گنجور

 
غالب دهلوی

به بند پرسش حالم نمی توان افتاد

توان شناخت ز بندی که بر زبان افتاد

فغان من دل خلق آب کرد ورنه هنوز

نگفته ام که مرا کار با فلان افتاد

من آن نیم که بتانم کنند دلجویی

خوشم ز بخت که دلدار بدگمان افتاد

ز رشک غیر به دل خون فتاد ناگه و من

به خون تپم که چه افتاد تا چنان افتاد؟

هم از تصرف بی تابی زلیخا بود

به چاه یوسف اگر راه کاروان افتاد

حدیث می به دف و چنگ در میان داریم

کنون که کار به شیخ نهفته دان افتاد

فرو نیامدم از بس که بیخودم به طلب

هزار بار گذارم بر آشیان افتاد

به کوی یار ز پا افتم و کنم فریاد

بدان دریغ که دانند ناگهان افتاد

شب ار چه با تو به دعویِّ ما ، نُمایی داشت،

به روز طشت مه از بام آسمان افتاد

نفس شراره فشانست و نطق شعله درو

ز حرفِ خویش ، که باز آتشم به جان افتاد

غریبم و تو زباندان من نه ای غالب

به بند پرسش حالم نمی توان افتاد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حکیم نزاری

چه شور از آن لب شیرین که در جهان افتاد

ز قامتت چه قیامت که در زمان افتاد

میان ما و شما وعده ی کناری بود

تو با کنار شدی فتنه در میان افتاد

بسوخت صفحه رویم ز آب گرم سرشک

[...]

جلال عضد

چه فتنه ای ست که ناگاه در جهان افتاد

چه آتشی ست که اندر نهاد جان افتاد

دل از میان غمت بر کنار بود ولیک

به آرزوی کنار تو در میان افتاد

گل از خجالت رخسار تو برآمد سرخ

[...]

جهان ملک خاتون

چه آتشیست ز رویت که در جهان افتاد

که جان ز هستی خود باز در گمان افتاد

ز مهر روی توأم آتشیست در سینه

که چرخ سفله از آن سوز در فغان افتاد

نیفکنی نظری سوی ما بهر عمری

[...]

قدسی مشهدی

به بزم دوش حدیث تو در میان افتاد

چو شمعم آتش غیرت در استخوان افتاد

فغان بی‌اثر از طاق دل، اسیر ترا

چو شاخ بی‌ثمر از چشم باغبان افتاد

فتاد بر سر هم دل چو صید، روز شکار

[...]

سحاب اصفهانی

عنان او چو گرفتم دل از فغان افتاد

کنون که وقت فغان بود از زبان افتاد

ز باده روی کس اینگونه لاله گون نشود

مگر به چشم تو این چشم خونفشان افتاد

دل مراست تمنای قوت آهی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه