عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۲ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۴۳ در پاسخ به مجید دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:
ما هنوز نمی دانیم که صاحب ابن عباد مربوط به قرن چهارم و حافظ مربوط به قرن هشتم و وصال مربوط به قرن 13 است و شروع می کنیم به تفسیر حافظ
کاش به جای تلاش برای آگاه کردن دیگران کمی تلاش می کردیم خودمان آگاه شویم
صاحب در قرن چهارم به وصال در قرن سیزدهم نامه می نویسد تا غزل حافظ در قرن هشتم را تفسیر کند.
من هرطور فکر می کنم نمی دونم چطوری میشه. گیج گیج شدم
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۲ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۱۷ در پاسخ به همای رحمت دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:
جناب همای رحمت فکر کنم شما باید توضیح دهید که شعر رندان تشنه لب را، آبی نمی دهد کس چگونه به عاشورا ارتباط دارد.
نه اینکه دیگران در عدم ارتباطش بگویند
این غزل
ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش
در کدام نسخه آمده است؟
پیگیری بنده منتج به نتیجه ای نشد
علی محققیان در ۲ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۱۳ در پاسخ به رضا ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۸:
درود و سپاس از شما
بسیار عالی سپاس از مطالب گرانقدری که به اشتراک فرمودید.
در پناه حق باشید.
جهن یزداد در ۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد هشتم » بخش ۲۷ - گذشته شدن علی تگین:
و مثال داد تا اشتران و اسبان رمک را نزدیکتر گرگان آرند
و کوتوال این وقت ختلغ پدری بود، مردی نرم گونه ...
پسران علی تگین چغانیان غارت کردند و از راه دارزنگی بترمذ آمدند و زان قلعتشان خنده آمده بود و علی تگینیان پنداشتند که بپالوده خوردن آمدهاند و آگاه نبودند که آنجا شیرانند؛
علی تگینیان چند جنگ کردند و در همه جنگها شکسته شده، بستوه آمدند .. از دشنامهای زشت که زنان سگزیان میدادند
جهن یزداد در ۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۲۱ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد هشتم » بخش ۲۴ - رسیدن امیر مسعود به آمل:
چون کمانی خماخم، و سخت رنج رسید لشکر را تا از آن پل بگذشت، و آب رود سخت بزرگ نه
سخت نیکو شهری دیدم و مردم شادکام. و پس ازین بگویم که چون شد و بدآموزان چه بازنمودند تا بهشت آمل دوزخی شد.
جهن یزداد در ۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد هشتم » بخش ۲۳ - گذشته شدن بوقی پاسبان:
انبرده=تل
جاوید مدرس اول رافض در ۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ جیحون یزدی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۲ - وله:
بازی استادانه با کلماتی زیبا و فربه ونقاشی با مضمون
احمد خرمآبادیزاد در ۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۵:
واژه «اَرْچَل» در مصرع نخست بیت شماره 14همان «اَرْجَل» است.
«اَرْجَل» یعنی اسب یا هر چهارپای دیگری که یک پایش سفید باشد (فرهنگ فارسی شادروان دکتر معین).
جهن یزداد در ۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۵۵ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد هشتم » بخش ۲۰ - رای امیر در رفتن به نشابور:
کبوتر و آنچه رسم است از دارات این شب بدست کردند .
جهن یزداد در ۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۵۱ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد هشتم » بخش ۳۸ - فرستادن حاجب سباشی به خراسان:
و کدخیایی لشکروانهای لشکر
فرهود در ۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۸ - نعت سوم:
اسب زرده ، آن جنس که بهغایت زرد بوَد نیک بوَد. (از قابوسنامه) برای اطلاع بیشتر از نام اسبها میتوان به قابوسنامه و نوروزنامه مراجعه کرد. این دو کتاب در گنجور قابل دسترسی است.
رضا محمدیان در ۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳:
"جمله بیقراریت از طلب قرار توست!"
یادآور بخشی از رباعی معروف خیام است:
"درمان طلبی درد تو افزون گردد!"
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۵۶:
همچُو آبِ زندگانی ، نیمخُوردِ خضر نیست
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۱۸ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:
ناکسم ناکس ، اگر کاری به کس باشد مرا
احمد خرمآبادیزاد در ۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۲ - در تهنیت عید و مدح ناصرالدین ابوالفتح طاهر:
واژه «سُکسُک» در مصرع دوم بیت شماره 4 برای اسبی به کار میرود که «بد رفتار» بوده و هنگام تیز رفتن، سوار خود را «جنبانده و ناآرام» میکند (فرهنگ فارسی تاجیکی، انتشارات فرهنگ معاصر، تهران، 1385).
با توجه به بیت شماره 6 از غزل 2993 دیوان شمس مولانا:
سُکسُک بُدیم و توسن و در راه صدق لَنگ/رهوار از آن شدیم که رهوار میکشی
«سُکسُک» یعنی «سرکش» و «رام نشده».
ایمانوئل در ۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:
دوستان عزیز تصویرسازی یا بهتر بگویم بازنمایی ذهنی ناشی از دانش شما و توانایی استفاده از اطلاعات شماست و این تصویرسازی هایی که در پایین این شعر مشاهده می شود نمودی از ذهن آشفته و پریشان شما دارد.
بیت اول : توصیف وضعیت و حال خود حافظ است، از عرق سرد و حال و روزشان مشخص است که بدجوری مست، بدجوری عاشق هستند.
(در اینجا یادتون باشد که حافظ یک لبخند ریز دارد)
بیت دوم : شرح فردی است که با یک حالت پرخاشگرانه و از طرفی لب را هم به نشانه افسوس گزیده میاد پیش حافظ
بیت سوم : اون شخص با (اندوه) به حافظ، شیرازی هم میگه، خوابت هست؟ (البته مشخص است که ارادت داره به حافظ و از مقام عاشقیت حافظ باخبره - این عاشق دیرینه من (منظور حس دوستانه و شناخت هست و عشق به خودش نیست و یعنی ایشون هرکی هستن هم باخبر هستن هم بسیار دوست خوب و نزدیک حافظ)
توضیح : شیرازی ها مثلا میگن باکیت هست؟ یعنی طوریت هست؟ مشکلی داری؟
بیت چهارم : میگه عاشقی که باده شبگیر (شرابخواری سر صبح خروس خون) بهش میدن اگه نگیم باده پرست هست، کافر عشق هست (اشاره داره به صبح و راز و نیاز صبحگاهی و هوشیاری لازم که تو انگار هوشیار نیستی)
مکان این جا احتمالا یک خونه بزرگ هستش مثلا مال پادشاهی و حاکمی که همه ادیبان و شعرا جمعند و شراب خواری هم براه است
بیت پنجم : حافظ به اون مرد میگه برو ای زاهد به افرادی که، ته شرابم که تلخه بالا میکشن، کاری نداشته باش که از روز ابتدای هستی چیزی جز این تلخی به ما هدیه که ندادن! (حافظ تلخی را دیده و نرفته و داره جرعه جرعه از تلخی مینوشد و این همان عشق است دیگر)
بیت ششم : هر چی "اون ریخت در پیمانه ما" خوردیم حالا یا از منبع بهشتی هست یا از منبع ساقی مست
بیت هفتم : بعد یه نگاه به لبه جام که مثل (لبخند) هست و یک نگاه به نگار و میگه ای بسا توبه، یعنی محتملا یا حتما توبه، توبه از چی از "کافر عشق بودن"، مثل همون توبه ای که حافظ شکستش. (ترکوند دیگه اینجا یعنی من توبه کردم و شکستم و همش بیدارم ای زاهد و حواسم هست کاکو)
پ.ن. دوستان با همگی تون هستم. متاسفانه از دید خودتان اشعار را تفسیر می کنید (همه) و خیلی از معنای حقیقی بدور هستین .. چون از مرجع خبر ندارین و درک و شناختی ندارین مدلول شما سوگیری و قضاوت شده بر اساس میزان دانش و تجربه کنونی شماست و این باعث میشه محتوا سردرگم بدنبال معناسازی از داشته های ذهنیتون باشد .. خیلی توضیح نمیشه داد واقعا ولی پیشنهاد میدم اشعار را فقط بخواند یا موسیقی های ساخته شده بر اساس این اشعار را بخوانید شاید حالتون خوب بشود.
پ.ن. برخی درباره معنای کلمات یا جناس و استعاره ها و وزن ها اطلاعاتی میدن یا درباه تاریخ اون زمان و همزمانی اتفاق ها میگن که خیلی خوب است ممنون.
پ.ن. جلوی این همه ادیب و شاعر که اینجا گرداوری شده که کسی ادای فارسی و ادبی صحبت کردن و "دکتر" گفتن نباید داشته باشد. شما اومدین از جمع دکترهای بزرگی نسخه ای بگیرین تازه اگر لایقش باشین. آخه چقدر خودبزرگ بینی و خودشیفتگی!!
پ.ن. گنجور ممنون واقعا بابت گرداوری این مجموعه و گله بابت عدم کنترل کامنت ها که البته میدانم شدنی نیست و کاری سخت و پیچیده و زمانبر و پرهزینه است. اگر بخش دونیت یا حمایت مالی در وب سایت دارین راهنمایی کنید که کمی از بار سنگین این لطف و تلاش شما را که بر دوش خود حس می کنم، کم کنم که حداقل هزینه سرور و نگهداری کمک شود. سپاس
جهن یزداد در ۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۱۹ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۸ - در مدح منوچهربن قابوس:
دو روز پیش روز بهمنجنه بود
جهن یزداد در ۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۱۹ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۸ - در مدح منوچهربن قابوس:
اینها همه پارسی بیخته است
برآمد ز کوه ابر مازندران
چو مار شکنجی و ماز اندر آن
همیزاد این دختر بر سپید
پسر همچو فرتوت پنبه سران
جز این ابر و جز مادر زال زر
نزادند چونین پسر مادران
بسی خواهرانند بر راه رز
سیه موزگان و سمن چادران
بپوشیده در زیر چادر همه
ستبرق ز بالای سر تا به ران
ز زاغان بر نوژ گویی که هست
کلاه سیه بر سر خواهران
چنان کارگاه سمرقند گشت
زمین از در بلخ تا خاوران
در و بام و دیوار آن کارگاه
چنان زنگیان کاغذگران
مر این زنگیان را چه کار اوفتاد
که کاغذ گرانند و کاغذ خوران
نخوردند کاغذ ازین بیشتر
نه کاغذ فروشان، نه کاغذ خران
شود کاغذ تازه و تر، خشک
چو خورشید لختی بتابد بر آن
چه بهتر ز خرگاه و طارم کنون
به خرگاه و طارم درون آذران
فرو برده مستان سر از بیهشی
برآورده آواز خنیاگران
به جوش اندرون دیگ بهمنجنه
به گوش اندرون بهمن و قیصران
یکی نامداری که با نام وی
شدستند بینام نامآوران
کسی کو دهد از تن خویش داد
نبایدش رفتن بر داوران
در آمد ترا روز بهمنجنه
به فیروزی این روز را بگذران
ز رامشگران رامش دل بخواه
که رامش بود نزد رامشگران
بزی همچنین سالیان دراز
دنان و دمان و چمان و چران
دو گوشت همیشه سوی گنجگاو
دو چشمت همیشه سوی دلبران
رضا از کرمان در ۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۳۱ در پاسخ به nabavar دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل بیست و سوم - هرکس این عمارت را به نیّتی میکند:
ناباور عزیز سلام وتشکر از شما
اتفاقا من جستجو کردم به ایشان منسوب است واین غزل در دیوان صایب نیست گرچه تخلص بکار رفته شک بر انگیز میباشد، در کل غزل زیبایی است.
حامد نوروزی گرمجانی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۵۰ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنویها » شمارهٔ ۲ - شاه و جام: