به بند پرسش حالم نمی توان افتاد
توان شناخت ز بندی که بر زبان افتاد
فغان من دل خلق آب کرد ورنه هنوز
نگفته ام که مرا کار با فلان افتاد
من آن نیم که بتانم کنند دلجویی
خوشم ز بخت که دلدار بدگمان افتاد
ز رشک غیر به دل خون فتاد ناگه و من
به خون تپم که چه افتاد تا چنان افتاد؟
هم از تصرف بی تابی زلیخا بود
به چاه یوسف اگر راه کاروان افتاد
حدیث می به دف و چنگ در میان داریم
کنون که کار به شیخ نهفته دان افتاد
فرو نیامدم از بس که بیخودم به طلب
هزار بار گذارم بر آشیان افتاد
به کوی یار ز پا افتم و کنم فریاد
بدان دریغ که دانند ناگهان افتاد
شب ار چه با تو به دعویِّ ما ، نُمایی داشت،
به روز طشت مه از بام آسمان افتاد
نفس شراره فشانست و نطق شعله درو
ز حرفِ خویش ، که باز آتشم به جان افتاد
غریبم و تو زباندان من نه ای غالب
به بند پرسش حالم نمی توان افتاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حالات احساسی شاعر میپردازد که نمیتواند توضیح دهد چه بر او میگذرد. او از درد و ناکامیهای عاشقانه سخن میگوید و احساسات عمیقش را با استعارهها و تصویرسازیهای قوی به تصویر میکشد. شاعر به زشتی حسادت و دلشکستگی اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه این احساسات او را به تباهی کشاندهاند. او خود را در وضعیتی میبیند که حتی نمیتواند از درد و مشکلاتش سخن بگوید و بیان میکند که دستکم خوشحال است که دلدارش بدگمان شده است. در نهایت، شاعر به تنهایی و غریبی خود در این دنیای پر از احساسات اشاره میکند و درمییابد که نمیتواند از زنجیرهای پرسش و کنجکاوی خود رها شود.
هوش مصنوعی: در پاسخ به سوالات و حالتی که دارم، نمیتوانم خود را محدود کنم، چون نمیتوانم از آنچه که بر زبان میآید، به درک واقعی پی ببرم.
هوش مصنوعی: ناله و شکایت من باعث شده که دل مردم بیتاب شود، وگرنه هنوز نگفتهام که چه مشکلاتی با فلانی دارم.
هوش مصنوعی: من فردی هستم که اگر دلم را بشکنند، خوشحال میشوم؛ زیرا خوشبختی من در این است که معشوقم به من بدبین شده است.
هوش مصنوعی: به دل من ناگهان حسادت دیگران طعنه زد و من در خون خود میغلطیدم و نمیدانستم چه بر من گذشته است که چنین حالتی پیدا کردهام.
هوش مصنوعی: بیتابی و شورش زلیخا باعث شد که یوسف به چاه بیفتد، اگرچه این مسأله بهنوعی به راهی که کاروان در آن قدم میگذارد، مرتبط است.
هوش مصنوعی: ما اکنون داستان نوشیدنی را با موسیقی دف و چنگ در میان داریم، زیرا وضعیت به جایی رسیده که صحبت درباره آن موضوع به شیخ پنهان شده است.
هوش مصنوعی: من به خاطر بیخود بودنم از خودم فرود نیامدم، بارها و بارها در جستجوی چیزی گذرم به آشیان افتاد.
هوش مصنوعی: در کوی محبوب، به سبب عشق، بر زمین میافتم و فریاد میزنم، اما افسوس که آنها که باید، ناگهان به این حالتم پی میبرند.
هوش مصنوعی: شبی که با تو در مورد دعوای خود صحبت کردیم، در روز نور مه از آسمان به زمین افتاد.
هوش مصنوعی: نفس انسان مانند شعلهای است که میسوزاند و کلام او نیز مانند آتش میباشد. از گفتار خودم آتش به جانم افتاده است.
هوش مصنوعی: من غریب و دورافتادهام و تو که زبان من را نمیفهمی، نمیتوانی به سوالاتی که درباره حال و روحیتم دارم پاسخ بدهی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه شور از آن لب شیرین که در جهان افتاد
ز قامتت چه قیامت که در زمان افتاد
میان ما و شما وعده ی کناری بود
تو با کنار شدی فتنه در میان افتاد
بسوخت صفحه رویم ز آب گرم سرشک
[...]
چه فتنه ای ست که ناگاه در جهان افتاد
چه آتشی ست که اندر نهاد جان افتاد
دل از میان غمت بر کنار بود ولیک
به آرزوی کنار تو در میان افتاد
گل از خجالت رخسار تو برآمد سرخ
[...]
چه آتشیست ز رویت که در جهان افتاد
که جان ز هستی خود باز در گمان افتاد
ز مهر روی توأم آتشیست در سینه
که چرخ سفله از آن سوز در فغان افتاد
نیفکنی نظری سوی ما بهر عمری
[...]
به بزم دوش حدیث تو در میان افتاد
چو شمعم آتش غیرت در استخوان افتاد
فغان بیاثر از طاق دل، اسیر ترا
چو شاخ بیثمر از چشم باغبان افتاد
فتاد بر سر هم دل چو صید، روز شکار
[...]
عنان او چو گرفتم دل از فغان افتاد
کنون که وقت فغان بود از زبان افتاد
ز باده روی کس اینگونه لاله گون نشود
مگر به چشم تو این چشم خونفشان افتاد
دل مراست تمنای قوت آهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.