.

👆☹

محمد نوشته:

اولن ارتباط معنایی پیوسته در غزل قرار نیست بر قرار باشد. و فقط نباید تضاد مشخص معنایی داشته باشد که از اصول کلام است.
دوم اینکه در این شعر معنای بیت اول و دوم کاملن در یک معناو وجوه مختلف منشورعشق است ، بازیابی حال عشق در سراپای معشوق بعد از هر عتابی کار هرروزه عاشق است و یا آنکه نهان و آشکارش نظری با کسی هست.

👆☹

بابک خرم دین نوشته:

منظور خواجه آیین مهر پارسیان است.
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

👆☹

سعید نوشته:

در صورت امکان بزرگواران بفرمایند چرا حضرت حافظ در مصرع اول نفرموده: «یاد باد آنکه نهانی نظرت با ما بود»؟!

👆☹

مسعود حاتمی نوشته:

دوستان کسی مفهوم دقیق بیت اخر را میدونه؟
یاد باد انکه به اصلاح شما میشد راست
نظم صد گوهر ناسفته ک حافظ را بود

👆☹

اخمد نوشته:

سلام ب همه. ی دوستان، ب نظر بنده هم نکنه ی مبهمی وجود نداره وقتی حضرت حافظ فرمودن ک نهانت نظری با ما بود یعنی درسته که یار نهانی ب من نظر و لطف داشته ولی من متوجه این لطف پنهانی بودم و به همان خاطر آثارش در چهره من مشهود بوده اگر متوجه آن لطف پنهانی نبود که دلیل نداشت یاد کنه،

👆☹

شمس الحق نوشته:

سعید جان در آنصورت دیگر این شعر حافظ نبود و شعر سعید خان بود .
مسعود جان بار دیگر باید عرض کنم که حقیر حافظ شناس نیست و از آنجا که پاسخ شما داده نشد عرض میکنم در این بیت :
یاد باد آنکه به اصلاح شما می شد راست / نظم هر گوهر ناسفته که حافظ را بود
از موارد نادریست که حافظ فروتنی و تواضع پیشه کرده است و خطاب به آن شخص خاص که شاید شاه شجاع است میگوید که شعر من که مانند الماسی تراش نخورده است ، توسط شما اصلاح میشد ، یادش بخیر .
البته این که عرض کردم موارد نادر فروتنی از آنروست که حافظ بسیار شعر خود را می ستاید مثل :
” تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست ”
و حق هم دارد که غزل حافظ در جهان بی همتاست و بدیلی نیست آن را .

👆☹

روفیا نوشته:

اسخ به سوال مسعود حاتمی گرامی مرا هیجان زده می کند .
چون مولانا هم در جایی به این حقیقت ناب اشاره می کند :
عاشقان را شد مدرس حسن دوست

شما وقتی یک دوست زیبا کردار دارید نمی توانید در حضور او حرکات ناپسند انجام دهید مثلا نعره بزنید . این خاصیت زیبایی است . خودش را باز تولید میکند .
زشتی هم همینطور است اگر دوستتان کارهای نابهنجاری می کند شما هم حساسیتتان نسبت به زشتی کم میشود .
وقتی دوستی دارید که زیبایی مطلق است حتی اگر کلماتتان هم مثل جواهر باشد ولی پرداخت نشده باشد و نظم کاملی نداشته باشد , راست و درست می شود و نظم کامل پیدا می کند . یعنی می شود شعر حافظ !

👆☹

روفیا نوشته:

با پاسخ اقای محمد رضای گرامی به اقای داریوش گرامی و دخ گرامی موافقم .
حافظ در این بیت به علم body language اشاره میکند .
او با زیرکی دریافته وقتی چند نفر معشوق مشترکی دارند بسته به نوع رابطه شان با معشوق زبان بدنشان متفاوت است .
او که معشوق نظر بدو دارد در چهره اش امید موج می زند و رقم مهر معشوق بر چهره اش پیداست و دیگری یقینا چهره اش بسته به نوع عواطف و احساساتش به گونه ای دیگر است .
ایا لذت نمی برید از اینکه شعرای قرن ها پیش سرزمین مادریتان به چنین دانش مدرنی اگاه بودند ؟

👆☹

lyam نوشته:

جناب مسعود خان
سؤالی فرمودی که خانم روفیا جواب بسیار نزدیک تری فرمودند ولی اقای شمس الدین کمی از مرحله دور بودند گوهر به معنای مرواریداست لغات دیگری چون درّ ، لؤلؤ هم میگویند مثلأ درین غزل
تا بسنجم لؤلؤ ِلالای خویش´´´´´
تا برآرم درّی از دریای خویش
تا بروبم هر غبار از روی ذهن
تا بدانم راه فرداهای خویش
ساعتی تنها نشستم با دلم
در درون قصرباورهای خویش
پس فرو گشتم به امواجی که برد
جان من در عمق ناپیدای خویش
گوهر فارسی را به عربی برگرداندند شد جوهر و جمع آن جواهر که سرکار خانم رفیا به درستی به جواهر اشاره فرمودند
و اما معنی:میفرماید به یاد آن زمانکه بااصلاح شما مروارید های بکر و دست نخورده ی من ، که منظور همان اشعار حافظ است،به نظم در میامد
چون حافظ با شاه شجاع همنشینی داشته و در باره ی شعر باهم گفتگو میکردند
امید که استادان نظر بهتری ارائه کنند
با ارادت
لیام

👆☹

بابک نوشته:

ترتیب درست اشعار..
۱و۲و۴و۶و۳و۵و۷و۸و۹

👆☹

کسرا نوشته:

چطور میشه حافظ رو دوست نداشت.. بازهم عشق… بازهم هنر… بازهم شاهکار… بازهم من و لرزیدن دل از اشعار حافظ… روحت شاد ♥♥

👆☹

کسرا نوشته:

اجرای این شعر زیبا… در برنامه شماره ۱۵۸ گلهای تازه با آواز استاد شجریان

👆☹

حسین نوشته:

در جواب مسعود حاتمی عزیز در بیت اخر اگر چه ظاهرا منظور حضرت حافظ شعر ایشون است ولی توجه به گوهر وجود یا جوهر که در پرتو نور ایزدی صاف و اینه میشه
در واقع نور هدایت که باعث خلوص میشه
عرفا اصطلاحی دارند بنام وقت
که در واقع منظور سرخوشی عارفانه است و بعضی اوقات که این حالات معنوی وجود ندارد اصطلاحا میگویند در وقت بسته شده
(البته چون من عارف نیستم شاید خوب توضیح نداده باشم)
بنظر این شعر هم در چنین زمانی گفته شده

👆☹

مسعود حاتمی نوشته:

سپاسگذارم از همه دوستان گرامی که با حس مسئولیت پذیری زیبای خود در راه تعالی فرهنگ این مرز و بوم می‌کوشید. بسیار استفاده کردم از پاسخهایی که دادید.

