چو میرم در هوایت کاشکی خاک درت گردم
گهی با گردبادی خیزم و گرد سرت گردم
شود بر پهلویم هر استخوانی خنجری هر گه
ز پهلویی بپهلویی بیاد خنجرت گردم
دران حالت که آن شمع بتان را گرد سر کردی
بگو حال من ای پروانه قربان سرت گردم
برآمد جان شیرینم ز حیرت جان من تا کی
اسیر تلخ کامی بی لب جان پرورت گردم
دران وقتی که تو رخساره خوی کرده بنمایی
گشایم دیده و حیران گلبرگ ترت گردم
ز خاک آستان او مرا بردار ای گردون
ز رنج من بیاسا چند خار بسترت گردم
فضولی ره بخاک درگه پیر مغان بردم
بیا تا سوی آب زندگانی رهبرت گردم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و اشتیاق خود به محبوب میگوید و آرزوی نزدیکی به او را ابراز میکند. او تمایل دارد که به خاک درگاه محبوب تبدیل شود و به دور او بچرخد. در طول این عشق، او درد و رنجهای خود را بیان میکند و از حالتی که در آن محبوب را میبیند، شگفتزده میشود. شاعر به زیبایی محبوبش اشاره میکند و در نهایت از زندگی و آرامش میگوید، در حالی که به دنبال راهی برای رسیدن به آب حیات و آرامش در کنار محبوب است.
هوش مصنوعی: هر وقت که به یاد تو میروم، ای کاش که گرد خاک درب خانهات بشوم، تا هر گاه که بادی شروع به وزیدن کرد، به دور تو بچرخم و همیشه در نزدیکیات باشم.
هوش مصنوعی: هر استخوانی در بدنم مانند خنجر میشود، و هر بار که به پهلویی میافتم، یاد خنجر تو در ذهنم میآید.
هوش مصنوعی: در آن لحظه که آن شمع زیبا دور خودت را روشن کردی، بگو حال من چیست، ای پروانه که جانم را فدای تو میکنم.
هوش مصنوعی: زندگیم دچار سردرگمی شده و نمیدانم تا کی باید در رنج و اندوه بمانم. روح من به عشق تو نیاز دارد و میخواهم از این حالت ناراحتکننده خارج شوم.
هوش مصنوعی: وقتی تو چهرهات را نشان میدهی، چشمانم را باز میکنم و از زیبایی گلبرگت شگفتزده میشوم.
هوش مصنوعی: ای آسمان، مرا از خاک آستان او بلند کن و از رنجهای من کاسته کن، تا بتوانم به خواب خوش فرار کنم و از غمها و سختیها دور شوم.
هوش مصنوعی: به مکانه پیر مغانی رفتم که به آن علاقه دارم و با تو میخواهم بیایم تا به من نشان دهی چگونه به سوی آب حیات بروم و راهنماییم کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تو در آتش ز تب چو نشمع و من دور از درت گردم
مرا پروانه خود کن که بر گرد دسرت گردم
لب از تاب تبت خشک و دو چشم از گریه گشته تر
فدای آن لبان خشک و چشمان ترت گردم
بخور عود و شکر برنتابد آن دل نازک
[...]
اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم
وگر چون گرد بر بادم دهی، گرد سرت گردم
کشی خنجر که: میسازم بدست خویش قربانت
چه لطفست این؟ که من قربان دست و خنجرت گردم
تو ماه کشور حسنی و شاه لشکر خوبان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.