گنجور

 
فتحعلی‌شاه

جز ناله و گریه کار من نیست

زآن روی که یار یار من نیست

جز جور و ستم به بی‌گناهان

آیین ستم شعار من نیست

جز زخمی و جز تپیده در خون

در موکب شهسوار من نیست

جز خار جفا به دل شکستن

رستم بت گلعذار من نیست

با عشق قرار و صبر و آرام

کار دل بی‌قرار من نیست

هر شمع که آن ز پا نسوزد

شمعی‌ست که در مزار من نیست

بنمود دلم فگار و هرگز

در فکر دل فگار من نیست

هر جا شنوی صدا یقین دان

هر چند با اختیار من نیست

جز گریه‌ های های من نی

جز ناله زار زار من نیست

جز بوس و کنار یار خاقان

در مذهب عشق کار من نیست

 
 
زنده‌رود
ابن عماد

چون عشق به اختیار من نیست

جز سوز و گداز کار من نیست

مشتاق اصفهانی

یکدل چو دل فکار من نیست

یک خسته بحال زار من نیست

هر ابر گزین محیط خیزد

چون دیده اشکبار من نیست

هر لاله گزین حدیقه روید

[...]

حزین لاهیجی

خورشید به حسن یار من نیست

مه را نمک نگار من نیست

محروم بود همیشه عاشق

این است که در کنار من نیست

نومیدی عاشقان قدیم است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه