بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب
یک کنیزک یک خری بر خود فکند
از وفور شهوت و فرط گزند
آن خر نر را بگان خو کرده بود
خر جماع آدمی پی برده بود
یک کدویی بود حیلتسازه را
در نرش کردی پی اندازه را
در ذَکَر کردی کدو را آن عجوز
تا رود نیم ذکر وقت سپوز
گر همه کیر خر اندر وی رود
آن رحم و آن رودهها ویران شود
خر همی شد لاغر و خاتون او
مانده عاجز کز چه شد این خر چو مو
نعلبندان را نمود آن خر که چیست
علت او که نتیجهش لاغریست
هیچ علت اندرو ظاهر نشد
هیچ کس از سر او مخبر نشد
در تفحص اندر افتاد او به جد
شد تفحص را دمادم مستعد
جدّ را باید که جان بنده بود
زانک جد جوینده یابنده بود
چون تفحص کرد از حال اِشَک
دید خفته زیر خر آن نرگسک
از شکاف در بدید آن حال را
بس عجب آمد از آن آن زال را
خر همیگاید کنیزک را چنان
که به عقل و رسم مردان با زنان
در حسد شد گفت چون این ممکنست
پس من اولیتر که خر ملک منست
خر مهذّب گشته و آموخته
خوان نهادهست و چراغ افروخته
کرد نادیده و در خانه بکوفت
کای کنیزک چند خواهی خانه روفت
از پی روپوش میگفت این سخُن
کای کنیزک آمدم در باز کن
کرد خاموش و کنیزک را نگفت
راز را از بهر طمْع خود نهفت
پس کنیزک جمله آلات فساد
کرد پنهان پیش شد در را گشاد
رو ترش کرد و دو دیده پر ز نم
لب فرو مالید یعنی صایمم
در کف او نرمه جاروبی که من
خانه را میروفتم بهر عطن
چونک با جاروب در را وا گشاد
گفت خاتون زیر لب کای اوستاد
رو ترش کردی و جاروبی به کف
چیست آن خر برگسسته از علف
نیمکاره و خشمگین جنبان ذَکَر
ز انتظار تو دو چشمش سوی در
زیر لب گفت این نهان کرد از کنیز
داشتش آن دم چو بیجرمان عزیز
بعد از آن گفتش که چادر نه به سر
رو فلان خانه ز من پیغام بر
این چنین گو وین چنین کن وآنچنان
مختصر کردم من افسانهٔ زنان
آنچ مقصودست مغز آن بگیر
چون به راهش کرد آن زال ستیر
بود از مستی شهوت شادمان
در فرو بست و همیگفت آن زمان
یافتم خلوت زنم از شُکر بانگ
رستهام از چار دانگ و از دو دانگ
از طرب گشته بزان زن هزار
در شرار شهوت خر بیقرار
چه بزان کآن شهوت او را بز گرفت
بَز گرفتن گیج را نبود شگفت
میل شهوت کر کند دل را و کور
تا نماید خر چو یوسف نار نور
ای بسا سرمست نار و نارجو
خویشتن را نور مطلق داند او
جز مگر بندهٔ خدا یا جذب حق
با رهش آرد بگرداند ورق
تا بداند کآن خیال ناریه
در طریقت نیست الّا عاریه
زشتها را خوب بنماید شَرَه
نیست چون شهوت بتر ز آفاتِ ره
صد هزاران نام خوش را کرد ننگ
صد هزاران زیرکان را کرد دنگ
چون خری را یوسف مصری نمود
یوسفی را چون نماید آن جهود
بر تو سرگین را فسونش شهد کرد
شهد را خود چون کند وقت نبرد
شهوت از خوردن بود کم کن ز خور
یا نکاحی کن گریزان شو ز شر
چون بخوردی میکشد سوی حرم
دخل را خرجی بباید لاجرم
پس نکاح آمد چو لاحول و لا
تا که دیوَت نفکند اندر بلا
چون حریص خوردنی زن خواه زود
ورنه آمد گربه و دنبه ربود
بار سنگی بر خری که میجهد
زود بر نه پیش از آن کو بر نهد
فعل آتش را نمیدانی تو برد
گرد آتش با چنین دانش مگرد
علم دیگ و آتش ار نبود ترا
از شرر نه دیگ ماند نه ابا
آب حاضر باید و فرهنگ نیز
تا پزد آب دیگ سالم در ازیز
چون ندانی دانش آهنگری
ریش و مو سوزد چو آنجا بگذری
در فرو بست آن زن و خر را کشید
شادمانه لاجرم کیفر چشید
در میان خانه آوردش کشان
خفت اندر زیر آن نر خر ستان
هم بر آن کرسی که دید او از کنیز
تا رسد در کام خود آن قحبه نیز
پا بر آورد و خر اندر ویی سپوخت
آتشی از کیر خر در وی فروخت
خر مؤدب گشته در خاتون فشرد
تا بخایه در زمان خاتون بمرد
بر درید از زخم کیر خر جگر
رودهها بسکسته شد از همدگر
دم نزد در حال آن زن جان بداد
کرسی از یکسو زن از یکسو فتاد
صحن خانه پر ز خون شد زن نگون
مُرد او و برد جان ریب المنون
مرگ بد با صد فضیحت ای پدر
تو شهیدی دیدهای از کیر خر
تو عذاب الخزی بشنو از نبی
در چنین ننگی مکن جان را فدی
دانک این نفس بهیمی نر خرست
زیر او بودن از آن ننگینترست
در ره نفس ار بمیری در منی
تو حقیقت دان که مثل آن زنی
نفس ما را صورت خر بدهد او
زانک صورتها کند بر وفق خو
این بود اظهار سر در رستخیز
الله الله از تن چون خر گریز
کافران را بیم کرد ایزد ز نار
کافران گفتند نار اولی ز عار
گفت نی آن نار اصل عارهاست
همچو این ناری که این زن را بکاست
لقمه اندازه نخورد از حرص خود
در گلو بگرفت لقمه مرگ بد
لقمه اندازه خور ای مرد حریص
گرچه باشد لقمه حلوا و خبیص
حق تعالی داد میزان را زبان
هین ز قرآن سورهٔ رحمن بخوان
هین ز حرص خویش میزان را مهل
آز و حرص آمد ترا خصم مضل
حرص جوید کل بر آید او ز کل
حرص مپرست ای فجل ابن الفجل
آن کنیزک میشد و میگفت آه
کردی ای خاتون تو استا را به راه
کار بیاستاد خواهی ساختن
جاهلانه جان بخواهی باختن
ای ز من دزدیده علمی ناتمام
ننگ آمد که بپرسی حال دام
هم بچیدی دانه مرغ از خرمنش
هم نیفتادی رسن در گردنش
دانه کمتر خور مکن چندین رفو
چون کلوا خواندی بخوان لا تسرفوا
تا خوری دانه نیفتی تو به دام
این کند علم و قناعت والسلام
نعمت از دنیا خورد عاقل نه غم
جاهلان محروم مانده در ندم
چون در افتد در گلوشان حبل دام
دانه خوردن گشت بر جمله حرام
مرغ اندر دام دانه کی خورد
دانه چون زهرست در دام ار چرد
مرغ غافل میخورد دانه ز دام
همچو اندر دام دنیا این عوام
باز مرغان خبیر هوشمند
کردهاند از دانه خود را خشکبند
که اندرون دام دانه زهرباست
کور آن مرغی که در فخ دانه خواست
صاحب دام ابلهان را سر برید
وآن ظریفان را به مجلسها کشید
که از آنها گوشت میآید به کار
وز ظریفان بانگ و نالهٔ زیر و زار
پس کنیزک آمد از اشکاف در
دید خاتون را به مرده زیر خر
گفت ای خاتون احمق این چه بود
گر ترا استاد خود نقشی نمود
ظاهرش دیدی سرش از تو نهان
اوستا ناگشته بگشادی دکان
کیر دیدی همچو شهد و چون خبیص
آن کدو را چون ندیدی ای حریص؟
یا چو مستغرق شدی در عشق خر
آن کدو پنهان بماندت از نظر
ظاهر صنعت بدیدی زوستاد
اوستادی برگرفتی شاد شاد
ای بسا زراق گول بیوقوف
از ره مردان ندیده غیر صوف
ای بسا شوخان ز اندک احتراف
از شهان ناموخته جز گفت و لاف
هر یکی در کف عصا که موسیام
میدمد بر ابلهان که عیسیام
آه از آن روزی که صدق صادقان
باز خواهد از تو سنگ امتحان
آخر از استاد باقی را بپرس
یا حریصان جمله کورانند و خرس
جمله جستی باز ماندی از همه
صید گرگانند این ابله رمه
صورتی بشنیده گشتی ترجمان
بیخبر از گفت خود چون طوطیان


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
یک کنیزک برای رفع نیازهای خود با خری به طور مرتب ارتباط داشت و از آن استفاده میکرد تا نیازهای جنسیاش را برطرف کند. برای جلوگیری از
آسیب، یک کدو در آلت خر قرار میداد تا اندازهاش مناسب باشد. اما یک روز،
خاتون (یعنی خانمی که کنیز متعلق به او بود) متوجه این رفتار غیرمعمول شد و
با حسادت تصمیم گرفت از همان خر استفاده کند، اما از قضیهی کدو بیخبر
بود.
خاتون کنیزک را به بهانهای به جایی دیگر فرستاد و خودش به خانه بازگشت تا
از خر استفاده کند. اما به دلیل ناآگاهی از کدو، در حین عمل به شدت آسیب
دید و جان باخت. کنیزک پس از بازگشت، با مشاهدهی جسد خاتون و خر، به حال
او افسوس خورد و گفت که خاتون بیفکرانه و بدون آگاهی کافی دست به چنین
کاری زده و متوجه جنبهی مهم کار نشده بود که همانا استفاده از کدو بود تا
از آسیبدیدگی جلوگیری کند. این شعر در نهایت به نقد حرص و آز و عواقب آن میپردازد، و افراد را به احتیاط در مورد خواستههای خود و چیستی نعمتها فرا میخواند. پیام کلی این است که انسان باید از فریب شهوت و حرص بپرهیزد و به دانش و قناعت توجه کند.
هوش مصنوعی: یک کنیزک به دلیل شدت شهوت و آسیب زیاد، یک خرس را بر روی خود انداخت.
هوش مصنوعی: آن خر نر به شیوهای که مختص خود بود عادت کرده بود و حالا فهمیده بود که چگونه در عمل مردانانه به نزدیکی بپردازد.
هوش مصنوعی: در نر خر، یک کدو وجود داشت که به عنوان ترفند و مکر به کار رفته بود تا او را در اندازهای معین نگه دارد.
هوش مصنوعی: آن پیرزن در آلت مردانه کدویی را گذاشت تا اندازهاش به نصف برسد و در زمان خاصی خواسته یا ناخواسته از آن رهایی یابد.
هوش مصنوعی: اگر همه چیزی که در بدن خر وجود دارد به داخل او برود، رحم و رودههای او خراب و ویرانه خواهد شد.
هوش مصنوعی: خر به تدریج لاغر میشود و خاتون (زنی که خر متعلق به اوست) متعجب و ناتوان است که این خر چرا مثل مو (یعنی بسیار لاغر و نحیف) شده است.
هوش مصنوعی: خر نشان میدهد به نعلبندیها که دلیل لاغری او چیست.
هوش مصنوعی: هیچ دلیل و نشانهای از موضوعی که او در پی یافتن آن بود، نمایان نشد و هیچکس هم از درون او و افکارش آگاهی پیدا نکرد.
هوش مصنوعی: او در جستوجو و بررسی فرو رفت و به طور مداوم خود را برای این تلاش آماده میکرد.
هوش مصنوعی: باید بهجد و با جدیت طلب و جستجو کرد، زیرا کسی که با سختی و جدیت دنبال چیزی برود، به آنچه میخواهد دست مییابد.
هوش مصنوعی: وقتی که (کتابی یا شخصی) در جستجوی حال و وضعیت نرگسک (دختر زیبا) تفحص کرد، متوجه شد که او زیر خر خوابیده است.
هوش مصنوعی: از شکاف در، حال آن دختر را مشاهده کرد و این وضعیت برای او بسیار عجیب و غریب بود. زال (پدر رستم، شخصیتی افسانهای در ادبیات فارسی) به خاطر سن و سالی که دارد، نمیتوانست چنین چیزهایی را بپذیرد.
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که خر (حیوان) با کنیزک (دختر خدمتکار) به گونهای رفتار میکند که مانند مردان عاقل و با فرهنگ با زنان برخورد میکنند.
هوش مصنوعی: او (کنیزک) در حسد میگوید: اگر این کار با خر ممکن است، پس من که خر خودم را دارم سزاوارترم که بتوانم این کار را انجام دهم.
هوش مصنوعی: خر تربیت شده و آموزش دیده، سفرهای آماده کرده و چراغی روشن کرده است.
هوش مصنوعی: او که به کنیزک خطاب میکند، از او میپرسد که چرا مدام در خانه به کارهای بیهوده میپردازد، در حالی که باید کارهای اصلی و مهمتری انجام دهد.
هوش مصنوعی: او پس از اینکه به کنیزک نزدیک شد و در پنهان کرد، از او خواست که در را باز کند و خودش را معرفی کند.
هوش مصنوعی: او (کنیزک) به خاطر طمع خود راز را به کنیزک نگفت و خاموش ماند.
هوش مصنوعی: کنیزک همه ابزارهای فساد را به طور پنهانی آماده کرد و سپس در را باز کرد تا به کارهای خود ادامه دهد.
هوش مصنوعی: او با ناراحتی چهرهاش را در هم کشید و چشمانش پر از اشک شد و لبش را به دندان گرفت تا نشان دهد که عمیقاً غمگین و ناراحت است.
هوش مصنوعی: در دست او جاروئی نرم بود که من به خاطر تمیز کردن خانه از آن استفاده میکردم.
هوش مصنوعی: وقتی که آن کنیزک در را با جاروب باز کرد، خاتون زیر لب گفت: «ای استاد».
هوش مصنوعی: تو با چهرهای ترش و نارضایت به من نگاه میکنی، اما سوال این است که چرا آن خر که از خوردن علف سیر شده، همچنان تلو تلو میخورد؟
هوش مصنوعی: مردی که هنوز کارش ناتمام و خشمگین است، در انتظار توست و آلت او مانند دو چشمش به سمت در خیره شده است.
هوش مصنوعی: او به آرامی میگوید که آن کنیز از او پنهان کرده بود و در وضعیتی که به نظر میرسید بیگناه و معصوم است، در واقع در دلش چیزهایی را مخفی کرده بود.
هوش مصنوعی: سپس به او گفت که چادر را به سر نگذارد و به خانهای که اشاره کرد، پیغام بدهد.
هوش مصنوعی: اینگونه بگو و اینگونه عمل کن و داستان زنان را بهاختصار برایت بیان کردم.
هوش مصنوعی: مقصود اصلی را در باطن مطلب بیاب، چون آن زال ستیر (مردی که کنیزک را به شهوت میراند) او را به سوی خواستهاش هدایت کرد.
هوش مصنوعی: این بیت به حالتی اشاره دارد که فرد به دلیل مستی و غرق شدن در شهوت، شاد و سرخوش است و در همان حال در دنیای خود غرق شده و به اطرافش بیتوجه است. او در این حالت احساس کردن و درک واقعیت را فراموش کرده و از آنچه در اطرافش میگذرد بیخبر است.
هوش مصنوعی: در خلوت زنانه، به خاطر خوشحالی و شکرگزاری به حالتی فرحبخش رسیدهام و از تمام محدودیتها و موانع (چار دانگ و دو دانگ) رها شدهام.
هوش مصنوعی: از شادی و سرور ناشی از آن زن، هزار آتش در وجود خر برپا شده و او به شدت بیتاب و ناآرام است.
هوش مصنوعی: وقتی که آن شهوت، او را مانند بز گرفت و از خود بیخبرش کرد، نباید تعجب کرد که چنین حالتی برای آدمی به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: میل به شهوت، دل را میکَند و انسان را کور میکند، به طوری که خر (نماد هوس و سرگشتگی) را همچون یوسف، به جای نور و روشنی، میبیند.
هوش مصنوعی: بسیاری از کسانی که به لذتهای دنیوی دلبستهاند، خود را به اشتباه نور مطلق یا حقیقت مطلق میدانند. آنها در حالت سرمستی و غفلت، از واقعیت و حقیقت دور میشوند و گمان میکنند که به بالاترین مرتبهٰی معرفت رسیدهاند.
هوش مصنوعی: تنها بندهای از بندگان خدا یا کسی که به حق جذب شده باشد، میتواند با راه خود صفحهٔ زندگی را به سمت تازهای باز کند و آن را تغییر دهد.
هوش مصنوعی: او باید بداند که آن خیال دنیوی (خواب و آرزوهای وابسته به دنیا) در مسیر معرفت و طریقت وجود ندارد و تنها به شکل عاریه، یعنی به طور موقتی و غیرواقعی، نمایان میشود.
هوش مصنوعی: زشتها را خوب جلوه دادن، نشان بیخالقی و بیخود بودن است؛ چرا که شهوت حتی خطرناکتر از آسیبها و مشکلات مسیر زندگی است.
هوش مصنوعی: بسیاری از نامهای زیبا را زشت و ناپسند جلوه داد و بسیاری از انسانهای باهوش را به بیخودی و بیارزشی کشاند.
هوش مصنوعی: اگر یوسف مصری، که نماد زیبایی و پاکی است، بتواند خری را زیبا کند، پس آن جهود (یهودی) باید چطور کسی را که هیچ زیبایی ندارد، زیبا کند؟ در اینجا به تضاد زیبایی و زشتی اشاره شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر فریب دادن دیگران، ظاهری شیرین و خوشایند به چیزی ناخوشایند (سرگین) دادهای. اما وقتی به حقیقت و واقعیت میرسیم، آن چیز خوشایند چگونه میتواند در هنگام مواجهه با سختیها و چالشها (نبرد) رفتار کند؟
هوش مصنوعی: شهوت از خوردن به وجود میآید، بنابراین یا باید از طعام کم کنی یا از ازدواج دوری کنی و از شر آن بپرهیزی.
هوش مصنوعی: هرگاه که انسان از لذایذ دنیوی بهرهمند شود، او را به سوی خوشیها و آرزوها میکشد، و در این میان، برای استفاده از این لذتها، باید هزینهای نیز بپردازد.
هوش مصنوعی: پس ازدواج انجام شد، اما بدون اراده و اختیار، تا اینکه دیو (دشمن) تو را به مشکلات و calamity (بلا) نیندازد.
هوش مصنوعی: اگر کسی با حرص به دنبال خوراک برود و زود تصمیم نگیرد، ممکن است فرصت را از دست بدهد و همانند گربهای که دنبه را دزدیده، چیزی را که میخواهد از دست بدهد.
هوش مصنوعی: برای خر سنگینی میبرند که به سرعت میجهد و این بار سنگین قبل از شروع جهش به آن گذاشته نمیشود. در واقع، اشاره به این است که برای کسی که در حال پیشرفت یا جهش است، نباید بار اضافی و سنگین گذاشت.
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که آتش چه کار میکند، بنابراین با این دانش نادرستی که داری، به دور آتش نگرد.
هوش مصنوعی: اگر علم و آگاهی دربارهٔ آتش و دیگ نداشته باشی، هیچ چیز بهجا نخواهد ماند و فقط آسیب و خرابی به بار خواهد آمد. در واقع، کمدانشی موجب ویرانی و نابودی میشود.
هوش مصنوعی: برای پختن غذا، هم باید آب در دسترس باشد و هم فرهنگ (آداب و دانشی) تا دیگ سالم و بدون مشکل پخته شود. این به معنای این است که در هر کاری، داشتن ابزار و دانش لازم بسیار اهمیت دارد.
هوش مصنوعی: اگر نمیدانی که چگونه آهنگری بیاموزی، وقتی از آنجا بگذری مو و ریش تو میسوزد.
هوش مصنوعی: زن در اتاق را بست و خر را به درون کشید و با شادمانی به کار خود ادامه داد، اما به همین دلیل ناگزیر عذاب و کیفر آن کار ناپسند را چشید.
هوش مصنوعی: او را در خانه به زور به زیر نر خر میبرد و بر زمین میخواباند.
هوش مصنوعی: کنیزک که بر روی آن کرسی نشسته بود، به آنچه میدید مشغول بود تا به خواستههای خود برسد، حتی اگر آن خواستهها مرتبط با آنزن باشد.
هوش مصنوعی: کنیزک پا به پا میسوزاند و آتش شور و شهوت را از آلت خر به خود میدهد، به گونهای که شعلهوری در وجودش ایجاد میشود.
هوش مصنوعی: خر به خاطر ادب و تربیتش، نسبت به خاتون (زن صاحبخر) حریم قائل بود و در حین اینکه به او نزدیک میشد، به خودداری و احتیاط عمل میکرد، اما در نهایت در زمان خاتون، به سبب فشار و فرط شهوت، جانش را از دست داد.
هوش مصنوعی: به دلیل زخمهایی که خر به خاطر رابطهاش با کنیزک خورده، جگر و رودههای او پاره و از هم جدا شده است.
هوش مصنوعی: زن در حال درد و عذاب جانش را از دست داد، در یک طرف کرسی و در طرف دیگر زن افتاد.
هوش مصنوعی: خانه پر از خون شد و زنِ بدبخت جان سپرد، زیرا او را به سبب عشق و شهوتش از دنیا بردند.
هوش مصنوعی: مرگ بدی که با عذاب و رسوایی همراه است، پدر، تو گواهی دادهای که این عذاب، ناشی از رفتار نادرست با خر است.
هوش مصنوعی: عذاب ذلت و رسوایی را از پیامبر بشنو و در چنین ننگی، جان خود را فدای آن نکن.
هوش مصنوعی: این نفس از خوهای حیوانی و بیخودی به مانند نر خر است و در واقع وجود چنین نفسی از آنچه که زیر او است، یعنی از ننگ و عیبی که بر او است، بیشتر زشت و ناپسند است.
هوش مصنوعی: اگر در مسیر نفس خود بمیری و به نفس امارهات حکمفرمایی نکنید، باید بدانی که در واقع وجود حقیقیات همچون همان زن خواهد بود، یعنی به دور از غرض و شهوات.
هوش مصنوعی: مقصود این است که نفس انسان ممکن است باعث شود که او مانند خر عمل کند، زیرا نفس با شکل دادن به رفتارها و خواستهها، بر اساس طبیعت و تمایلاتش، رفتار فرد را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این نکته پرداخته که در روز رستاخیز، انسانها باید از جسم مادی خود، که شبیه به خر است، دور شوند و تنها به یاد خدا (الله) بپردازند. رستخیز اشاره به قیامت است که در آن انسانها باید به معنای حقیقی و روحانی خود بپردازند و از بندهای دنیوی رها شوند.
هوش مصنوعی: خداوند کافران را از آتش دوزخ ترساند و کافران گفتند که آتش اولین آتش، نشانهٔ عار و شرمساری است.
هوش مصنوعی: گفت که آتش (نار) اصلی که موجب رسوایی (عار) است، همانند این آتش است که این زن را به قهری دچار ساخته و از خود بیخود کرده است.
هوش مصنوعی: انسان اگر از حرص و هوس لقمهای را بیش از اندازه بخورد، مثل این است که در گلو خود لقمهای را حبس کرده و در نهایت، این کار میتواند به مرگ او منجر شود.
هوش مصنوعی: ای مرد حریص، لقمه را با اندازه بخور، حتی اگر آن لقمه شیرین و خوشمزه مثل حلوا باشد.
هوش مصنوعی: خداوند تعالی معیار (میزان) را به ما داده است، پس برای آگاهی از این معیار و قوانین زندگی، باید به قرآن، بهویژه سورهٔ رحمان، مراجعه کنیم و آن را بخوانیم.
هوش مصنوعی: به خود بیا و از حرص و طمع خود دوری کن، زیرا حرص، تو را به راهی غلط میکشاند و دشمنی نادان برایت میآورد که تو را گمراه میکند.
هوش مصنوعی: هر کسی که حرص و طمع بیشتری دارد، در نهایت از همه چیز دور میشود و به سمت چیزهای نامطلوب میرود. بنابراین، به دنبال حرص نباشید، ای فرزند حرص (فجل ابن الفجل).
هوش مصنوعی: آن کنیزک میگفت ای خاتون، تو با آنکه در راهی، از من دور شدهای، آه و ناله نکن.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی کاری را بدون آموختن و مشورت با استاد انجام دهی، به طور نادانسته به آن کار میپردازی و ممکن است جان و مال خود را از دست بدهی.
هوش مصنوعی: ای کسی که از من علمی ناقص و ناتمام به دست آوردهای، برایت شرمآور است که حال دامی را بپرسی؛ یعنی این علم نادرست و ناپیوستهای که گرفتی، تو را به جایی نخواهد رساند و حال دامی در نظر نداری.
هوش مصنوعی: تو هم دانهی مرغی را از خوشهاش چیدی، هم در این کار، دقت کرده و به ریسمانی که به گردن مرغ است، نواختی که نیفتد.
هوش مصنوعی: دانه را کمتر بخور و زیادهروی نکن، چنان که در قرآن آمده است "بخورید و زیادهروی نکنید".
هوش مصنوعی: اگر دانهای کمتر بخوری، به دام شهوت و وسوسه نمیافتید. این حرف نشاندهندهی اهمیت علم و قناعت است و در نهایت به آرامش و رهایی از مشکلات ختم میشود.
هوش مصنوعی: عاقل از نعمتهای دنیایی میخورد و بهرهمند میشود، در حالی که نباید نگران افراد جاهلی باشد که از خوشیها و نعمتها محروم ماندهاند و تنها در حسرت و غم به سر میبرند.
هوش مصنوعی: زمانی که دام در گلویشان بیفتد، خوردن دانه بر همه حرام میشود. این جمله بیانگر این است که زمانی که در دام فریب بیفتند، هر چیزی که پیش بیاید، برای آنها ممنوع و ناپسند خواهد بود.
هوش مصنوعی: مرغ وقتی در دام میافتد، دانه نمیخورد، چرا که آن دانه برایش مانند زهر است. اگر هم دانهای بخورد، در حقیقت در دام گرفتار شده و به علت خطر آن دانه را نمیتواند بخورد.
هوش مصنوعی: مرغی که بیخبر از خطر در دام غذا میخورد، همچون کسانی که در دنیا غافل از مشکلات و چالشها زندگی میکنند.
هوش مصنوعی: پرندگان آگاه و هوشمند از دانهای که میخورند، خود را در تنگنای مشکلات و کمبودها قرار ندادهاند و از آن دوری میکنند.
هوش مصنوعی: مرغی که به دنبال دانه میگردد، ممکن است تازهکار و ناآگاه باشد و در دام زهرآلودی بیفتد. او نمیداند که در جستجوی چیزی خوشمزه به خطر میافتد و بیخبر از عواقب آن چه بلایی بر سرش میآید.
هوش مصنوعی: صاحب دام، که به معنای تولیدکنندهٔ دام یا شکارچی است، کسانی را که نادان هستند به هلاکت میرساند و در عوض، افراد با هوش و با دقت را به مجالس خود دعوت میکند.
هوش مصنوعی: از آنها گوشت و خوراک به دست میآید و از میان ظریفان صدا و نالهای غمانگیز و رقتآور شنیده میشود.
کنیز آمد و از لای در، خاتون را درحالیکه مرده بود زیر خر دید
هوش مصنوعی: این بیت به خاتون میگوید که اگر تو احمق هستی، این چه دلیلی دارد که استاد تو (کسی که تو را آموزش داده) نقشی (یعنی تأثیری) بر تو گذاشته باشد؟ به عبارت دیگر، مصراع به کمفهمی خاتون و تأثیرپذیری او از معلمش اشاره دارد.
هوش مصنوعی: ظاهر این موضوع را میبینی، ولی حقیقت آن (چیزهای پنهان) از تو پنهان است. استاد (حکمت) این راز را هنوز به تو نیاموخته که چگونه به عمق وجود این قضیه پی ببری.
هوش مصنوعی: تو آن عضو تناسلی را با خوشحالی و شوق دیدی، مانند شهد شیرین و چیزهای خوشمزه، اما چرا آن کدوی پنهان را که اهمیت دارد و باید ببینی، ندیدی ای حریص؟
یا آنقدر در عشق جماع با خر غرق بودی که آن کدو را ندیدی
هوش مصنوعی: تو فقط ظاهر کار را دیدی و به خاطر آن خوشحال و شادمان شدی، حال آنکه حقیقت و کار استاد (یا معلم) را فراموش کردهای.
هوش مصنوعی: بسیاری از افرادی که نادان و بیخبر هستند، از راه زندگی مردان واقعی به سوی حقیقت نمیروند و تنها ظاهر کار را میبینند و از عمق معنا غافلند.
هوش مصنوعی: بسیاری از کسانی که در ظاهر خود را شوخ و خوشگوی نشان میدهند، در واقع از بزرگان و اندیشمندان هیچ چیزی نیاموختهاند و فقط به حرفها و نمایشهای توخالی بسنده میکنند.
هوش مصنوعی: هر کسی در دستش عصا دارد و خود را مانند موسی میداند، اما در واقع به ابلهان (احمقها) میگوید که من عیسی هستم. این بدان معنی است که افراد ممکن است خود را در مقام والا و بزرگ بپندارند، در حالی که در واقعیت، به اندیشه و رفتار خود کمتر توجه دارند.
هوش مصنوعی: از روزی که راستگوها (صادقان) با آزمونهای سختی روبهرو خواهند شد و صداقت آنها به چالش کشیده خواهد شد، آه و حسرت بر دلها خواهد نشست.
هوش مصنوعی: بپرس از استاد باقی (یک عارف بزرگ)، زیرا حریصان و طمعکاران همه مانند کورها هستند و به درستی نمیبینند و درک نمیکنند.
هوش مصنوعی: همه چیز را جستجو کردی، اما از همه چیز باز ماندهای؛ چون تو هم مانند گرگها و حیلهگران، احمق و نادان هستی که در جمع خود به دنبال طعمه هستی.
هوش مصنوعی: تو فقط ظاهری را میبینی و به حرف خودت توجه نداری، مانند طوطیانی که فقط صداهای دیگران را تکرار میکنند و از معنای آنها بیخبرند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۱۱۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.