لب شود ریش ار برد نام دل افگار ما
آستین سوزد اگر چیند نم از رخسار ما
سبحه بر کف، توبه بر لب، دل پر از ذوق گناه
معصیت را خنده میآید ز استغفار ما
نشکفد در سینه دل بی زخم تیغ غمزهای
تا نگردد خون نخندد غنچه گلزار ما
خویش را قدسی بر آتش نه بسوزان تا به کی
ننگ دین و کفر گردد سبحه و زنار ما؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مضامین عشق، اندوه و تضادهای انسانی میپردازد. شاعر از دل افگار خود صحبت میکند و به تأثیرات عشق و گناه بر روح و زندگیاش اشاره میکند. او به جدایی میان توبه و گناه میپردازد و نشان میدهد که با وجود استغفار، هنوز لذتهای دنیوی او را رها نمیکنند. همچنین به اشاراتی درباره عمق درد و غم قلبی و عدم امکان آرامش اشاره شده است. در نهایت، شاعر از عواطف انسانی و ارتباط آن با دین و ایمان سخن میگوید و نگاهی انتقادی به پیوندهای معنوی و دنیوی دارد.
هوش مصنوعی: اگر لبهایت به نام دلافروز ما برسد، آستینت میسوزد، حتی اگر بخواهد نمکی از چهرهام بچیند.
هوش مصنوعی: دستها در حالت عبادت و دعا هستند، زبان از توبه و بازگشت به سوی خدا سخن میگوید، اما دل همچنان به گناه و معصیت عشق میورزد و از درخواست بخشش ما، گناه شادی میکند.
هوش مصنوعی: دل آدمی، اگر که زخم غم و درد نبیند، نمیتواند شکوفا شود و احساس شادی و زیبایی را تجربه کند. زمانی که دلی آسیب نبیند، گلهای زندگی هم نمیتوانند شکوفا شوند و زیبایی را به او الهام کنند.
هوش مصنوعی: خودت را در آتش نزوزان، تا چه زمانی باید ننگ دین و کفر به گردن ما بیفتد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پردهی دیگر مزن جز پردهی دلدار ما
آن هزاران یوسف شیرینِ شیرینکار ما
یوسفان را مست کرد و پردههاشان بردرید
غمزهی خونیِ مست آن شهِ خمارِ ما
جان ما همچون سگانِ کوی او خونخوار شد
[...]
کار ما جز فکر مردن نیست دور از یار ما
وه که یار ما ندارد هیچ فکر کار ما
روی در دیوار غم شبها به سر بردن چه سود
گرنه آن مه بر زند یک شب سر از دیوار ما
چند خود را پیش ما قیمت نهی ای پارسا
[...]
ای شکرخا کرده شُکرت طوطی گفتار ما
شکر توست الحمدلله همچو طوطی کار ما
قلبِ رویاندوده را گر امتحان ز آتش کنی
جز سیهرویی نباشد حاصل کردار ما
پیش بت سر بر زمین دست دعا بر آسمان
[...]
می نماید هر زمان حسن دگر دلدار ما
تا نباشد جز طلبکاری بعالم کار ما
در حقیقت شد بهشت عاشقان دیدار دوست
جز وصال و فرقت او نیست نور و نارما
حسن او پیداست ما محجوب هستی خودیم
[...]
شد بدیدار تو روشن دیده خونبار ما
یافت از وصل تو مرهم سینه افکار ما
بی تردد دولت وصل تو ما را شد نصیب
به که غیر از شکر این نعمت نباشد کار ما
همدم ما بود غم درد سر از ما کرد کم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.