سجاده و دستار برد هر طرفی باد
وقت است که ساقی شکند توبه زهاد
از روز جزا ترس که در پیش خداوند
از هر طرف از دست تو آیند به فریاد
غافل مگذر زآن سر گو باش خبردار
ما را که رسیده است به سر تیشه چو فرهاد
تو در غم من نیستی و من به غم تو
چندان که برد فکر توام خویشتن از یاد
آزادی ما بندگی زلف تو باشد
آن روز که دل ها شود از بند تو آزاد
از رقص دمی زهره نیاسود به گردون
تا ساقی ما دختر رز را شده داماد
بر کعبه مقصود در این دیر مکافات
خاقان برسد هر که خورد سیلی استاد