لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
آشفتهٔ شیرازی

خواهم که در هم بشکنم این طاق مینافام را

زین چارطبع مختلف برجا نمانم نام را

گم شده ره میخانه‌ام از دست شد پیمانه‌ام

دستی بگیر ای نوجوان این پیر دُردآشام را

سگ از ره مهر و وفا هم‌صحبت اصحاب شد

لابد سگ نفس و هوا رسوا کند بلعام را

بلبل به باد صبحدم گفته حدیث از بیش و کم

گل گوش داده تا صبا حالی کند پیغام را

عمرت به چل گر می‌رسد چون در فراقش می‌رود

عاشق ز عمر خویشتن گو مشمر این ایام را

شد پرنیانی بسترم چون نوک خار و نشترم

تا غیر هم‌آغوش شد یار حریراندام را

جانان جان قوت روان روشن از او چشم جهان

رامش گزین دل‌ها از آن کز دل ببرد آرام را

شاید که درویش سرا از فقر آید در غنا

بر خوان یغما زد صلا سلطان چو خاص و عام را

زاهد ز عشق و عاشقی فراروش هارب بود

بر آتش سودای تو پایی نباشد خام را

آشفته مستوری مکن از می‌کشان دوری مکن

ساقی به یاد مرتضی در دور افکن جام را

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

امشب سبکتر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را

یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را

یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد

ما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام را

هم تازه‌رویم هم خجل هم شادمان هم تنگ‌دل

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
همام تبریزی

ساقی همان به کامشبی در گردش آری جام را

وز عکس می روشن کنی چون صبح صادق شام را

می ده پیاپی تا شوم ز احوال عالم بی‌خبر

چون نیست پیدا حاصلی این گردش ایام را

کار طرب را ساز ده و اصحاب را آواز ده

[...]

امیرخسرو دهلوی

بهر تو خلقی می کشد آخر من بدنام را

بس می نپایم، چون کنم وه این دل خودکام را

یک شب به بامی دیدمت، آنگه به یاد پای تو

رنگین بساطی می کنم از خون دل آن بام را

خواهم که خون خود چومی در گردن جامت کنم

[...]

خواجوی کرمانی

ای ترک آتش رخ بیار آن آب آتش فام را

وین جامه ی نیلی ز من بستان و در ده جام را

چون بندگان خاص را امشب بمجلس خوانده ئی

در بزم خاصان ره مده عامان کالانعام را

خامی چو من بین سوخته و آتش ز جان افروخته

[...]

کمال خجندی

کردند ید آن زلف و رخ دلهای بی آرام را

بهر شکار بلبلان بر گل نهادی دام را

پیش گل اندام تو دارد گل اندامی ولی

لطفی نباشد آنچنان اندام بی اندام را

ساقی رسید ایام گل خالیست از می جام مل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه