نوخطان را دوست میدارد دل دیوانهام
من چو مجنون نیستم در عاشقی مردانهام
خضر میگویند بر سرچشمهای برده ست راه
قطره ای گویا چکیده جایی از پیمانهام
عقل را هر لحظه تکلیفیست بر من در جهان
بیتکلف ، با عجب دیوانه ای همخانهام
درد دل با سایه میگویم نمییابم جواب
غالبا او را به خواب انداخته افسانهام
متصل از درد عشق و طعنه عقلم ملول
میرسد هردم جفا از خویش و از بیگانهام
تا کشیده بر گلت از سنبل مشکیننقاب
میخلد صد خار هردم بر جگر از شانهام
به که بردارم فضولی رغبت از ملک جهان
نیستم گنجی که باشد جای در ویرانهام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر نشاندهنده عواطف عمیق و درگیریهای احساسی سراینده است. او خود را در عشق دیوانه میداند و به تصویر مجنون اشاره میکند که عاشقانه است. شاعر از خضر، نماد راهنمایی و دلسوزی، یاد میکند که به سرچشمهای رفته و روح او را در جستجو نشان میدهد. عقل هر لحظه به او تکلیفی میدهد، اما او بدون تکلف و با دیوانگی در عشق زندگی میکند. دردهایش را با سایهاش در میان میگذارد، اما پاسخ نمیگیرد و این نشاندهنده تنهایی و ناامیدی اوست. او از عذاب عشق و طعنههای عقلش رنج میبرد و بارها از دیگران جفا میبیند. در نهایت، شاعر به تصویر زیبای گل و خار اشاره میکند و از عدم ثبات و ارزش در دنیای ویران سخن میگوید.
هوش مصنوعی: دل دیوانهام عاشق جوانان زیباست، اما من مانند مجنون نیستم که فقط دیوانهوار عاشق باشم. در عشق، مردانه و دلیرانه عمل میکنم.
هوش مصنوعی: خضر، که در داستانها به عنوان نماد دانش و آگاهی شناخته میشود، به منبعی برده است که از آنجا قطرهای به من میرسد، گویی بخشی از آنچه دارم، از آنجا آمده است.
هوش مصنوعی: هر لحظه در این دنیا، عقل من مسئولیتهایی دارد، در حالی که در کنار کسی دیوانه و عجیب زندگی میکنم.
هوش مصنوعی: من درددلهایم را با سایهام در میان میگذارم، اما معمولاً جوابی نمیگیرم، چون او بیشتر وقتها در خواب است و در افسانههای من غرق شده.
هوش مصنوعی: به خاطر درد عشق و سخنان تند، ذهنم همواره در حال رنج کشیدن است. از هر دو طرف، هم از خودم و هم از بیگانگان، آزاری را تجربه میکنم.
هوش مصنوعی: وقتی که در دامان گلت خندقی از سنبلهای تیره رنگ به وجود میآید، با هر بار خنک شدن، چندین خار از شانهام بر دلام فشار میآورد.
هوش مصنوعی: به چه کسی میتوانم بگویم که از دخالت در کارهای دیگران خودداری کند، زیرا من به چیزی در این دنیای مملو از خرابکاری و مشکل علاقهای ندارم و مانند گنجی هستم که در ویرانهای قرار دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن پری دور از من و من در غمش دیوانهام
آشنای اویم و از خویشتن بیگانهام
چون سگ دیوانه بر در ماندهام حیران و زار
نیستم قابل از آن، ره نیست در کاشانهام
داد جام بادهام دل گشت فانی زین طرب
[...]
جوش ذوقم خوشنشین کشور میخانهام
موج فیضم خانهزاد ساغر و پیمانهام
میزنم لاف شکیبایی و از طوفان اشک
موجهء گرداب را مانَد ، مصیبت خانهام
باز در دارالشفای تب گدایی میکنم
[...]
نه سزاوار حرم نه لایق بتخانهام
در خرابآباد دنیا جغد بیویرانهام
فرقم از سرکوب محنت یک نفس خالی نبود
گر ز کار افتاد دستم ریخت بر سر خانهام
بس که هرگز پر ندیدم جام عیش خویش را
[...]
بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانهام
جلوه مهتاب سیلاب است در ویرانهام
صبر من از خارخار شوق پا بر جا نماند
ریشه از دندان موران داشت دایم دانهام
آن سیهروزم ، که در ایّامِ عمرِ خود ندید
[...]
بر نیامد یک نوای غمفزا از خانهام
دوش خالی بود جای جغد در ویرانهام
گو مکش دست نوازش بر سر من آسمان
من که یک مویم چه آرایش فزاید شانهام
گر نمیبارد ز گردون تیرهبختی بر سرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.