👆☹

ن آ نوشته:

لیام گرامی
با درود فراوان
آیا غزلی که برای مثال آوردید از خود سرکار است یا از دیگری ؟
لطف کنید همه ی غزل را بگذارید با نام شاعر
از شما اشعاری خوانده ام و پیداست که این غزل هم قدیم نیست . چون هرچه گشتم در اینترنت آثری از آن ندیدم
با درود دوباره

👆☹

ن آ نوشته:

دوستان سعی کردند در مورد این بیت و مخصوصاً لغت ” نهانت “ توضیح بدهند که بنده قانع نشدم
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
لغت نهانت در اینجا معنی نهانی نمی دهد که بعضی از دوستان اشاره فرمودند
میگوید نظری با ما داشتی در درونت ،و چون علنی بوده و نه پنهانی حافظ هم متوجه شده که آثارش در چهره ی او نمایان شده
به همین خاطر حافظ نهانی نیاورده چون اگر پنهانی بود ، حافظ هم متوجه نمی شد
حافظ است و نکته سنجی اش
با درود به همه

👆☹

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

************************************
***********************************
یاد باد آن که ……………. بربستی
در رکابش مَهِ نو پیک جهان‌پیما بود

مَهِ من چو کُلَه: ۲۵ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۳۶ و ۱۶ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

نگارم چو کمر: ۱ نسخه (۸۲۷) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

مَهِ من چو کمر: ۶ نسخه (۸۴۳، ۳ نسخۀ متأخر، ۱ نسخۀ بسیار متأخر و ۱ نسخۀ بی‌تاریخ)

نگارم چو کُلَه: ۱ نسخۀ متأخر (۸۵۵)
بتِ من چون برون {رفت سوار}: ۱ نسخۀ بسیار متأخر (۸۹۸)

۳۷ نسخه غزل ۲۰۰ را دارند و بیت فوق در ۳ نسخه از جمله نسخۀ مورّخ ۸۱۸ نیست.
**************************************
**************************************

👆☹

وفایی نوشته:

شرح سودی بر حافظ ، جلد دوم :
یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو در چهره ما پیدا بود
محصول بیت - آن نظر نهانی که با ما داشتی یادت باشد . یعنی مخفیانه از اغیار به ما التفات داشتی و زیر چشمی گاهی به ما نگاه می کردی . و علایم محبت تو در چهره ما آشکار بود . یعنی نشانه عشق تو در صورت ما واضح و لایح بود . مراد اینست که آثار عشق تو در چهره ما خوانده می شد .
یاد باد آنکه به اصلاح شما می شد راست
نظم هر گوهر ناسفته که حافظ را بود
محصول بیت - یاد باد آنکه هر گوهر ناسفته که حافظ داشت به سبب اصلاح شما اعلا و زیبا می شد .مراد از گوهر ، اشعارش می باشد و مقصود از ناسفته اشاره است به اینکه اشعاری که خواجه گفته خاص او و چکیده فکر اوست نه خاییده دیگران .
از این سخن خواجه چنین بر می آید که این غزل را خطاب به یکی از اکابر فضلا گفته است . والعلم عند الله .

👆☹

رامتین نوشته:

با سلام :
حافظ در بیت سوم یکی از آیات انجیل را به بیانی زیبا نقل کرده است آنچه که عیسی مسیح می فرماید : هر جا دو یا سه نفر به اسم من جمع شوند خدا در میان ایشان حاضر است.

👆☹

رضا نوشته:

