علیرضا بدیع در ۲ سال قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲:
قافیه مصراع دوم نیز شکر است؟
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۲۰ دربارهٔ فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۹:
حُسن ، آب و رنگ نبوَد، عشق پیچ و تاب نیست
از مجرّد هم ، مجرّددان اگر دل میبرَد
m.s.i در ۲ سال قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۵۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دلآزار:
یکی از شعرهای خودم:
آتش عشقی بود که به خاکستر سنگ شد
روزگاری خوش که به سیاهی رنگ شد
هیزمی چند خواهم آورد به آتشدان
نوری چند خواهم آورد به این عشق پنهان
روشن کنم عشق خاموش معشوق بی وجدان
شاید گرم شود قلب یخ این بانوی زیبای نامهربان
خود سوزم دوباره خاکستر شوم زیر سم چهارپایان
تا دوباره آرام گیرم از این عشق بی پایان
m.s.i در ۲ سال قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:
از شعرای خودم:
با تو از این عشق صدبار پیر شدم
سر به بالین نهادم به تقدیر نیست شدم
نظری بر ماسلف عمر فکندم دیدم
خریت به خرد خویش فکندم شیر شدم
کاش ز رهی دگر از عشق شروع میکردم
به جای پنجره از در ورود میکردم
کاش دوباره عشق بجوش می آمد
روح رنجور من از جسم برون می آمد
خفقان خفته سیال بشر فرو می آمد
از پس عقل عشق پاک جلو می آمد
زپس مرگ دانم چه کنم در زندگیم
معصوم بدارم آن روح پاک زندگیم
هان تو ای خواننده این جفنگ بی معنی
گوش گیر نشوی چو من دچار بی وزنی
دکتر صحافیان در ۲ سال قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱:
شراب ناب و ساقی زیبا دو دام راه سالک هستند، البته رندان جهان از کمند این دو دام رهایی نمیخواهند.
۲- اگرچه من عاشق، رند، مست و گناهکارم، اما هزار مرتبه شکر که یاران شهر بیگناهند( تعریض:مانند در شهر هر آنچه هست گیرند)
۳- ستمکاری و تندخویی شیوه درویشی و سلوک نیست، باده( بیخودی و حال خوش) بیاور که این سالکان مرد راه نیستند.
۴- گدایان درگاه عشق را کوچک نشمار، آنان پادشاهان بیکلاه کمر و کمربند( دو نشانه شاهی) هستند.
۵- ( ای که عاشقان را خوار پنداشتی و تکیه بر ثوابهایت کردهای) آگاه باش که در وادی بینیازی حق، انبوه ثوابهایت را به نیم جو نمیخرند.
۶- اینگونه تندخویی و ستم نکن، آنگاه که اطرافیان و هوادارانت پراکنده شوند شهرت دلبریات شکسته میشود.
۷- در برابر اراده و شوق بادهنوشان صافیدل تعظیم میکنم، نه صوفیان کبودپوش و دلسیاه.
۸-در خرابات عشق، جز با شرط ادب قدم نگذار، که ساکنان این درگاه عالی، آشنای خاص حضرت حق هستند.( خانلری: ساکنان درش)
۹- درگاه عشق چنان بلند است ، که همت و شوقی والا میخواهد حافظ عزیز! و عاشقان حقیقی به خود شیوه بیهمتان را راه نمیدهند.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
مونس در ۲ سال قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۷:
سپاس برای خوانش
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۲ سال قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۸ در پاسخ به مهران... دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:
تقدس و پاکی پرنیاز جایش زیر پا نیست؟؟!!!
عجیب است
اولا کجا پرنیان جزء مقدسات است؟
ثانیا وجه شبه در اینجا نرمی و لطافت است و به همراه ادات تشبیه حذف شده اند که این را تشبیه بلیغ می گویند؛ تشبیه بلیغ در فن بیان، یکی از زیباترین انواع تشبیه است.
