گنجور

حاشیه‌ها

محمد مقدم در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۸:

در بیت ۸ : میفرمایند   خود در میان نمی‌بینم 

این نوع عبارات رو مولانا هم داره . میگه وقتی نماز میخونم  این من نیستم . خداوند خودش میخونه خودش هم می‌شنوه . محبت نموده سرچ کنید : در قبله ام کجا شد  که نماز من قضا شد  

محمد مقدم در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۸:

دربیت۴:  نشان اهل خدا چیزی مثل  رفتار و نگاه پدر بزرگ و مادر بزرگهای روستائیه ، نگاهی پر امید و خیر خواهانه ، نگاهی پاک و از سر سادگی . اگر چه در حال رفتن هستن و طمعی برای خود ندارن ولی چشم بر آینده پاک من و شما دارن یا جوانی که بدون تمایل به عوض کردن کسی یا چیزی  همه چیز و همه کس رو دوست داره . و عاشق اگر این نشان رو و این برات آزادی از غم رو  و این علامت حاکم بزرگ رو به هر غمی نشون بده اون غم سر تعظیم فرود میاره . 

اهل خدا  خدا شناسند و خدای آنان چیزی شبیه خدای سهراب سپهری و حافظ شیرازیه . اونها از ذکر و اذکار رهیدن و مذکور بر آنان خود نمائی کرده ( چو مذکور درآمد  ز اذکار رهیدیم) اونها همیشه درحال تماشای حضرت حقند .

به تماشا سوگند و به آغاز کلام

سیدرسول عبدی در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۱ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۹۷:

وجه‌شبه خایه با درای در آویزان‌بودن هر دو است.

محمد مقدم در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷:

در باره بیت اول : وقتی سقفی مقداری خراب بشه مقداری هم نور آفتاب به کف اطاق تابیده میشه . وقتی سقف کاملا خراب بشه به نهایت میزان ممکن نور به کف اطاق می تابه.

 وقتی ما این سر رو این ذهنیتها رو این من ذهنی رو پوزه ش رو به خاک بمالیم یا سقف خودخواهی رو کاملا خراب کنیم اون موقع هست که مستعد  تابش نور حق خواهیم  شد.

خراباتی خراب اندر خراب اندر خراب است باید خاک بشیم ، خاک زیر پای مردم.

و این عجیبه برای ظاهر پرستها ، چون اونا دنبال جاه و جلال و کاخ هستن ، فکر میکنن خدا رو توو قصر حاکم میشه پیدا کرد .قصه متحول شدن ابراهیم ادهم رو توو مثنوی مطالعه کنید . ابراهیم ادهم پادشاهی پاک ضمیر بود ، روزی دید از بام کاخش سر و صدا میاد پرس وجود کرد گفتن مردی به دنبال شترش می‌ کرده که شاید پیداش کنه ، پادشاه گفت مرد رو صدا بزنید  مرد رو آوردندن پرسید مردک مگه شتر هم به روی بام می‌ره ؟ مگه شتر رو توو پشت بام دنبالش میگردن ؟ مرد در جواب گفت چطور شما توو قصر  دنبال خدا بگردی  خطا نیست ولی جستجوی من خطالست؟ ابراهیم کاخ رو رها کرد و سر به بیابان نهاد

محمد مقدم در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:

در بیت دوم : خواندن معنی دیدن و درک کردن و آگاهی به موضوع میده 

شمس تبریزی میگه : آن خطات سه گونه خط نوشتی ، یکی را  او خواندی لا غیر ، یکی را هم او خواندی هم غیر او ، یکی را نه او خواندی نه غیر او ،  آن خط سوم منم 

انسان خواندنیست ، نقاشی ای که نگارخانه هستی برای دیدن آن تأسیس شده  (عشق )هم خواندنیست .

کار جهان سر آید  یعنی کار تو در جهان بالاخره تمام شدنیست و روزی خواهی مرد ، کره زمین هم حدود دو میلیارد ساله پذیرای موجودات زنده هست و کما بیش خواهد ماند 

 

لیلو - در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۹:

دوستان لطفا معنی ابیات این غزل را بگذارید سپاس

محمد مقدم در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

علت نوشتن مطلب بالا که شاید فکر کنید بی ارتباط غزله این بود که دیدم بیشترین جدل بر سر معنی ابیات همین غزله . وقتی عزیزان خیرخواه همدیگه بوده و ملاک و محک داشته باشن سعی در به کرسی نشاندن نظر خود نخواهند داشت ، از من و منیت دور خواهند بود . دوستی که پافشاری میکنه رو حرفاش آیا نمیدونه که به مدت سی سال از علامه طباطبائی کلمه « من » شنیده نشد ! بر سر مزار حضرت حافظیم کسی که تندخوئی رو به این شکل کنار می‌زاره : 

پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیدست بو 

از مستیش رمزی بگو تا ترک هوشیاری کند

 

شایان در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:

در بیت دو مصرع اول جفا به پلی تشبیه شده که معشوق بر عاشق خراب میکند به عبارتی دیگر معشوق دیگر به عاشق جفا نمیکند و جفا اینجا در مفهوم مثبت استفاده شده 

ایا نباید این مفهوم وارونه می شد؟

 

محمد مقدم در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

موجودات زنده « دین سرخود » متولد میشین ( کل مولود یولد علی الفطرة ، فطرت الله اللتی فطر الناس علیها ، لا تبدیل لخلق الله ، ذالک دین القیم) 

حالا این دین محکم چیه که تمام متولد شده ها با اون متولد میشن؟ به نظر میرسه مهر و مخصوصا مهر مادری باشه . در ده سال اخیر دانشمندان آزمایشی روی کلاغ ها انجام دادن به این ترتیب که روی پای چندین کلاغ که نسبتشون باهم مشخص بود پلاک نصب کردن، اسم و نسبت هر یک با دیگران مشخص بود ، پدر و مادر جوجه کلاغی فوت شد . دیدن اقوام دیگه جوجه کلاغ از اون نگهداری کردن . الان مهر ورزی حیوانات حتی به گونه های غیر خود و حتی ایثارگری اونها کاملا اثبات شده . پس بهتره بگیم موجودات زنده « مهر سرخود» متولد میشن .

علامه طباطبائی صاحب تفسیر المیزان اواخر عمر شعری داره که آقای شهرام ناظری هم اون رو خونده :همی گویم و گفته ام بارها ، بود کیش من مهر دلدارها - پرستش به مستیست در کیش مهر ، برومند زین جرگه هوشیارها - کشیدند در کوی دلدادگان ، میان دل و کام دیوارها.... 

آئین مهر یا میترائیسم به شکلی که شاید نظری شخصی باشه توی قرآن هم اومده . میگه در آینده افرادی رو خدا میاره که هم اونا خدا رو دوست دارن هم خدا اونها رو ( سوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه)

جهن یزداد در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ دقیقی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۹ - قصیده:

یکی زردشت وارم آرزویست

که پیشت زند را بر خوانم از بر

محمد مقدم در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳:

با درود بر عزیزانی که الان و بعد از هفتصد سال شکوفا شدن حضرت حافظ رو می‌بینند. در باره بیت ۲ و ۶ :  مزار و تربت بزرگان دیوان اشعار و فرزندان و نوادگان نیکو مرامشون هست . اگر میخواهید قدر عزیز ازدست رفته ای رو بدونید و رحمت و فاتحه بفرستید ، به فرزندان و نوادگان ایشون توجه کنید یا نیکی های ایشون رو یادآوری کنید. 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد ...

الان ما در اینجا و در خانه مان   و در این انجمن بر سر مزار حضرت حافظ هستیم و با ذکر خیر حضرت ایشان ، بیان میداریم که  « ثبت است بر جریده عالم دوام او ». دربیت ۲ حضرت حافظ از دودی که از کفن بر آمده صحبت میکند . جسارت میکنم و از خنده دلگشائی که باعث شکوفا شدن ایشان در گذشته و حال شده صحبت میکنم 

پرده غنچه می‌درد خنده دلگشای تو . خنده دلگشائی توسط کسی هفتصد سال پیش دیده شده که هم اون فرد رو شکوفا کرده و هم ما  که در زمان حال هستیم رو شکوفا میکنه . ما میتونیم طره مشکسای حضرت دوست رو با چشم دل  ببینیم و با مشام جان  استشمام کنیم ، این بوی خوش می‌تونه  در این انجمن و از دیوان حضرت حافظ شنیده بشه

علیرضا پورعلی در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۴:

دوستان عزیز سلام. اگه ممکنه بفرمایید منظور مولانا ازین بیت چیه

فقر کز وی تو ننگ می داری

آن جهان افتخار خواهد بود

واقعا فقر از نظر مولانا پسندیده و باعث افتخار است؟؟؟ 

محمد مقدم در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵:

بیت ۴ - ...که در این خیل حصاری به سواری گیرند .   یه روز عرفا و زهاد و دراویش و صوفیان و جوکیان جلسه داشتن که هر یک از شهری و روستائی با وسیله ای وارد میشدند ، هر یک به فراخور مقام و کرامت وسیله عجیبتری رو سوار شده بود . یه نفر داد زد ببینید شیخ ما اژدها رو زیر سلطه داره ! سوار بر اژدها شده و داره میاد ! فرد دیگه ای گفت یار مارو نگاه کنید که بر چینه سوار شده و داره شرفیاب میشه.چینه و  دیوار  وحصار جامد و چسبیده به زمین رو به حرکت وا داشتن کرامتیست فوق تصور انسانی . بله نسبت کرامت خوبان و نه فقط خوبرویان ظاهری به دیگران ایچنین است. به همین دلیل حضرت حافظ میفرمایند :  

بر این راق زبرجد نوشته اند به زر 

که جز نکوئی اهل کرم نخواهد ماند 

نکوئی و نیکی و خوبی  یگانه گوهر هستیست

 

میم کاف در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶۲ - رجوع به حکایت زید:

باسلام خدمت جناب کوروش گرامی.

