رضا از کرمان در ۲ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۶ - تعریف کردن منادیان قاضی مفلس را گرد شهر:
با سلام
این بیت متناظر با حدیثی است از مولای متقیان امام علی (ع) به این مضمون :
الصبر من الایمان بمنزلته الرس من الجسد، فمن لا صبر له لا ایمان له
نسبت صبر به ایمان مثل سر است به پیکر ،پس هرکه صبر ندارد ایمان ندارد .
المومن جلد 1 صفحه 64
دق الحصیر =کوبیدن حصیر ، بوریا کوبی
شاد باشید
همایون در ۲ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹۸:
غزل سبک و بی مایه ایست تقلیدی و بی نوآوری که به روزگارگذشته شاعر تعلق دارد
رضا از کرمان در ۲ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۴۶ در پاسخ به علی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۵ - فروختن صوفیان بهیمهٔ مسافر را جهت سماع:
سلام دوست گرامی
متاسفانه !! دقیقاً درست فرمودید ،به این تیزبینی ونکته سنجی حضرتعالی تبریک میگم و اگر در آن مقطع مردم این نازک اندیشی شما را داشتند وضعیت شاید اینگونه رقم نمیخورد و تمام مصایب ازطمع کاری وحرص ایشان نشاًت گرفت .بقول مولانای بزرگوار:
طمع لوت وطمع آن ذوق وسماع
مانع آمد عقل او را زاطلاع
دود مطبخ گرد آن پا کوفتن
زاشتیاق و وجد جان آشوفتن
گر گریزی بر امید راحتی
آن طرف هم پیشت آید آفتی
شاد باشی عزیزم
همایون در ۲ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵۱:
اینجا برعکس معمول شمس در مطلع غزل آمده است یعنی سخن از شمس است به تمامی و به انحصار
بابک عزیز بدرستی سخن از فرهنگ ایران در این غزل می راند
تنها در فرهنگ ایران انسان به جای خدا می نشیند و جمشید وار خورشید گونه میشود به قول جلال دین:
آتش افکند در جهان جمشید
از پس چهار پرده چون خورشید
یا به قول فردوسی بزرگ:
جهان جوی با فر جمشید بود
به کردار رخشنده خورشید بود
شمس در این غزل نور آسمان و زمین نامیده میشود درست به معنی خدا در قرآن که از فرهنگ ایران وام گرفته شده است
شمس مانند جمشید همه دیو ها را میتواند بکار بگیرد و چون نوروز جمشیدی به همگان نیکی و تندرستی و آبادانی می بخشد
جلال دین باد صبا را که پر از عطر شمس است به آسمان ها میفرستد تا خبری از ما به او و خبری از او به ما و به همه آیندگان در تمامی قرن ها بدهد و آتشی به وجود و عدم در افکند و همه مرده ها را زنده سازد
براستی فرهنگ جلالی دنباله فرهنگ جمشیدی ایرانی است که با بزرگی کیومرث می آغازد و به فرهنگ سیمرغی و پهلوانی می گسترد و مهر را در پهنه هستی می گستراند
زهیر در ۲ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶۶:
تو مکتبِ بزرگان عاشق و ادیب بیعقلی نی؛ بلکه ایقد «عشق» سلطنت و حکومت داره که شخصِ عاشق از خود بیخوده و عقلش هم غرقِ مدهوشی و شیداییِ محبوبه.
به همی خاطرم کسی نمیتونه با بلندایِ عقلِ حسابگر به عشق برسه.
«شرطِ اول قَدَم آنست که مجنون باشی»
ولی چون خدا خواهانه و توانا و مقتدر، از لطف و مهربونیش بیچشمداشت «هر تأمینی» میکنه.
«قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا هو خیر مما یجمعون»
Ruhyi در ۲ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۵:
هر عصر و جامعه ای مرزها و ارزش های خودش رو داشته و هنرمند و نویسنده به اجبار محیطی یا حکومتی با ارزش های اون جامعه همسو می شده، نمونه هاش زیاده از سهروردی که با سلام و صلوات شروع می کرده و رمزگونه می نوشته که آخرش هم می سوزوننش، خیام که فیلسوف شناخته شده ای تو جهان بوده و هست ولی باز هم اصرار به تفاسیر عرفانی هست از آثارش و حتی همین عصر مدرن که عباس معروفی تبعید می شه و هنرمندای دیگه سانسور و تبعید و ... چه اجباری هست که هر آفرینشی با همه ی استانداردهای عرفان و فلسفه قابل تفسیر باشه؟
جباری در ۲ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۳۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۹:
معنی «چو نام خور آید به از جام نیست» و ارتباطش با مصرع پیشین، مبهم است.
محمد ق در ۲ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۳۰ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۱۰۰ - پایان سفر:
از خواندن این سفرنامه لذت زیادی بردم و واقعا صداقت و راستی و عزم راسخ ناصر خسرو و وصف شهرها و نکاتی که گفته بود , منو به شدت تحت تاثیر قرار داده.
برای لذت بردن از خوندن این کتاب باید در نظر داشت که هر فرسنگ معادل 5 کیلومتر هست و هر دینار حدود 15 دلار کنونی. هر یک گز هم معادل یک متر هست.
با تبدیل این واحدها به همدیگه, یک دید کلی به دست میاد که باعث دوچندان شدن لذت خواندن این سفرنامه میشه.
فرهود در ۲ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۱۷ در پاسخ به امید وورال دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳:
یعنی وعده پول و مال
جباری در ۲ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۵۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۲:
در بیت دوم «فرودین» درست است.
سیاهه بیهوده در ۲ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۵۰ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۷۱ - ذکر حسین منصور حلاج قدس الله روحه العزیز:
درود...
شبلی گِلی یا گُلی بر وی انداخت....؟ :)
غبار .. در ۲ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۵ دی ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۶:
در دیباچه گلستان میفرماید:
بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی
همچو عرق بر عذار شاهد غضبان
احمد خرمآبادیزاد در ۲ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۵ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۳۷ - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد:
در باره «خفتهشکل» در مصرع نخست بیت شماره 5:
هرچند اصطلاح «چفتهشکل» وجود دارد و در فرهنگ فارسی شادروان دکتر محمد مُعین نیز «کوژپشت» و «خمیده» معنی شده است، باید گفت:
1- شیخ بهایی (سده دهم) بیت شماره 5 را در کشکول (دفتر اول، بخش اول، قسمت اول) دقیقا با همین ساختار آورده است «لنگ و لوگ و خفتهشکل و بی ادب/سوی او میغیژ و او را میطلب».
2- شیخ بهایی در کشکول (دفتر اول، بخش سوم، قسمت سوم) با بازنویسی بیت شماره 5 میگوید که این بیت اقتباسی است از آیۀ «انفروا خفافا و ثقالا و جاهدوا باموالکم و انفسکم» (سورۀ برائت).
3- بیت شماره 10 (قصیده شماره 32) حزین لاهیجی (سده 12) نیز چنین است «نبندی دل به افسونی که طبعِ خفتهشکل آرد/ز بیداران شنو تا سرّ معنی را عیان بینی».
بنابراین، «خفتهشکل» در بیت شماره 5 درست است.
احمد خرمآبادیزاد در ۲ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۵ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۰۵ در پاسخ به مهوش نوّابی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۳۷ - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد:
مصرع دوم بیت 76:
«حجیج» واژهای است که با قافیه سازگاری دارد. در خور یادآوری است که واژه «حجاج» در پی فرآیند واجشناختی به «حجیج» تبدیل شده است (لغتنامه دهخدا را نگاه کنید).
دو تن از سخنوران نیز، واژه «حجیج» را به کار بردهاند
1-سعدی شیرازی در گلستان (باب هفتم، حکایت شماره 12) می گوید: «سالی نزاعی در پیادگان حجیج افتاده بود و ....»
2-آذر بیگدلی در بیت دوم قصیده شماره 23 میگوید: «کشیده رخت به میخانه، چون به کعبه حجیج/دویده هر سو مستانه، چون به باغ، نسیم»
همایون در ۲ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۵ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۴:
غزل از یک خوشی پنهان در هستی میگوید که در همه جا خود را آشکار میسازد یک شادی نهفته در هستی که می تابد و می بافد و می تازد و می خواند و می رخسد و می نازد و می سازد
حتی سنگ هماز بودن شاد است چه برسد به آب و گیاه
چه برسد به حیوان و چه برسد به انسان که شادی هستی را به اوج میرساند
این دریافتن شادی در هستی از کرامات جلال دین است
احمد خرمآبادیزاد در ۲ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۵ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۳۷ - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد:
نسخه مجلس شورای ملی نیز مصرع نخست بیت 71 را چنین آورده است:
«میسُکُست او بند و زان بانگ بلند»
در نخستین نگاه، تصور میکنیم که اشتباهی در نگارش رخ داده است. ولی در مصرع نخست بیت 72، با صرف دیگری از آن، یعنی «بسکُست» روبرو میشویم. اینجا دیگر باید نگاهی بیندازیم به فرهنگ فارسی دکتر معین و لعتنامه دهخدا.
وانگهی، مولانا 13 بار دیگر در آثار خود واژه «سُکُستن» را صرف کرده و در یکی از آنها «بسکست» را در کنار «بشکست» به کار برده است «ور ز رنج تن بد آن گریه و ز سوک/ریسمان بسکُست و هم بشکست دوک» (مثنوی معنوی، بخش 57، بیت شماره 6).
بنابراین
- مراقب ذهن فریبکار خودمان باشیم.
- از هرگونه دستکاری اسناد بر پایه حدس و گمان بپرهیزیم.
علی رحیمی باغی در ۲ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۵ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۴۶ در پاسخ به سیدمسعود دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۷۵:
سلام. حضرت ایوب علیه السلام بعد از دست دادن اموال و فرزندان دچار مرضی شد که کرم به زخم های بدنش زد. اینجا منظور از کرمان جمع کرم می باشد
کژدم در ۲ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۵ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷ - عیدی عشاق:
این غزل یادگار صبح نوروز سال ۱۳۲۸ است که استاد صبا و استاد دوامی به خانهٔ شهریار رفته بودند و از آنجا به خانهٔ زندهیاد هنگآفرین در رستمآباد شمیران رفتند.
فرید وحدت در ۲ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۵ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:
با درود و سپاس بسیار خدمت عزیزان،در بیت ای نازنین ....تو چه مذهب گرفته ای....کت خون ما حلال تر از شیر مادر است....در حد فهم و درک این کمترین،از آنجا که در استنساخ و انتشار دیوان ها دخل و تصرف ها بعید نبوده و حتی تا حدی رواج داشته است،تصرف در واژه را بعید نمی دانم،که. اگر اصل بیت چنین بوده باشد که: ،ای نازنین (پس)چه مذهب گرفته ای، ، کت خون ما حلال تر از شیر مادر است، ،نخست آنکه از قدیم و تا کنون (پس)را برای توقف بر گفته و امر پیشین و طرح پرسش استفاده می کردند و می کنیم و اگر مخاطب حافظ را در محضر او حاضر بدانیم،با توجه به بیت پیشین آن چنین گفتن در پیوند با مقصود حافظ می نماید، و دیگر آنکه با توجه به اینکه نسخه نویس ها در بسیاری از اوقات باب مذاق روزگار خود در ابیات دست برده اند و الحاق و..نموده اند،بعید نیست که این واژه(پسر)نیز حاصل چنین امری باشد با احترام فرید وحدت
سید امیرعباس محمدی حسینی نژاد در ۲ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۶۷: