جوش ذوقم خوشنشین کشور میخانهام
موج فیضم خانهزاد ساغر و پیمانهام
میزنم لاف شکیبایی و از طوفان اشک
موجهء گرداب را مانَد ، مصیبت خانهام
باز در دارالشفای تب گدایی میکنم
کز مسیح آنجا فغان خیزد که من دیوانهام
دزدم از جیب صبا خاکستر منصور را
تا مگر طوری شود زین نور ایمن خانهام
تیره روزیهایِ طالع بین ، که از بس بی کَسَم
هر شب افروزد چراغی باد در کاشانهام
هیچ گه جغدی صلای کلبه خویشم نزد
روزگاری شد که سرگردان این ویرانهام
بیخودم نی ازگل آگاهم فصیحی نه ز شمع
این قدر دانم که گه بلبل گهی پروانهام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حال و احوال شاعر است که در حکایتی از عشق، دیوانگی، و حسرت زندگی میکند. شاعر احساس میکند که در دنیای غم و تنهایی زندگی میکند و میخواد از مصائب خود بکاهد.
او از می و میخانه به عنوان مکانهایی برای فرار از غمها یاد میکند و به جستجوی آرامش و شفای دل در آنهاست. همچنین به یأس و ناامیدی خود اشاره میکند که در تنهایی و افسردگی به سر میبرد. شاعر با استفاده از نمادهایی چون بلبل و پروانه، رویاها و آمالش را نشان میدهد و بیانگر این است که در زندگیاش دچار سردرگمی و عدم آرامش است.
هوش مصنوعی: جوش و شوق من از زیباییهای کشور میخانهام به اندازهای است که گویی خودم بهعنوان یک اهل خانه در آنجا زندگی میکنم و با ساغر و پیمانهام میزیم.
هوش مصنوعی: من خود را صبور میدانم، ولی درون من به قدری اشک وجود دارد که طاقت این طوفان را ندارم و مشکلاتم بینهایت است.
هوش مصنوعی: من دوباره در مکانی درمانی در حال درخواست کمک هستم، زیرا از آنجا به گوش میرسد که مسیح فریاد میزند که من دیوانهام.
هوش مصنوعی: من به سرقت از جیب صبح، خاکستر منصور را میزنم، شاید به این وسیله بتوانم از این نور، خانهام را در امان نگهدارم.
هوش مصنوعی: بدبختیهایی که به سرنوشتم نوشته شده، به قدری تنهاییام را حس میکنم که هر شب چراغی را در خانهام روشن میکنم و باد میوزد.
هوش مصنوعی: هرگز صدای جغدی در کلبهام شنیده نمیشود، روزگاری بر من گذشته که در این ویرانه سرگردان هستم.
هوش مصنوعی: من بیسبب نیستم که از گل آگاهی دارم؛ من به خوبی میدانم که نه از شمع هستم و نه گفتارم فصیح است. فقط میدانم که گاهی مانند بلبل هستم و گاهی مانند پروانه.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن پری دور از من و من در غمش دیوانهام
آشنای اویم و از خویشتن بیگانهام
چون سگ دیوانه بر در ماندهام حیران و زار
نیستم قابل از آن، ره نیست در کاشانهام
داد جام بادهام دل گشت فانی زین طرب
[...]
نوخطان را دوست میدارد دل دیوانهام
من چو مجنون نیستم در عاشقی مردانهام
خضر میگویند بر سرچشمهای برده ست راه
قطره ای گویا چکیده جایی از پیمانهام
عقل را هر لحظه تکلیفیست بر من در جهان
[...]
نه سزاوار حرم نه لایق بتخانهام
در خرابآباد دنیا جغد بیویرانهام
فرقم از سرکوب محنت یک نفس خالی نبود
گر ز کار افتاد دستم ریخت بر سر خانهام
بس که هرگز پر ندیدم جام عیش خویش را
[...]
بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانهام
جلوه مهتاب سیلاب است در ویرانهام
صبر من از خارخار شوق پا بر جا نماند
ریشه از دندان موران داشت دایم دانهام
آن سیهروزم ، که در ایّامِ عمرِ خود ندید
[...]
بر نیامد یک نوای غمفزا از خانهام
دوش خالی بود جای جغد در ویرانهام
گو مکش دست نوازش بر سر من آسمان
من که یک مویم چه آرایش فزاید شانهام
گر نمیبارد ز گردون تیرهبختی بر سرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.