در دلی نیست که ماوای تو نیست
فتنه نرگس شهلای تو نیست
ای که گفتی به دلت چیست بگو
به دلم غیر تمنای تو نیست
جمله جویای تو در دیر و حرم
در سری نیست که سودای تو نیست
همه از دست تو در راه و فغان
کشوری نیست که سودای تو نیست
نیست سروی به گلستان ای یار
که خجل از قد رعنای تو نیست
سنبل تر به لب آب حیات
بهتر از خط چلیپای تو نیست
نه من از عشق تو رسوا شدهام
هیچکس نیست که رسوای تو نیست
گر چه خورشید جهان افروز است
لیک چون روی دلارای تو نیست
کعبه گردیده سیه پوش ای بت
کش فروغ از رخ زیبای تو نیست
سر ما و قدمت خاک سیه
بر سری باد که در پای تو نیست
گر چه خاقان سخنش شیرین است
لیک چون لعل شکرخای تو نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ماه چون چهرهٔ زیبای تو نیست
مشک چون زلف گلآرای تو نیست
کس ندیدست رخ خوب ترا
که چو من بنده و مولای تو نیست
کردم از دیده و دل جای ترا
[...]
هیچ جا نیست که غوغای تو نیست
پرتو روی دلارای تو نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.