بُد به معنی گُزیر؛ چاره می باشد. همان بُدی که در عبارتِ " لابُد " بکار می بریم.

 

محمد مقدم در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:

۱- مرحله اول رشد : مغبچه و  شاهد عهد شباب و شیرین پسران  نمادهای خداوند می‌توانند باشند  اونجا که سهراب عزیز میگه :  دست هر کودک ده ساله شهر شاخه معرفتیست ... هم مغبچه این غزل هم سهراب عزیز تاکید بر شستشوی ذهنی و چشمی دارند (چشمها را باید شست ). ولی سودای برخورداری از یاقوت مذاب آلوده کننده است

۲-  مرحله دوم ، مرحله خدمتکاریست : کیمیائیست عجب بندگی پیر مغان  خاک او گشتم و چندین درجاتم دادند

۳-مرحله سوم رشد که نماد دیگر خداوند است پیرمغان  هست

۴- مرحله چهارم رشد . قرار گرفتن در آغوش پناه پناهجویان هست تا آنجا که خود  ، حافظ مردم شوی

 

محمد مقدم در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴:

در باره بیت ۲ و ۵ : دو مجموعه داریم اگر هر مجموعه رو یک دایره فرض کنیم ، رستگاری ( رهائی از غم ) مشروط به بیرون آمدن از دایره خودخواهی و قرار گرفتن در دایره غیرخواهیه . اون هم نه غیری که شبیه من ذهنی من باشه . ما عزیزانمون رو برای اسمشون و ذهنیتشون دوست نداریم ، خود خودشون رو دوست داریم . 

من ذهنی و  توی ساخته شده توسط ذهن من و خدای ذهن ساخته وجود ندارند  و نمی‌توانند قبله باشند . ما باید عاشق حقیقت همدیگه بشیم . به هر حال در این ابیات و در ابیات دیگر از عرفای دیگر ، خود خواهی و خود پسندی و خود پرستی و حب النفس  مادر همه بیماریها تلقی شده . خود را ندیدن یعنی به خود نمرات مثبت و منفی ندادن ( چون نمرات مثبت مارو مغرور و نمرات منفی مارو افسرده میکنه) راه نجاته . خوان دوازدهم هرکول مربوط به این قضیه میشه  اونجا که هرکول قبول میکنه طویله اوژن رو پاک کنه. سعدی در این باره میگه : سیلاب نیستی را سر در وجود من نه   کز خاکدان هستی بر دل غبار دارم . ما باید نیست بشیم ، باید خودمون رو بکوبیم و از نو بسازیم

محمد مقدم در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:

در بیت۵ ، همه رودهای همه باغکاران می‌تونه زنده باشه . ( وقتی مثل سهراب به آب نگاه کنیم ) . آب از نظر شیمیائی مرده شمرده میشه ولی بدون اون هیچ نوع زندگی روی زمین نخواهیم داشت . و نسیم سحری و باد صبا و پاکی باغکار به آب رنگ زندگی میده

محمد مقدم در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲:

در ادامه بیت ۳ : حافظ نیازی به مسکن مألوف نداره ، خداش و خودش مسکن بشریت هستن

محمد مقدم در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲:

دربیت۳، حفاظ ، معنی اسم مبارک حضرت حافظه . حضرت حافظ در آغوش پناه پناهجویان ( غیاث المستغیثین) قرار داره ، دیگه نیازی به حفاظ نداره ، ره یافته شده و میلیونها گدا رو تبدیل به قارون میکنه ، خودش حفاظ و حافظ ماست به ساحل امن رسیده و ما رو هم در سفینه خود از غرق شدن و گمگشتگی نجات میده ، در ضمن حافظ اسرار الهی هم هست . در فرهنگ کردستان هم فردی بوده به نام حضرت غوث .که هنوز هم به اسمش قسم میخورن . شاید عبدالقادر غوث گیلانی باشه

محمد مقدم در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:

سرود عشق بخوانید و در فراز کنید

۱
۸۲۵
۸۲۶
۸۲۷
۸۲۸
۸۲۹
۵۷۹۵