یـاد بـاد آن کـه نـهـان‌ات نـظـری بـا مـا بـــود
رقــم مِـهـر تـو بـر چـهـره‌ی مـا پـیـدا بـود
نهان اَت: درنهان تو، دراندرون تو
رقم: اثرونشان، میزان وعدد
یادش گرامی وبخیرباد آن روزهایی که درباطن ودرونِ تو لطفی نسبت به مادیده می شد، ضمن آنکه نشانه و میزان ِ این لطف ومحبّتِ نهانیِ تودررُخسار وصورتِ مانیزهویدا بود ودیده می شد.
دراینجاحافظ باواژه های” نهان وپیدا” که متضاد یکدیگرند به نکته ی ظریفی اشاره کرده وآن این است که لطف ومحبّتی اثربخش ولذّت آفرین است که ازدل برخاسته و بصورتِ تظاهر وریاکاری نبوده باشد. لطفی که سرچشمه ی آن ازاَعماق ودرون شخص محبّت کننده برخیزد. درچنین شرایطی چنانکه حافظ می فرماید اثراتِ لطف، درشخص ِ مقابل ودریافت کننده ی محبّت، ظاهرمی گردد واوراعمیقاً مسرور وشادمان می سازد. لطفی که آلوده به ریا وفریب باشد نه تنها چنین پیامدی نداشته بلکه چه بساممکن است تبعاتِ منفی نیزداشته باشد.
به هرروی،حافظ به این نظرولطفِ پنهانی و نهانِ معشوق نسبت به عاشق، ارزش واهمیّتِ ویژه ای قائل است وهمیشه به آن بالیده است. درجای دیگر درهمین مورد می فرماید:
گرچه می گفت که زارت بکُشم می دیدم
که نهانش نظری بامن دلسوخته بود
یادبادآن‌که چو چشمت به عِتابم می‌کُشت
مـعـجـز عیـسـوی‌ات در لب شـکّـر خـا بــود
عِتاب: ملامت وسرزنش باخشم، امّاروشن است که خشم معشوق نیزقطعاً به هزارعشوه وغمزه مُزیّن است وجان عاشق رابرلب می رساند.
شکّرخا: خاینده ی شکر،شکرخوار وشکرریز
یادش بخیرباد ونیکی، آن روزی که چشمانت با خشم وغضب ملامتم می کرد ومن بادریافتِ غمزه ها وعشوه های توزیرورومی شدم! یادباد آن روزکه قهروخشم لطیفِ تو نابودمی ساخت درحالی که تودرلبانِ شکرپاش خویش معجزه ی عیسوی داشتی وباسخنی شیرین یابوسه ای روح افزا،مراجانی دوباره می بخشیدی……
دراینجانیزحافظِ خوش ذوق پارادکس زیبایی خَلق کرده است. چشمانِ معشوق ازیک سوبانگاهی غضب آلود جانِ عاشق رامی گیرد وازسوی دیگرلبان شکرخایش همچون عیسی که مردگان رازنده می کرد بابوسه ای جانبخش، عاشقِ جان باخته رادوباره زنده می کند. بنظرچنین می رسد که حافظ گمشده های خویش را درتضاد وجمع ضدین می جُسته است! حال چقدردراین کارتوفیق داشته وآیاگمشده های خویش راپیدا کرده یانه، بایدصبرکرد ودید که آیاحافظ تاپایان جهان جاوید باقی خواهدماند؟
باکه این نکته توان گفت که آن سنگین دل
کُشت ماراودَم ِ عیسی ِمریم بااوست!
یاد بـاد آن که صبوحی زده در مجلس ِ اُنـس
جـزمـن و یـار نـبـودیـم و خــدا بـا مــا بـــود
صبوحی: شراب خوردن به هنگام صبح
معنی بیت: یادش بخیروخوشی بادآن روزیکه شرابِ صبحگاهی می نوشیدیم ومَحفل ِ اُنس واُلفتی داشتیم وجزمن وتوهیچ نامحرمی حضورنداشت و خداوند یارویاورمابود. دراینجاحافظ به زیبایی اشاره ای نیز به کلام عیسی داشته که می فرماید: هرجادویاسه نفربه اسم من یابه یادمن جمع شوندخداباآنهاخواهدبود.
یادباد آن که رُخ‌ات شمع طَرب می‌افروخت
ویـن دل سـوخـتـه پـروانـه‌ی بـی پـروا بــود
طرب: شادمانی
یادبادآن روزی که چهره ی تو ، شمع شادی راشعله ورمی ساخت(بادیدن چهره ی توهمه ی مجلسیان شادومسرورمی شدند) ومحفل اُنس والفتمان رامنوّر می کرد.اَندرآن میان دلِ عاشق وشیدای من، همچون پروانه ای بی باک می خواست شعله ی شمع ِ رُخ تورادرآغوش کشد.دل من که به آتش عشق توسوخته بود دیگرازآتش شمع رخ تو هراسی نداشت.!
کفرزلفش رهِ دین می زد وآن سنگین دل
درپی اَش مَشعلی از چهره برافروخته بود.
یـاد بـاد آن کـه در آن بـَزمـگـه خُـلــق و ادب
آنـکه او خـنـده‌ی مستـانه زدی صَـهـبـا بـود
خُلق : خوی نیک،خوش رفتاری وملاطفت
ادب : متانت و وقار
صَهبا: شرابِ انگوریِ سرخ رنگ، باده، ساغر
یادش بخیرآن روزی که درآن بزم ِ عاشقانه ومَحفلِ اُنس ، رفتارها وکردارهای من وتو به زیور ادب ومتانت وزینتِ نیکویی مُزیّن بود، ساغر (یاشراب) نیزاز سرمستی قهقه می زد. صدای قُل قُلِ ریزش ِ شراب به زیبایی به خنده ی مستانه تشبیه شده است. ضمن آنکه حافظ درمصرع اوّل این بیت بزمگه را باواژه های “خُلق وادب” آراسته کرده وباسکوت ومتانت به تصویر کشیده تاصدای قهقه ی شراب واضح تربگوش برسد. قهقه ی مستانه اگرازکسی سربزندشاید نوعی بی ادبی محسوب گردد لیکن وقتی قهقه ازشراب باشد رویایی خیال انگیزوزیبا بنظرمی رسد.
به حُسن وخُلق ووفاکس به یارمانرسد
تورادراین سخن انکارکارمانرسد
یادبادآن که چو یاقوتِ قدح خنده زدی
درمـیـان مـن ولَعـل تـو حـکایـت هــا بـود
یاقوتِ قدح: شراب سرخرنگِ داخل قدح (کاسه ی شراب)
خنده زدی: خنده می زد
یادش به خیر ونیکی باد آن گاه که شرابِ داخلِ ساغر ازسرشوق ومستی خنده می زد، لب برلبانِ لعلگونت می نهادم ومیان من وتو چه حکایت های احساسیِ وماجراهای عاشقانه وعاطفیِ رقم می خورد.
لعل توکه هست جان حافظ
دورازلبِ مردمانِ دون باد
یاد باد آن کـه نـگارم چـو کـمـر بـربـسـتـی
در رکابـش مَـهِ نـو پـیـک جـهـان پـیـمـا بــود
“کمربربستن” آماده شدن برای انجام کاری،دراینجا باتوجّه به “رکاب وپیک” درمصرع بعدی آهنگِ مبارزه داشتن است. مبارزه برای جهانگیری وخارج کردن ِ سایرماهرویان ازمیدان ِ جلوه گری،ضمن آنکه پیکِ ویژه ی این جنگجوی ماهرو، ماهِ جهان پیمای چرخ فلک است! روشن است که پیروزی چنین جنگجویی پیشاپیش مسلّم می باشد.
رکاب: حلقه ای فلزی در دو طرفِ زین که سوارکار هنگام سوار شدن پا را در آن قرار می دهد.
“دررکاب بودن”:درخدمتِ کسی بودن
یادش بخیرآنگاه که معشوق من خودرا می آراست وبرای جهانگیری درعرصه ی جلوه گری کمر می بست تا ماهرویانِ مدّعی رابرسر جای خویش نشاند، پیکی که دررکابِ اوخدمتگری می کرد ماهِ نوجهان پیمای آسمان بود.
مسندبه باغ بَرکه به خدمت چوبندگان
استاده است سرو وکمربسته است نی
یـاد بـاد آن که خرابات نشین بـودم و مست
و آنچه در مسجدم امروز کم ست آنـجا بـود
یادش بخیروخوشی باد آن روزهایی که همراه بارندانِ باده نوش درمیخانه ساکن بودم وازمصاحبتِ ومعاشرت باآنان وخوردن شرابِ لعلگون لذّت می بردم. آنچه که امروز درمسجد بدانها دسترسی ندارم وناگزیرم به جای معاشرت بارندان پاک دل بازاهدان ریاکارنشست وبرخاست داشته باشم بعلاوه اینکه به شراب نیزدسترسی ندارم ومجلس وَعظ از حوصله ی من بیرونست.
گرزمسجدبه خرابات شدم خُرده مگیر
مجلس وَعظ درازست وزمان خواهدشد
یاد باد آن که به اصلاح شما می‌شد راست
نظم هر گوهر ناسُـفـتـه که حـافـظ را بـود
اصلاح :تصحیح، برطرف کردن نواقص ودرست کردن
“گوهر ناسُفته” : گوهر صیقل نخورده و پرداخت نشده دراینجا استعاره ازمضمون های شعریست.
معنی بیت : یادباد ویادش به خیرونیکی باد آن روزگاری که اشعار پریشانِ حافظ با رأی و نظرشما درست و منظّم می‌شد.اشعارحافظ درست است که مثل جواهر والماس هستند لیکن به لطف وعنایت شمابودکه این گوهرهاتراشیده وپرداخت می گردید وشکل قابل قبولی پیدا می کردند وبصورتِ غزلیّاتِ ارزشمند درمی آمدند.
باتوجّه به بیت پایانی، احتمالاً مخاطبِ این غزل شاه شجاع یاشیخ ابواسحق بوده که خودبهره ای ازشاعری نیزداشتند.
حافظ البته دراینجاشکسته نفسی کرده وبه مخاطب می فرماید که شمابادانش والایی که درشعروادب دارید، ایرادات وضعف های شعرمرا برطرف کرده وبه شعرهای من نظم وترتیب می بخشیدید. اگرشما نبودید شعرهای من اینقدرمنظّم نمی شد ومقبول نظرمردم نمی گشت!
حافظ درغزلی دیگر، اینگونه شکسته نفسی کرده ومی فرماید:
حافظ این گوهرمنظوم که ازطبع انگیخت
زاثرتربیتِ آصف ثانی دانست.
درحالی که همه می دانیم وخودِ مخاطب این غزل نیز بهترازهمه می دانست که این شکسته نفسی ازروی ادب واحترام صورت گرفته وچیزی بیش ازتعارف نیست. شکی نیست که در سخنوری،شعر وشاعری، طنز وطعنه ،خَلق مضامین بکر ونکته پردازی هیچ کس نتوانسته ونخواهدتوانست به گَردِ راهِ خواجه ی عالم برسد،چه رسدبه اینکه بخواهد شعرهای اورانظم به بخشد.!
صبحدم ازعرش می آمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعرحافظ اَزبرمی کنند.

👆☹

نیکومنش نوشته:

درود بیکران بر دوستان جان
_یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
داستان مریدی و مرادی من با ان صاحبدل خدایی که به نیکی یاد باد از ان داستان چونان عشقی است که در ان معشوق در نهان خویش متوجه و متمایل به عاشق بوده و حال انکه از جهت دلبری و دلستانی این توجه را اشکار نمی سازد وحال انکه قدر و منزلت این توجه و گرایش معشوق به عاشق در سیمای عاشق اشکار بوده واین شوریدگی عاشق و شیدایی او بر ملا کننده تمایل معشوق به عاشق می باشد
۲_یاد باد آن که چو چشمت به عتابم می‌کشت
معجز عیسویت در لب شکرخا بود
در ظاهر معشوق چنان جفایی در حق عاشق روا می دارد و با چشم غره ها چنان قصد دل عاشق می کند که گویا به دنبال کشتن عاشق هست و حال انکه در حق عاشق چنان است که کمترین سخنی که بر زبان معشوق بر می اید اب حیاتی است که در کام او ریخته شده و چون دم عیسوی ما نند ک هزاران جان تازه به جان عاشق می بخشد
۳_یاد باد آن که صبوحی زده در مجلس انس
جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
یاد مراد و مرشد مونس شب زنده داریها و سحرخیزیهای عاشق در راه رسیدن به حق بوده و مرید خاطر خویش را با یاد صورت ملکوتی پیر (انسان کاملی که وجودش از هر چه غیر حق پاک شده )تسلی می بخشد چنین توجهه و مراقبه ای باعث جذب الطاف خداوندی شده و مرید را در سلوک در راه حق راهنمایی می کند
۴_یاد باد آن که رخت شمع طرب می‌افروخت
وین دل سوخته پروانه ناپروا بود
این رابطه و ارادتمندی چنان است که رخ و سیمای مراد چونان شمع روشنی بخشِ روح افزایی بوده و مرید با دیدن صورت پیر بر اشفته و در پوست خود نمی گنجد چنانکه در راه مراد همچون پروانه ای نترس دست به جانبازی می زند .
۵_یاد باد آن که در آن بزمگه خلق و ادب
آن که او خنده مستانه زدی صهبا بود
مجلس و محفل عاشقان در حضور پیر و مراد خویش بزمگه کریمانه بوده ودر نهایت کرامات اخلاقی و ادب بر گزار می گردد و مریدان و عاشقان در کمال ادب سخنی بر لب نمی رانند وتنها نشانه این بزم و طرب در جام و صهبای دل مریدان اشکار شده و انها در درون خویش در جوشش و غوعا به سر می برند
۶_یاد باد آن که چو یاقوت قدح خنده زدی
در میان من و لعل تو حکایت‌ها بود
خنده های زیر لب پیر و مراد (صاحبدلِ صاحبقِران )چونان شراب سرخ رنگ جام بلورین بوده و عاشق با دیدن چنین جامی وجودش سراسر غوغا شده و بس حالات غیر قابل وصفی برای مرید به وجود می اید.
۷_یاد باد آن که نگارم چو کمر بربستی
در رکابش مه نو پیک جهان پیما بود
هلال خوش اندام ماه نو که هر ماه به دور زمین می چرخد و در کل زمین به دلبری می پردازد در واقع این تیز پایی و سیر و سلوک را به یمن همّت و اراده خلیفه الهی (صاحب دل و صاحب قران و عاصف دهر)به دست می اورد
۸_یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست
وآنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود
خراباتیان همان عاشقان محبوب ازلی هستند که که در خرابات ازل شراب
الست بربکم را نوشیده و همیشه مست و خراب معشوق می باشند و چنین موهبتی نه تنها در مسجد بلکه در هیچ جا به کسی هدیه نمی شود ،جز
به همان خراباتیان که در ازل به انها ارزانی شده است
۹_یاد باد آن که به اصلاح شما می‌شد راست
نظم هر گوهر ناسفته که حافظ را بود
حافظ ان خراباتیِ جام الست نوش می باشد که وجودش از خرابی و شوریدگی ان جام پر از گوهرهای با ارزش و پراکنده می باشد که نظَر و اراده و توجه عاصف دهر (صاحبدلِ صاحب قران)باعث نظم بخشیدن و به هم پیوستن این گوهرهای نا منظم وجودیِ او می شود
سر به زیروکامیاب

👆☹

منوچهر تقوی بیات نوشته:

با درود به عاشقان فرهنگ ایران و حافظ شیرازی! بابک خرم دین حاشیه کوتاهی نوشته و حق مطلب را ادا کرده است. اگرچه حافظ به درباز شاهان رفت و آمد داشته و آنان را ممدوح قرار می داده است اما نمی توان اندیشه های ناب و زیبای حافظ را کاملا با آن ها در ارتباط دانست. دکتر قاسم غنی در کتاب تاریخ عصر حافظ ۱۳۶۹/ ص.۴۷ می نویسد:«… حافظ ممدوح را در مقام معشوق قرار داده است… او را می ستاید.»
این غزل در زمانی سروده شده است که امیر مبارزالدین شیراز را گرفته است و شاه ابواسحاق و عبید دو دوست حافظ از شیراز گریخته اند.عبید هم درباره ی این دوستی می گوید: « مقصود ما ز وصل تو بوس و کنار نیست»(غزل ۲۲ دیوان عبید زاکانی). او نمی گوید مهرتو بر چهره ی تو پیدا بود؛ بلکه می گوید رقم مهر تو بر چهره ی من پیدا بود. “رقم مهر”، همان خالی است که دوستداران مهر بر پیشانی خود نقش می کرده اند. اگر یار نظری نهانی با حافظ دارد باید رقم مهر یا مهربانی نیز بر چهره ی یار هویدا باشد یعنی مهربانی اش در چهره اش دیده شود. هم زمان از عتاب چشم یار و معجز لب او سخن می گوید. عتاب چشم؛ یعنی خشمگین بودن و یا سرزنش کردن با چشم، گویی نگاه تند یار حافظ را می کشته و لبش او را زنده می کرده است؛ آنچه حافظ را پس از آن “عتاب” زنده می کرده لب یار بوده که از آن سخنان زندگی بخش بیرون می آمده و حافظ را زنده می کرده است.
حافظ در این غزل از روزگاری سخن می گوید که با دوست خود در “مجلس انس” صبوحی می زدند. کسی که صبوحی می زند نمی تواند مسلمانی باورمند باشد، چون مسلمانان پیش از برآمدن آفتاب نماز می گذارند و نماز گذار بنا به قانون شرع، حق ندارد شراب بنوشد چه رسد به آن که پیش از نماز صبح شراب بنوشد. می گوید در این مجلس انس جز من و یار نبودیم، خدا با ما بود. خدا در مجلس انس با “صبوحی زده” ها چه کار دارد؟ این خدا نمی تواند همان خدایی باشد که مسلمان ها به آن باور دارند. “یاد باد آن که رخت شمع طرب می افروخت” سخن از چهره برافروخته ی یار از باده ی صبوحی است و حافظ که چون پروانه ی ای بی پروا گرد چهره دوست می گردد.
یاد ” آن بزمگه خلق و ادب” می کند که خنده ی بلند و مستانه، بیرون از ادب است و تنها صهبا یعنی شراب است که هنگام فروریختن از مینا صدای خنده اش بلند بگوش می رسد. سپس از یاقوت قدح یاد می کند. با یاقوت قدح حافظ می خواهد از بزرگ بودن ظرف و فراوانی شراب سخن بگوید. خنده ی قدح نشان دهنده ی موج های شراب در قدح است هنگامی که پیاپی از قدح شراب بر می دارند موج های شراب نیز در دهان قدح از نظر زیبایی به خنده می ماند. در میان من و لعل تو یعنی بین من و آنچه تو می گفتی داستان های فراوانی بود.
یاد آن شب هایی را می کند که دوستش کمربند می بست تا سوار اسب شود. در آن هنگام رکاب یار مانند هلال ماه بود و گویی ماه همچون پیکی جهان پیما در زیر پای یار راه می پیمود. یاد آن روزگاری را تازه می کند که خرابات نشین بوده و آنچه از مستی، صفا، دوستی، راستی و خوشی که در آنجا بوده، امروز در مسجد نیست. در پایان از دورانی یاد می کند که دوست دانشمندش سروده های او را اصلاح می کرده و آن گوهرهای ناسفته را درخشان و زیباتر می نموده است. کسی که سروده های حافظ را درست می کرده و بهتر می ساخته، هر کسی نمی تواند باشد. کسی نمی تواند بگوید که شاه شیخ ابواسحاق اینجو جوان در کار هنر و ادب از حافظ برتر و استاد او بوده است.
منوچهر تقوی بیات

👆☹

منوچهر تقوی بیات نوشته:

درباره ارتباط بیت یکم و دوم باید به نوشته ی موجز یکی از کاربران اشاره کنم.
بابک خرم دین نوشته:
منظور خواجه آیین مهر پارسیان است.
و اما …حافظ از دوری راه گله می کند؛ ” بعد منزل نبود در سفر روحانی” (غزل ۴۷۲) گرچه غزل به نام حسن ایلخانی نوشته شده است اما چون عبید در بارگاه حسن ایلخانی هست، به اشاره از روزگاری یاد می کند که با عبید باده نوشی می کرده است. هم زمان می گوید که به یاد او فراوان شراب می نوشد؛ ” گرچه دوریم به یاد تو قدح می نوشیم”، در اینجا واژه قدح به معنای شراب بسیار است، یا به معنای جام بسیار بزرگ است. شب و روز به یاد دوست و استاد گرامی خود است و این دوری و دلتنگی را در غزلی دیگر با تکرار واژگان “یاد باد آن که…” در همه ی بیت های غزل شرح می دهد. یاد روزهای خوش گذشته را تازه می کند و افسوس آن روزها را می خورد.
حافظ از نظر و باورهای “نهانِ” دوستِ خود و “رقمِ مهر” او سخن می گوید. رقمِ مهر در اینجا خالی سیاهی است که دوستداران مهر و یا دوستداران خورشید، بر چهره خود نقش می کنند*. [پاورقی ـ این خال را هنوز هم مردمان هند و سریلانکا و خاور دور بر پیشانی خود می گذارند. با ژرف نگری در دیوان عبید و سروده های حافظ این گونه راز ها بیشتر آشکار می شود.] او در جایی دیگر می گوید؛ ” در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست؟(۳/۳۸)” یا ” ور چنین زیر خم زلف نهد دانه ی خال (۲/۱۴۶)” و نیز ” که نقش خال تو ام هرگز از نظر نرود (۳/۲۱۹)” واژه های مهر، نظر و خال با باور “آئین مهر” کار دارد که حافظ و عبید در نهان به آن نظر داشته اند و نیز؛ ” که مکدر شود آئینه ی مهرآئینم (۶/۳۴۷)*”
[[ *پاورقی ـ دکتر حسینعلی هروی، در شرح غزل های حافظ، جلد دوم ص ۸۵۵ درباره این بیت می نویسد: رقم مهر: اثر و نشانه ی محبت، در کلمه ی مهر ایهامی هم به معنای خورشید می توان یافت؛ چنانکه در بسیاری از موارد معنای آن میان محبت و خورشید نوسان دارد. و با این معنی اخیر است که رقم مهر در نظر بعضی معنایی دیگر از نوع اصطلاحات میترائیسم پیدا می کند. از جمله آقای هاشم رضی عقیده دارد در این بیت رقم مهر « اشاره است به نشان مهر که بر پیشانی مهری دینان، در مدارج معینی داغ می شده است»[رضی … آئین مهر ص ۱۱۱ ] و کم نیستند کسانی دیگر که در این عقیده با ایشان موافقت دارند. شک نیست که حافظ به دین مهرپرستی و مراسم آن بی توجه نیست و در موارد مختلف گوچه ی چشمی به آن دارد؛ چنانکه در بیت زیر نیز از نقش کردن خال بر چهره، در یک معنی همین رقم مهر را در نظر داشته است:
بر جبین نقش کن از خون دلِ من خالی
تا بدانند که قربان تو کافر کیشم …]] (۴/۳۳۳)
نظر نهانی در اینجا نظر به معنای باور یا عقیده ای نهانی است، زیرا دوستی حافظ با عبید نمی تواند نهانی باشد یعنی دلیل ندارد نهانی باشد؛ بلکه آنچه در بین این دو دوست راز است و باید از دیگران نهان بماند شیوه ی اندیشه و باور آن ها است. این غزل در زمانی سروده شده است که امیر مبارزالدین شیراز را گرفته است و شاه ابواسحاق و عبید دو دوست حافظ از شیراز گریخته اند.عبید هم درباره ی این دوستی می گوید: « مقصود ما ز وصل تو بوس و کنار نیست»(غزل ۲۲ دیوان عبید زاکانی). او نمی گوید مهرتو بر چهره ی تو پیدا بود؛ بلکه می گوید رقم مهر تو بر چهره ی من پیدا بود. “رقم مهر”، همان خالی است که دوستداران مهر بر پیشانی خود نقش می کرده اند. اگر یار نظری نهانی با حافظ دارد باید رقم مهر یا مهربانی نیز بر چهره ی یار هویدا باشد یعنی مهربانی اش در چهره اش دیده شود. هم زمان از عتاب چشم یار و معجز لب او سخن می گوید. عتاب چشم؛ یعنی خشمگین بودن و یا سرزنش کردن با چشم، گویی نگاه تند یار حافظ را می کشته و لبش او را زنده می کرده است؛ آنچه حافظ را پس از آن “عتاب” زنده می کرده لب یار بوده که از آن سخنان زندگی بخش بیرون می آمده و حافظ را زنده می کرده است.
منوچهر تقوی بیات

👆☹

۸ نوشته:

روفیا،
برای body language برابر فارسی می جویید؟؟
” گفت اندام ” یا به از آن ” گفت اندامان ”
چنانکه ” گفت آورد ” از برای نقل قول

👆☹

عباسعلی محمدابادی نوشته:

سلام به همه دوست داران ادبیات فارسی
یک نکته مغفول در این غزل در همان مصرع اول است.
قدیمی ترین نسخه مکتوب این غزل درست ترین شکل این مصرع است.
و آن این است:
یادباد انکه نهانی نظرت با ما بود. . . . .

خیلی ساده ست. و الان مجال شرح و بسط ندارم.
اگر دوستان سوالی دارند در خدمتم

👆☹

یغما نوشته:

معانی لغات غزل (۲۰۴)

یاد باد:فراموش مباد، به یاد بماناد، در یاد وخاطره باقی باشد، به یاد ان زمان.

رقم:نشانه.

رقم مهر: نشانه عشق ، نقش عشق.

عتاب:ناز و ملامت ، نگاه تند و سرزنش آمیز.

معجزعیسوی:زنده کردن مُرده

لب شکر خا:لب شیرین.

صبوحی زده :باده صبوحی زده ، کسی که شراب بامدادی نوشیده.

مجلس انس:مجلس محبت والفت، محفل خودمانی و در اصطلاح عرفا: مجلسی که اهل نظر از راه دیدار جمال یار اثرات جمال حق را در دل خود حس می کنند.

شمع طرب(اضافه تشبیهی) شمع شادی.

ناپروا:بی پروا ، بی ترس و بیم

بزمگه خلق و ادب:مجلس عیشی که از اشخاصر خوش خلق و مودب منعقد بود.

خنده زدی:خنده می زد.

یاقوت قدح: یاقوتی که در قدح است، کنایه از شراب سرخ فام.

چویاقوت قدح خنده زدی:چون شراب در پیاله ، به هنگام ریختن از سبو به جام ، صدایی مانند قهقه و خنده از خود به گوش می رسانید.

لعل تو:لب تو.

کمر بر بستی:کمر بر کمر می بست ، عزم سوار شدن بر اسب را می کرد.

رکاب:حلقه آهنی محل جای پا که به دو طرف زین اسب آویزان است.

در رکابش :به همراه رکاب او، همراه سواره یی که با او رکاب به رکاب حرکت می کرد.

مه نو ، پیک جهان پیما بود:ماه اول شب که به مانند نعل اسب می ماند ، به مانند قاصدی پیاده همزمان با سواری او چهان پیما یی می کرد.

خرابات نشین : مقیم خرابات و میخانه و در اصطلاح صوفیه سالکی که در مقام وحدت به عزم فانی شدن وجد و روحانی شدن باشد .

آنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود : آن حضور قلب و حالت روحانیّت و جدا شدن از ماسوی الله و پیوستن به حقّ را که امروز در مسجد فاقد آن هستم ، در آنجا داشتم .

می شد راست : راست می شد ، فراهم می آمد ، میّسر می شد.

به اصلاح شما می شد راست : با صلاحدید شما و با انتقاد و تصحیح شما صورت صحیح به خود می گرفت .

گوهر ناسفته : مرورید ّ بکر و سوراخ نشده ، کنایه از مضامین بکر و دست اوّلی که در شعر به کار گرفته شود .

معانی ابیات غزل(۲۰۴)

(۱) به یاد آن زمان ،که در پنهانی نگاه عنایتی به ما داشتی و علامت ونشانه محبت تو از چهره ، آشکار و در صورت ما نقش بسته بود.

(۲) به یاد آن زمان ، که نگاه تند و وسرزنش آمیز چشمت ، مرا از پای در می آورد و (بلافاصله ) لب شیرینت به مانند معجزه حضرت عیسی که مرده را زنده می کرد، به من روح تازه یی می بخشید.

(۳) به یاد آن زمان که در نشست خودمانی که به جز من ویار ، دیگری نبود، باده بامدادی زده و توفیق الهی مارا همراهی می کرد.

(۴) به یاد آن زمان که شمع نورانی چهره ات نور شادی می پراکند و این دل رنج کشیده ام پروانه آسا بر گرد آن پرواز در می آمد.

(۵) به یاد آن زمان که در آن گردهمایی های شادانه با نیک خوبان، تنها کسی که از روال ادب خارج شده و خنده های مستانه سر می داد ، شراب بود ( که از ساغر به پیمانه جاری می شد).

(۶) به یاد آن زمان که به هنگام درخشیدن باده یاقوت فام پیاله ، میان لعل لب تو و من گفتار ها وکردارها صورت می گرفت.

(۷) به یاد آن زمان که چون محبوب من کمر همت به عزم سفر می بست ، ماه نو در رکاب او، به مانند قاصدی به جای نعل سمند اورا کمی پیمود.

(۸) به یاد آن زمان که ساکن خرابات و مست و بی خود بودم و آن حضور قلبی را که امروز در مسجد فاقد آن هستم ، در آنجا می داشتم.

(۹) به یاد آن زمان که با صلاحدید و تصحیح شما ، مضامین بکر اشعار حافظ صورت صحیح به خود می گرفت.

شرح ابیات غزل(۲۰۴)

وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان

بحر غزل: رمل مثمن مخبون اصلم مسبغ

*

حافظدر اوایل حکومت شاه شجاع از کمال او برخودار و صدر نشین مجلس شعر و ادب و شب نشینی های او بود و بحث و اظهار نظرهای انتقادی فیما بین آن دو درباره محسنات کلام و مضامین شعری و تأییداتی که اکثراً شاه شجاع از اشعار حافظ به عمل می آوردزبانزد خاص و عام و عاملی برای برانگیختن حسادت دیگر شاعران و ملازمان حضور بود . اما بتدریجدر اثر همصدایی مخالفین او از متشرعین ریایی که در اشعارش مورد تحقیر قرار می گرفتند و حسودانی که قرب مقام حافظ در دربار آنها را رنج می داد از یکطرف و مخالفتی که صاحبان شریعت با نحوه بی بند و باری خود شاه شجاع داشتند از طرف دیگر، نظر شاه نسبت به حافظ تغییر یافت و این مقدمه تغییر سیاست ظاهری شاه شجاع بود . در این برهه از زمان که حافظ به مانند سابق مورد محبت ظاهری شاه نبود بر حافظ سخت می گذشت و این غزل مربوط به این دوره از زمان یعنی اواسط سلطنت شاه شجاع به بعد می باشد. شاعر در بیت مطلع اشارهیی به رقم مهری دارد که در چهره اش پیدا بودو این مضمون معنای خاصی دارد که سبب شده است تا بعضی از حافظ شناسان محترم به غلط آن را به صورت کلی گرفته و حافظ را طرفدار آیین مهر پرستی بدانند. توضیح آنکه همانطور که امروزه در ایلات هر ایلی با رقم و علامت مخصوصی احشام خود را علامت گذاری می کنند تا به آسانی شناخته شوند در گذشته های دور ، مانند بعضی زا اقوام امروزی افریقا چنین مرسوم بوده که مهر پرستان علامتی در صورت خود بجا می گذاشتند و حافظ که در مطالعه تاریخ باستانی کشورش ایران و تاریخ تمدن همسایگان مطالعاتیبه سزا داشته این رویداد را به صورت مضمونی در این بیت می آورد و تمام همت او بر این مصروف بوده که کلمه مهر را که هم به معنای محبت و هم به معنای خورشید است در اشعارش طوری به کار گرفته شود که مهارت واشراف اورا بر محاسن بدیعیکلام نمایان سازد و گرنه کسی که مفاد آیات قرآنی را چنان در می یافته که حتی تا به امروز هم از مفسرین سطحی نگر پیشی دارداز زمان مهر پرستی و ستاره پرستی فاصله بسیار زیاد دوری شده است . شاعر دربیت هشتم مطمئناً کلمه مسجد را به کار گرفته و آنها که در گذشته به تعابیر غزلهای حافظ ناآشنا و بی عقیده بوده اند بغتتاً کلمه مسجد را در این غزل دور از ذهن خود یافته ودست به تغییر آن زده اند در صورتی که در عین حال که شاعر این غزل را برحسب ظاهر در حسرت ایام خوش گذشته سروده به این نکته اشارت دارد که یاد ایامی به خیر که علانیه خرابات نشین بودم و کسی در میخانه ها را نبسته بود تا مثل امروز که من مجبور شدم مسجد نشین شوم وصد حیف که آن حضور قلب و حالت معنویت آن روز را امروز ندارم . شاعر صراحتاًدر بیت مقطع غزل از تبادل نظرهایی که در شعر وادب بین او و شاه شجاع در گذشته معمول بوده است یاد کرده و حسرت آن روزها را می خورد .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

👆☹

غلامرضا گرامی مقدم نوشته:

در خصوص رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود. باید عرض کنم که سومین مقام هفت مقام یا هفت وادی آیین مهرپرستی,مقام یا منصب سرباز یا جنگجو میباشد.
در متن اوستایی مهریشت ,میترا خدای شکست ناپذیر جنگ است و سرباز و جنگاوران در آوردگاه از او یاری می جویند و میترا نیز بسرعت به یاریشان می شتابد.جنگاوران مهرآئین ,همواره پیروزی را از آن خود می دانستند.
این نیروی روحی ، زاده این اعتقاد بود که مهر و یارانش نیز در کنار آنان میجنگند و آنها را به پیروزی می رسانند .بر عکس دشمنان مهر دینان از هیبت این خدا که چنان جرات و جسارتی به آنان می بخشید ,به ترس و بیم و تردید دچار میشدند.
در بندهای اولیه مهر یشت می توان به مقام سرباز و روایط او با میترا و چگونگی حمایت میترا از وی پی برد.
علامت و نشان سرباز ,کوله پشتی و کلاه خود و نیزه است.سربازان میترا در دو جبهه مشغول جنگ بودند.اول جنگهای معمولی بود که برای نگهداری کشور و گسترش آن صورت میگرفت .آنچه مهم تر بود جنگ و ستیز با نیروهای شر و اهریمنی بود.
کیش میترا صرفاً بر اساس اخلاقیات مبتنی بود و بدین سبب آنها موظف بودند تا به هر شکلی که باشد با شر و بدی مبارزه کنند.داخل شدن به مرحله سربازی نیز دارای تشریفات ویژه ای بود.کسانی که خواهان تشرف به مقام سربازی بودند,مجبور می شدند از آزمایشهای دشواری پیروز و کامیاب به در آیند.آین آزملیشها عبارت بود از گور خوابی که بایستی با تحمل گرسنگی و تاریکی و هول و هراسی که برایشان ایجاد می شد,انجام میگرفت ,اگر در این مورد پژوهش بشود معلوم میگردد که این عمل به مثابه مراسم سوگند سربازی است.سالکین در شرایط سختی با گرگ می جنگیدند.دستهای آنان را با روده جوجه می بستند و در گودال آب می افکندند.آنان بایستی با دست بسته به هر نحوی که می توانند خودشان را ازآب نجات دهند.در زمستان باید با پای برهنه روی برف و یخ راه بروند و متحمل گرسنگی و تشنگی بشوند.
آخرین مرحله آزمایش ,تقدیم تاج بود ,تاجی که از شمشیری آویخته بود.این مراسم در سردابهای تاریک و وهم انگیز انجام می شد.در این مراسم سالک تاج را واپس می زد و میگفت میترا تاج سر من است,در این مرحله بود که به منصب سربازی پذیرفته می شد,در این هنگام او را درآب غسل میدادند که در واقع این عمل به معنای تولد مجدد بود,یعنی گذشته ها محو می شد و او به عنوان سرباز میترا دوباره زاده می شد.
سربازان پس از پذیرفته شدن بایستی وجهه ممیزه ای داشته باشند,به همین جهت پیشانی آنها را با مُهر مِهر داغ میکردند و بالاخره واپسین کار،یعنی مراسم سوگند انجام میگرفت.این مراسم را به رومی ساکرامنتوم میگفتند.
در واقع در این بیت روی سخن حافظ با مهر یا همان میتراست که آیینش بسیار سری و نهانی بوده و از زمان شکوه و عظمت این آیین و ایران اینگونه یاد میکند که:
یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود

مهر در مصرع دوم مُهر است به معنای نشان و داغ پیشانی

امیدوارم کمکی در درک مطلب کرده باشم

👆☹

غلامرضا گرامی مقدم نوشته:

یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست

وآنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود

ولی در خصوص اینکه منظور حافظ از این بیت خوش بودن دیروز تو خرابات و مغموم بودن اجباری امروز در مسجد است باید بگم به نظر بنده ، این بودم و مسجدم مال یک نفر حافظ نیست و باز نسبتیست برای کل ایران و ایرانی و خرابات نه به معنای میکده که خورآباد یا عبادگاه خورشید(مهر) بوده و مستی از درک درست یک آیین که در زمان حالش حافظ آنرا در مساجد پیدا نمیکرد یا نمیدید

👆☹

غلامرضا گرامی مقدم نوشته:

خاقانی هم در خصوص داغ مهر بر پیشانی شعری داره که دیدنش خالی از لطف نیست:

در ازل بر جان خاقانی نهادی مُهرِ مهر

تا ابد بی‌رخصت خاقان اکبر بر مکن

👆☹

غلامرضا گرامی مقدم نوشته:

سومین مرحله از آیین مهرپرستی، مرحله جنگی یا سربازی است
در این مرحله عضویت در جمع مهرپرستان رسمی می‌شود . گویا اکثر مهر پرستان تا این درجه بالا می‌آمدند. در انتهای مراسم به شخصی که میخواست جنگی شود تاجی که در انتهای شمشیری آویخته شده بود پیشکش می‌کردند. او این تاج را نمیپذیرفت و می‌گفت که مهر تاج سر من است. گویا داغ مهر را در همین مرحله بر چهره مهر پرست می‌زده‌اند. علامت مخصوص او توبره و نیزه و کلاهخود است. عنصر خاک عنصرمخصوص جنگی بوده‌است
رقم مهر تو بر چهره ی ما پیدا بود ، در واقع اشاره به این مرحله از سیر و سلوک در آیین مهرپرستی است که در واقع داغ یا مُهر ، مهر یا میترا بر پیشانی سالک زده میشد.

👆☹

محسن نوشته:

با سلام خدمت دوستان . گمان میکنم خواندن غزل زیر از خواجوی کرمانی خالی از لطف نباشد:
https://ganjoor.net/khajoo/ghazal-khajoo/sh16/

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید