گنجور

 
آشفتهٔ شیرازی

اگر آه مرا اندر شب هجران اثر باشد

کفایت خرمن کون و مکان را یک شرر باشد

ندیدی حالت یعقوب و حسن ماه کنعان را

جفاکار است و زیبارو اگر چه خود پسر باشد

دهان بگشا و حرف قتل عاشق در میان آور

که تا معلوم گردد کت دهان هست و کمر باشد

قدت را سرو گفتم لیک حیرانم که در بستان

ثمرکی سرورا عناب و بادام و شکر باشد

نیارد منع عاشق از نظر بازی آن منظر

نصیحت گو اگر از زمره اهل نظر باشد

تراکت غنچه وش پرخنده لب باشد نه ای عاشق

نشان عشاق را لبهای خشک و چشم تر باشد

مکن از من دریغ ای باد خاک مقدم او را

که خاک پای او آشفته را کحل البصر باشد