میان ما و دل یارب چرا این ماجرا باشد
دو کس نادیده هم را در میان کلفت چرا باشد
چرا زلفت به دزدی میبرد دل، من چه می گویم
اگر بیگانه با آشنایی آشنا باشد
رفیقا تا به کی پیشم ز یار بی وفا نالی
مرا ای کاش باشد یارو آن گه بیوفا باشد
میان چشم و دل خون است اعجاز محبت بین
که دشمن یک نفس نتواند از دشمن جدا باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: راوی در این شعر از فاصلهای که بین خود و معشوقش وجود دارد، شکایت میکند و میپرسد چرا چنین فاصلهای باید برقرار باشد. او به این موضوع اشاره میکند که دو نفر که به هم بیخبرند، چگونه در میان یک نفر مشترک قرار میگیرند. همچنین او به دل خود اشاره میکند که به دزدی زلف معشوقش دلبسته شده و میپرسد آیا ممکن است کسی که خود آشناست با بیگانهای هیچ نسبت ندارد؟ در ادامه، او ابراز ناامیدی میکند که دوستانش دائماً از بیوفایی یارش شکایت میکنند و آرزو میکند که کاش یار هم بیوفا نبود. در پایان، راوی بیان میکند که بین چشم و دلش رابطهای عمیق و دردناک در نتیجه محبت وجود دارد، و اینکه هیچ دشمنی نمیتواند حتی یک لحظه از صرف دشمنی دست بکشد.
هوش مصنوعی: چرا بین ما و دل، چنین داستانی وجود دارد؟ چطور ممکن است دو نفر که همدیگر را نمیبینند، در میان این کلفت به هم نزدیک باشند؟
هوش مصنوعی: چرا موهای تو دل مرا دزدیده است؟ من چه میتوانم بگویم اگر کسی غریبه با آشنایی آشنا شود؟
هوش مصنوعی: دوستان، تا کی از بیوفایی دوستم شکایت میکنید؟ ای کاش آن دوست وفادار باشد، حتی اگر بعداً بیوفا شود.
هوش مصنوعی: در دل و نگاه عاشق، احساس و عشق عمیق و خاصی وجود دارد که باعث میشود حتی دشمنان نیز نتوانند بدون یکدیگر زندگی کنند و در یک لحظه از هم دور شوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پسر کو چون پدر باشد ستایش را سزا باشد
پدر کز جان و دل چونان پسر جوید روا باشد
پسر نزد پدر زیرا گرامی تر عطا باشد
به خاصه چون پسر نیکو خو و نیکو لقا باشد
پسر باید که چون تو نیکنام و پارسا باشد
[...]
دگر گردی روا باشد دلم غمگین چرا باشد
جهان پر خوبرویانند آن کن کت روا باشد
ترا گر من بوم شاید وگر نه هم روا باشد
ترا چون من فراوانند مرا چون تو کجا باشد
جفاهای تو نزد من مکافاتش به جا باشد
[...]
پس از توحید جان افزای تا جانم به جا باشد
به زهد و موعظت گفتن خدا بر من گواباشد
همی بر خویشتن گیرم گوا آن پادشاهی را
که در ملکش نوای مرغ تسبیح و دعا باشد
خداوندی جهانداری ز روی آسمان او را
[...]
نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشد
نشانی ده اگر یابیم وان اقبال ما باشد
تو خورشید جهان باشی ز چشم ما نهان باشی
تو خود این را روا داری وانگه این روا باشد
نگفتی من وفادارم وفا را من خریدارم
[...]
مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد
محال است این که جانم با صبوری آشنا باشد
نخواهد مرده کس خود را، ولی من زین خوشم، زیرا
ز جان خویش در رنجم که پهلویت چرا باشد
نپنداری ز بهرش رنجها دیده ست این دیده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.