جز ناله و گریه کار من نیست
زآن روی که یار یار من نیست
جز جور و ستم به بیگناهان
آیین ستم شعار من نیست
جز زخمی و جز تپیده در خون
در موکب شهسوار من نیست
جز خار جفا به دل شکستن
رستم بت گلعذار من نیست
با عشق قرار و صبر و آرام
کار دل بیقرار من نیست
هر شمع که آن ز پا نسوزد
شمعیست که در مزار من نیست
بنمود دلم فگار و هرگز
در فکر دل فگار من نیست
هر جا شنوی صدا یقین دان
هر چند با اختیار من نیست
جز گریه های های من نی
جز ناله زار زار من نیست
جز بوس و کنار یار خاقان
در مذهب عشق کار من نیست