گنجور

 
فتحعلی‌شاه

سجاده و دستار برد هر طرفی باد

وقت است که ساقی شکند توبه زهاد

از روز جزا ترس که در پیش خداوند

از هر طرف از دست تو آیند به فریاد

غافل مگذر زآن سر گو باش خبردار

ما را که رسیده است به سر تیشه چو فرهاد

تو در غم من نیستی و من به غم تو

چندان که برد فکر توام خویشتن از یاد

آزادی ما بندگی زلف تو باشد

آن روز که دل ها شود از بند تو آزاد

از رقص دمی زهره نیاسود به گردون

تا ساقی ما دختر رز را شده داماد

بر کعبه مقصود در این دیر مکافات

خاقان برسد هر که خورد سیلی استاد

 
 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
قطران تبریزی

آباد بر این بر که و این طارم آباد

وز هر دو خداوند جهان کامروا باد

این برکه افروخته چون چشمه خورشید

وین طارم آراسته چون قبله نوشاد

با آن نبرد هیچکس از ماء معین نام

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
امیر معزی

ای شاد ز تو خلق و تو از دولت خود شاد

دنیا به تو آراسته و دین به تو آباد

ایزد همه آفاق تورا داد سراسر

حقّا که سزاوار تو بود آنچه تو را داد

معلوم شد از تیغ تو هم نصرت و هم فتح

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
سنایی

تا کی کنم از طرهٔ تو فریاد

تا کی کشم از غمزهٔ تو بیداد

یک شهر زن و مرد همی باز ندانند

فریاد من از خنده و بیداد تو از داد

آن روز که زلفین نگون تو بدیدند

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

ای مُلک به‌دیدار تو چون باغ به‌گل شاد

عالم به‌وجود تو چو روح از جسد آباد

با رحمت تو دود سقر مروحهٔ روح

با هیبت تو نکهت صبح آذر حداد

از حزم تو پوشید زره قامت ماهی

[...]

کمال خجندی

افتاد دل از پای و ندانم ز چه افتاد

فریاد ز شوخی که ملول است ز فریاد

هر خانه که در کوی طرب ساخته بودیم

سیلاب غمش آمد و بر کند ز بنیاد

گوید به رقیبان که فراموش کنیدش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه