در کار تو از دست بشد عهد جوانی
من سوخته زین غصه، نماندم، تو بمانی
با آنکه من از عشق تو رسوای جهانم
هم راضیم اندی، که تو زیبای جهانی
رحم آر، چو دیدی که منم این نه، حبیبم
شکرانه آنرا که نه آنی که چنانی
نی نی برو از تنگدلان یاد میاور
آن ناز تو را بس که توخود تنگدهانی
هجردهن تنک تواکنون که ضروری است
بگذار بما تنگ دل ما به نشانی
صد عهد به بستی و هم آنگه بشکستی
ما را به از این بود بعهد تو گمانی
گفتی گل رخساره ی من خاص تو باشد
دیدی که چو سوسن بسزا جمله زبانی
بردی دل بیچاره اثیر از سر شوخی
خوش باش که گر جان ببری، هم دل و جانی
ای کزان چشمه جان بخش و دولب جان منی
کوری جمله حسودان جهان، آن منی
جان اگر همچو دلم پای تو آرد برکاب
زان عنان باز نتابم، که تو جانان منی
لب و دندان تو را، سجده برم چون پروین
کز جهان ای مه تابان، تو بدندان منی
چشم من ابر بهار است، که می گرید زار
تا تو در فصل زمستان گل خندان منی
زان دوزلفین پریشان، که جهان فتنه اوست
مایه فتنه احوال پریشان منی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و جدایی صحبت میکند و احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او از جوانی خود که در عشق هدر رفته، غصه میخورد و به خاطر بیوفایی معشوق دلتنگ و سوزان است. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که به حال او رحم کند، در حالی که خود را به عنوان فردی بیگناه معرفی میکند. او سختیهای جدایی را تحمل میکند و خود را در رنج میبیند. در نهایت، شاعر ابراز میکند که چقدر عاشق معشوقش است و از او میخواهد که به یاد او باشد و به او رحم کند.
هوش مصنوعی: در کار تو، جوانی و عمرم به هدر رفته است و از این درد و غم، دیگر دوام نیاوردهام، حالا تو بمان و من بروم.
هوش مصنوعی: با اینکه من به خاطر عشق تو در دنیا رسوا شدهام، اما بازهم راضیام، چون تو زیبای جهانی.
هوش مصنوعی: لطفاً به من رحم کن، چون وقتی که میبینی من اینجا هستم، بدان که من دوست تو هستم. شکر گزارم که تو این طور نیستی، یعنی تو آن چیزی نیستی که به ظاهر به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: دور شو و به یاد تنگدلان نیفت، زیرا آن زیبایی تو کافی است که خودت هم در تنگدستی به سر میبری.
هوش مصنوعی: در حال حاضر که دوری و جدایی ضروری است، بهتر است ما دل تنگ خود را به نشانهای برای تو بسپاریم.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که شخصی وعدههای زیادی به شخص دیگری داده، اما تمامی آن وعدهها را نیز نقض کرده است. بنابراین، بهتر بود که هیچ امیدی به وفای عهدش نداشت.
هوش مصنوعی: گفتی که زیبایی صورت من تنها برای توست، اما دیدی که مانند گل سوسن، همه را به خود جلب میکند و زیباست.
هوش مصنوعی: دل بیچارهام را به سادگی و شوخی ربودی. خوش باش که اگر جانم را هم بگیری، باز هم دلی و جانی با تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: ای کسی که منبع زندگی و دلخوشی منی، تو باعث روشنی قلب من هستی و حسودان این دنیا نسبت به تو نابینا هستند، تو تنها امید منی.
هوش مصنوعی: اگر جانم هم مثل دلم، برای تو به خطر بیفتد و بخواهد بر کافه تو بیفتد، باز هم از عشق تو دست نمیکشم، چون تو محبوب من هستی.
هوش مصنوعی: لب و دندان تو برای من همچون ستارهای درخشان و ارزشمند است که من برای آن سجده میکنم. تو، ای ماه تابان، در دنیای من آنچنان جایگاهی داری که دندانهایت برایم سمبل زیبایی و جذابیت هستند.
هوش مصنوعی: چشم من مانند ابر بهاری است که به شدت میگرید، در حالی که تو در فصل سرد زمستان، گلِ خندان من هستی.
هوش مصنوعی: از آن دو دسته گیسوی پریشان که سبب فتنهی دنیا هستند، تو خود باعث آشفتهحالی من هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در دیده غبارم ز چه ره یافته، دانی؟
نور نگاه میکندت خانه روشنی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.