گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

آن کس که به دست جام دارد

سلطانی جم مدام دارد

آبی که خضر حیات از او یافت

در میکده جو که جام دارد

سررشته جان به جام بگذار

کاین رشته از او نظام دارد

ما و می و زاهدان و تقوا

تا یار سر کدام دارد

بیرون ز لب تو ساقیا نیست

در دور کسی که کام دارد

نرگس همه شیوه‌های مستی

از چشم خوشت به وام دارد

ذکر رخ و زلف تو دلم را

وردیست که صبح و شام دارد

بر سینه ریش دردمندان

لعلت نمکی تمام دارد

در چاه ذقن چو حافظ ای جان

حسن تو دو صد غلام دارد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

این شعر با یکی از اشعار اوحدی هموزن و قافیه است و مصرع آغازین آن با یکی از مصرعهای آن شعر تشابه دارد:
«آواز دهید تا ببینند
صوفی که به دست جام دارد»

سهیل قاسمی نوشته:

بر سینه ی ریش ِ دردمندان
لعل ات نمکی تمام دارد.

و جای دیگری گفته:

لب و دندان ت را حقوق ِ نمک
هست بر جان و سینه های کباب

کباب ِ سینه (ی مرغ دیگر! وگرنه گوسفند که سینه ندارد!) همراه با نمک از غذاهای باب میل خواجه حافظ بوده ظاهراً!

رضا سامی نوشته:

من نفهمیدم واژۀ جام در بیت دوم دقیقا به چه دلیل و معنایی اومده. لطفا آگاهم کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام