چند مسافرت دلا سوی حجاز میکنی
کعبه دل طواف کن گر تو نماز میکنی
طوف دل شکسته کن میل درون خسته کن
چون به حقیقی رسی ترک مجاز میکنی
گفتمش این نیاز من گفت نه یکهزار نه
خود تو اگر ز ناز ما کسب نیاز میکنی
برگ حجاز عشق را توشه به جز صفا منه
زاد سفر زآب و نان بیهده ساز میکنی
نرگس مست خفتهاش دیده مردمان ببست
نرگس باغ چشم خود بیهده باز میکنی
قصه این و آن مخوان وصفی از آن دهان بگو
رفت سبکتکین و تو وصف ایاز میکنی
گفتم آشفته را ز تو بود عجب فسانه
گفت بگو ز زلف اگر قصه دراز میکنی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مسافرت به حجاز و طواف کعبه اشاره میکند و میگوید اگر نماز میخوانی، باید دل را نیز طواف کنی. او خواسته به حقیقت نزدیک شود و از مجاز دست بکشد. شاعر با کسی صحبت میکند که در جستجوی نیاز است و میگوید نیاز واقعی خود را باید خودت پیدا کنی. او توصیه میکند که تنها عشق و صفا را در سفر خود ببری و زاد و توشه بیهوده جمع نکن. همچنین از زیبایی و جذابیت نرگس در چشمها سخن میگوید و این که نباید به داستانهای دیگران دل خوش کرد، بلکه باید به وصف معشوق واقعی پرداخته شود. در نهایت، شاعر بر این باور است که عشق حقیقی از زیباییهای باطنی ناشی میشود.
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی به سفر بروی و به حجاز بروی؟ اگر واقعا نماز میخوانی، بهتر است دل خود را دور کعبه بچرخانی و به حالت باطنی خود توجه کنی.
هوش مصنوعی: دل شکیبا و آسیبدیدهات را مثل طوفان به راه بنداز و درون خستهات را دوباره انرژی بده. هنگامی که به حقیقت دست یافتی، چیزهای غیرواقعی و دنیوی را رها میکنی.
هوش مصنوعی: به او گفتم که من به این چیز نیاز دارم، اما او پاسخ داد که نه، نه یک بار، نه هزار بار. خود تو نیز اگر از محبت من چیزی میخواهی، باید نیاز خود را بدانی.
هوش مصنوعی: برگ درخت عشق، که نماد حجاز است، را به جز خلوص و صفای روحی نباید به عنوان وسیله سفر خود در نظر بگیری. زاد و توشه سفر، فقط آب و نان مادی نیست که به بیفایده بگذرانید.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به توصیف نرگسی میپردازد که در حال خواب است و نگاه مردم به او بسته شده است. او همچنین به زیبایی و جذابیت چشمان خود اشاره میکند و بیان میکند که این زیبایی را بهصورت بیهوده به نمایش میگذارد. بهعبارتی، گویی تلاش میکند توجه دیگران را جلب کند، در حالی که خود در حال غفلت از این توجه است.
هوش مصنوعی: تاریخچه و داستان زندگی دیگران را روایت نکن و فقط از آنچه خودت دیدهای و تجربه کردهای بگو. تو درباره ایازی صحبت میکنی در حالی که سبکتکین رفته است.
هوش مصنوعی: گفتم آشفتهحالیام ناشی از توست، شگفتی از اینکه میگویی اگر قصهای طولانی درباره زلفت دارم، باز هم بگو.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چشم تو خواب میرود یا که تو ناز میکنی
نی به خدا که از دغل چشم فراز میکنی
چشم ببستهای که تا خواب کنی حریف را
چونک بخفت بر زرش دست دراز میکنی
سلسلهای گشادهای دام ابد نهادهای
[...]
چشم رضا و مرحمت بر همه باز میکنی
چون که به بخت ما رسد این همه ناز میکنی
ای که نیازمودهای صورت حال بیدلان
عشق حقیقت است اگر حمل مجاز میکنی
ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو
[...]
باز به ناز کش مرا چیست که ناز میکنی
ناز نمیکنم دگر گونی و باز میکنی
من چو شهید عشقم و بر در تو بهشتیم
بر رخ من در بهشت از چه فراز میکنی
از دهنت چو میرود پیش دو لب حکایتی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.