با این استدلال شما باید بگوییم خداوند سخن، سعدی نیز باید سخنش به چالش کشیده شود چون به مقدسات (حریر یا پرنیان) اهانت کرده
جمال کعبه چنان میدواندم به نشاط
که خارهای مغیلان حریر میآیددر اینجا نیز تشبیه بلیغ به کار رفته است
علی ک در ۲ سال قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۹۳ - بیان آنک تن خاکی آدمی همچون آهن نیکو جوهر قابل آینه شدن است تا درو هم در دنیا بهشت و دوزخ و قیامت و غیر آن معاینه بنماید نه بر طریق خیال:
صیقلی کن صیقلی کن صیقلی
محمد زرگر در ۲ سال قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۴۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:
دوستان سلام، سوالی دارم:
چرا شاعر در بیت یکی مانده به آخر، دانش را چنین تقدیر میکند اما در بیت های قبل و بعد چندین بار خرد را ناتوان از درک خدا میداند. چنین تقدیری در میان چنین «بافتی» زائد به نظر میرسد
آیا دلیلی میدانید؟
سپاس
معین شهیدی در ۲ سال قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۲۶ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:
ربطی به یزد نداره این شعر. انقد فکرش سطحی نبوده حافظ قطعا. داره میگه وقتی بمیرم و از این دنیا برم اون دنیا که برم دیگه سر پیچی نمیکنم از خدا که داستان این دنیا و آدمیت و سختیای زندگی پیش بیاد( مطابق اعتقادات افرادی مثل خود حافظ)
رضا از کرمان در ۲ سال قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۵۱ در پاسخ به Mohammad Abdolalizade دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲ - همت ای پیر:
محمد جان، عزیزم سلام
زنار در لغت به معنای کمربندی است که مسیحیان بر کمر میبستند یا بندی است که با آن صلیب بر گردن می آویخته اند ودر اشعار ،معمولاً کنایه ازرشته مهر معشوق است . در گذشته در ممالک شرقی برای تشخیص اقلیت های دینی مسیحیان (نصرانی) مجبور به بستن زنار ویهودیان مکلف به دوختن وصله عسلی رنگ بر روی لباس خود بودند تا از مسلمانان در جامعه مجزا گردند تاریخ باید بگوید که ما با مسلمانیمان چه بر سر سایرین آورده ایم .در جایی خواندم که اقلیتهای مذهبی در روزهای بارانی به دلیل خیس شدن واحتمال نجس شدن مسلمین در معابر عمومی حق تردد نداشتند یا در صورت خرید کالایی مثل روغن یا شیر فروشنده حق برگشت از ظرف اقلیتها درظرف اصلی به دلیل نجس بودن ظرف ایشان را نداشته .
مایه افتخار مسلمین ومسلمات
جهن یزداد در ۲ سال قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۱۰ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۷ - سرزنش کردن موبد ویس را:
چاه سیصد باز
جهن یزداد در ۲ سال قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۰۰ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۷ - سرزنش کردن موبد ویس را:
ز گرما و کویر آگه نبودند
تو گفتی روز و شب در ره نبودند
nabavar در ۲ سال قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۶۷:
با همین قافیه از عباس نیای نوری ” نیا “
بی ریایی
گذشت آنچه مرا با تو هم صدایی بود
که آشنایی ما لطف کبریایی بود
گذشت آنچه مرا درشب سیاه و غمین
امید صبح و خیال تو لایلایی بود
گذشت آن که دمی یاد دوستان بودی
گمان ما به رفیقی و دیر پایی بود
مثال آینه ی صاف و پاک از زنگار
امید ما به نگاه تو بی جدایی بود
به پای عشق نوشتیم گر محبت تو
به چشم حسرت ما دود مبتلایی بود
کنار جوی نشستیم و تشنه لب ماندیم
که ناز کار تو و کار ما گدایی بود
نوای چنگ تو آهنگ در مخالف زد
که ضرب دست تو آوای بی وفایی بود
به ساغر تو ندیدیم باده ای از مهر
که رنگ و بوش همانند آشنایی بود
اگر ”نیا“ به قمار تو باخت هستی را
گذشت ، لیک گمانش به بی ریایی بود
پری در ۲ سال قبل، جمعه ۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:
مطرب که نمیگه مطرب میزنه (مینوازه)
احمد نیکو در ۲ سال قبل، جمعه ۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:
ترکیب پیاله را که درهم پیوست
بشکستن آن روا نمی دارد مست
چندین سر و پای نازنینان جهان
از مهر که پیوست و به کین که شکست
میر مصطفا قهرمانی در ۲ سال قبل، جمعه ۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۷:
سلام و درود دوستان و اساتید گرامی ، لطفاً بفرمایید منظور مولانا از این بیت : «نقد سخن را بمان ! » ، منظور اینست که بر نقد سخن باقی بمان ! یا نقد سخن را واگذار!
منظور ادامه ! نقد سخن هست یا ترک ! نقد سخن
Hamidreza Ashtari در ۲ سال قبل، جمعه ۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۵۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۲:
با سلام، این شعر از جمله اشعار به زبان راجی هست و نه لزوما زبان لری، چراکه زبان لری و راجی بسیار به هم شبیه اند چون هر دو از جمله زبان های کهن هستند. به عنوان یک راجی زبان در خوانش این شعر در زبان ما به جای واکُره، واکِره گفته می شود و درست تر بود اگر الف قافیه به واو تغییر پیدا میکرد به این صورت که: درمونم، هجرونم، جونم.
سیف اله محسنی در ۲ سال قبل، جمعه ۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:
از گنجور مطالب بسیاری آموختم و سوالات بسیاری دارم که بیشتر پاسخ ها را در حاشیه ها پیدا می کنم ، واقعا نام برازنده ای هست،
علیرضا بدیع در ۲ سال قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۹: