دل خانهخراب غم زیباپسران است
دائم پی گلپیرهنان جامهدران است
میمیرم از این غم که مهی کاو مه من بود
ببرید ز من مهر و از آن دگران است
فریاد از آن ناوک مژگان سیاهت
کآن آفت جان و دل صاحبنظران است
یا رب به کنار من دل سوخته آید
آن شوخ که تاج سر زرّین کمران است
هرگز نکند پرسش بیمار خود آن شوخ
میمیرم و دلدار من از بیخبران است
بگداخته در بوتهٔ محنت تن خاقان
این ز آتش عشق و ستم سیمبران است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از غم و درد ناشی از عشق سخن میگوید. او به زیبایی محبوبش اشاره میکند که دلش را خراب کرده و همواره در پی اوست. احساس میکند که از غم دوری محبوب به مرگ نزدیک شده و فریادش از تیر نگاه معشوق به دل احساس میشود. شاعر از خدایی میخواهد که محبوبش را به سراغ او بفرستد و از بیخبری معشوقش نیز در رنج و عذاب است. نهایتاً، بحران عاطفی او ناشی از آتش عشق و ستمهای زندگیاش را نشان میدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یاری که رخش قبله صاحبنظران است
چشم و دل مردم به جمالش نگران است
خواهم که ببوسم قدمش نیست مجالم
هر جا که نهم دیده سر تاجوران است
پیداست که از وصل تو حاصل چه توان یافت
[...]
عمریست که با او دل مسکین نگران است
ما در غم و او شادی جان دگران است
ای باد مبر خاک کف پاش به هر سو
کان روشنی دیده صاحب نظران است
تا بلبل و گل بافته بویت به گلستان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.