به بزم دوش حدیث تو در میان افتاد
چو شمعم آتش غیرت در استخوان افتاد
فغان بیاثر از طاق دل، اسیر ترا
چو شاخ بیثمر از چشم باغبان افتاد
فتاد بر سر هم دل چو صید، روز شکار
مگر کرشمه چشم تو در زمان افتاد؟
فرشته گر کندت همرهی، هلاک شوم
ندید روز خوش آن کس که بدگمان افتاد
چو دل گشود لب شکوه، شد زبانم لال
به اولیای دلم (کذا) قفل بر زبان افتاد
چه بلبلم، که به چشمم نمود بیگانه
چو از قفس، گذرم سوی آشیان افتاد
کجا ز لذت گرداب غم خبر یابی
ترا که زورق ازین ورطه بر کران افتاد
برای آنکه شود زود روز وصلم طی
... مهر چو ماه نو از میان افتاد
به کار بسته من مصلحت ندارد سود
زدم گر آب به دل، آتشم به جان افتاد
به رمز شکوه ادا میکنی وز این غافل
که تندخوی تو قدسی چه بدگمان افتاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر در بزم شب گذشته که صحبت از معشوق بوده، احساساتش به شدت برانگیخته میشود و خود را مانند شمعی در آتش عاشقانه مییابد. او از درد و رنج دل شکستهاش میگوید و اینکه عشقش او را به شدت آزار میدهد. شاعر به زیبایی چشمان معشوق اشاره میکند و میگوید این زیبایی او را شکار کرده است. او همچنین به این نکته اشاره میکند که حتی وجود فرشتگان هم نمیتواند از دردش بکاهد و بیان میکند که زبانش در مقابل این احساسات سنگین میشود. در نهایت، شاعر از غم و اندوهی که عشقش به او میدهد و همچنین از موانع و دوریهای بین آنها سخن میگوید. این شعر در نهایت نمایانگر پیچیدگیهای عشق و رنجهای ناشی از آن است.
هوش مصنوعی: دیروز در مهمانی صحبت از تو به میان آمد و من مانند شمعی شدم که شعلههای غیرت و عشق در وجودم برانگیخته شد.
هوش مصنوعی: دل بیاثر و ناامید در فریادی بیثمر، همانند شاخهای بیثمر که از چشم باغبان فرو افتاده، به تو اسیر شده است.
هوش مصنوعی: دل مانند صید شکار شدهای بر زمین افتاده است، آیا نگاه فریبنده تو در آن زمان باعث این شکست شده است؟
هوش مصنوعی: اگر فرشتهای همراه من شود، از شدت خوشحالی هلاک میشوم. کسی که به بدگمانی دچار شود، هرگز روز خوشی را نخواهد دید.
هوش مصنوعی: وقتی که دل به درد و ناله افتاد، زبانم از گفتن باز ماند و در برابر دوستان عزیزم، خاموش شدم.
هوش مصنوعی: من در حیرت و شگفتی هستم؛ چه کسی را دیدم که برایم غریبه به نظر میرسید. زمانی که از قفس بیرون آمدم، ناگهان به سمت آشیان خود رفتم.
هوش مصنوعی: کجا میتوانی از شادی و لذت خلاص شدن از غم باخبر باشی، در حالی که قایق تو از این بحران نجات یافته و به ساحل رسیده است؟
هوش مصنوعی: برای اینکه روز وصالم به سرعت برسانم، مهر که نماد عشق است مانند ماه نو از میان رفت.
هوش مصنوعی: من به مصلحت خودم فکر میکنم و اگر به کسی نفعی برسانم، ممکن است خودم را به خطر بیندازم؛ حتی اگر با آبروی خود بازی کنم، در واقع در نهایت به خودم آسیب میزنم.
هوش مصنوعی: تو با شکوه و زیبایی سخن میگویی، اما بیخبر از آنی که خشمت باعث شده تا یکی از قدسیها به تو بدگمان شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه شور از آن لب شیرین که در جهان افتاد
ز قامتت چه قیامت که در زمان افتاد
میان ما و شما وعده ی کناری بود
تو با کنار شدی فتنه در میان افتاد
بسوخت صفحه رویم ز آب گرم سرشک
[...]
چه فتنه ای ست که ناگاه در جهان افتاد
چه آتشی ست که اندر نهاد جان افتاد
دل از میان غمت بر کنار بود ولیک
به آرزوی کنار تو در میان افتاد
گل از خجالت رخسار تو برآمد سرخ
[...]
چه آتشیست ز رویت که در جهان افتاد
که جان ز هستی خود باز در گمان افتاد
ز مهر روی توأم آتشیست در سینه
که چرخ سفله از آن سوز در فغان افتاد
نیفکنی نظری سوی ما بهر عمری
[...]
عنان او چو گرفتم دل از فغان افتاد
کنون که وقت فغان بود از زبان افتاد
ز باده روی کس اینگونه لاله گون نشود
مگر به چشم تو این چشم خونفشان افتاد
دل مراست تمنای قوت آهی
[...]
به بند پرسش حالم نمی توان افتاد
توان شناخت ز بندی که بر زبان افتاد
فغان من دل خلق آب کرد ورنه هنوز
نگفته ام که مرا کار با فلان افتاد
من آن نیم که بتانم کنند دلجویی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.