سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۰۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۷:
هر که چون صائب ، قَدم بر کرسیِ همّت نهاد،
ارسلان شمیرانی در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۵۲ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۵:
کز سه صفر از یک ده و وز ده صد و وز صد هزاری
به صورت صحیح می باشد
ارسلان شمیرانی در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۵۰ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب برزویه الطبیب » بخش ۱۲:
در نسخه اصلی چاپ سال ۱۳۶۰ از روی نسخ خطی اینگونه است که "عالم غدار و زاهد مکار بدین معانی شادمان".
بهروز بیات در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۹:
شعر = موی سیاه
هیراد صالحی در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۸ - حکایت در معنی شفقت:
پدرم به من می گوید:یکی از بزرگان اهل خرد برای خرش بستنی می خرد
😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
هیراد صالحی در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۸ - حکایت در معنی شفقت:
این شعر مورد علاقه من است!
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۰۷ دربارهٔ فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۹۸:
از مسیحا نیست کم ، در روح بخشی بویِ گل،
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۳:
گر نه کوری ای برادر ، این همان پیراهن است
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۳:
جیبِ آن هم دارد از پیراهنِ یوسف نشان،
هیراد صالحی در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۴۷:
من مثل قلندران آن قدر می خورم که در معده ام جای نفس نماند بر سر سفره روزی کس با اینکه ۹ ساله هستم!
برگ بی برگی در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۲۶ در پاسخ به حمید دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
جنابِ غفاری بزرگوار، این کمترین هم نگفتم دو فاعل و شخصیتِ جداگانه هستند، از نگاهِ حکیمان و بزرگانی چون حافظ که قائل به یگانگی هستند خداوند از انسان جدا نیست و مثالِ بارزِ آن اناالحق گفتنِ حلاج است، چنانچه حافظ در بیتی دیگر می فرماید؛" مستور و مست هر دو چو از یک قبیله اند / ما دل به عشوه ی که دهیم؟ اختیار چیست؟"، اما اگر بخواهیم از طریقِ ذهن خداوند را در آسمانها و دارایِ مکان تصور کنیم و انسان را بر رویِ زمین و قایل به دوگانگی باشیم حق با شماست.
پناه به اندیش در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۰۳ دربارهٔ باباطاهر » غزل:
چقدر زیبا در وصف عشق.
پناه به اندیش در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۰۰ در پاسخ به جاوید مدرس اول رافض دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
به به چقدر زیبا، زنده باشید.
زهرا همتی اصل در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:
سلام عرض ادب
واقعا بی نظیر بود حافظ افتخاری ایرانی و مرد بزرگی بود روحش شاد یادش گرامی.
دیوان حافظ که بیشتر در قالب موزیک نوشته شده است وعالی هستند، کمتر کسی هست که از شعرهای این بزرگ مرد نشنیده باشد، بیشتر در شب یلدا همه پناه میبرند به خواجه حافظ شیرازی.
میر نور الدین علوی در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۴۹ - هنگام حبس در عزلت و قناعت و تخلص به مدح خاتم انبیاء:
مصرع دوم بیت 39 به ضبطی دیگر:
گر من نظر به عالم أیمن درآورم
میر نور الدین علوی در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۳۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:
دین و دنیا حجاب همت ماست
هر دو در پای دلبر اندازیم
و در جای دیگری گوید:
همت شود حجاب میان من و نظر
گر من نظر به عالم ریمن (در ضبطی: أیمن) درآورم
قَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ سَیِّدُ اَلْمُوَحِّدِینَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ: مَا عَبَدْتُکَ خَوْفاً مِنْ نَارِکَ وَ لاَ طَمَعاً فِی جَنَّتِکَ لَکِنْ وَجَدْتُکَ أَهْلاً لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُک. (منبع: بحار الانوار)
من تو را به خاطر بیم از آتشت و یا به خاطر طمع در بهشتت پرستش نکرده ام، بلکه تو را بدان جهت پرستش کردم که شایسته پرستش یافتم.
محمد نصری در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ جامی » بهارستان » دیباچه:
این نسخه ای که از بهارستان جامی گذاشته شده ، کدام نسخه است؟
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸:
بیت دوم:
خبر ما برسانید به مرغان چمن
که همآواز شما در قفسی افتادهست
این بیت خواسته یا ناخواسته اشارهای دارد به داستان طوطیِ در قفس (از مثنوی شریف معنوی) که بازرگان پیغامش را به طوطیان هند برد و برایش چارهجویی کرد.
گفتش آن طوطی که آنجا طوطیان
چون ببینی کن ز حال من بیان
کان فلان طوطی که مشتاق شماست
از قضای آسمان در حبس ماست
بر شما کرد او سلام و داد خواست
وز شما چاره و ره ارشاد خواست
گفت میشاید که من در اشتیاق
جان دهم اینجا بمیرم در فراق؟
این روا باشد که من در بند سخت
گه شما بر سبزه گاهی بر درخت؟
این چنین باشد وفای دوستان
من درین حبس و شما در گلسِتان؟بیت سوم:
به دلارام بگو ای نَفَس باد سحر
کار ما همچو سحر با نَفَسی افتادهست
گویا این بیت که شاه بیتِ غزل نیز میباشد توضیح و تشریح بیت قبل می باشد.
این بیت این قدر زیبا و قابل تصور و سحرآمیز است که بیانی زیباتر از بیان سعدی برایش وجود ندارد.
تکرار کلمات سَحَر و نَفَس، این بیت را خیال انگیزتر میکند. شاید اگر شاعر دیگری بود میتوانست در مصرع اول از باد صبا استفاده کند و ایرادی هم نداشت. یا در مصرع دوم «نَفَسی» را به صورت نکره نیاوَرَد و بگوید «نَفَست»؛ هیچ مشکلی هم نداشت اما وقتی سخن متعلق به سعدی است باید حتما اعجاز کلام در حد اعلی باشد.
سعدی، محبوب را به باد سحر تشبیه میکند که آمدنش مژدگانی پایان شب تار و از سوی دیگر، بردمیدن صبح زندگی است.
در مصرع دوم، نَفَس را به صورت نکره آورده تا زیبایی ایهام را دوچندان کند و بیهمتا و تک بودن آن نَفَس را نیز بیان کند.
اما از مصرع دوم دو معنای متضاد را میتوان برداشت کرد.
برداشت اول:
به دلارام بگویید یک نَفَس دیگر مانده است تا صبح بردمد (و الصبحِ إذا تَنَفَّس) و کار من مانند کار لحظاتِ سحر به پایان رسد. یعنی دوری و فراق تو زندگیام را که چون شب تار است به آخر رسانده است و یک دم دیگر تا پایان حیات مانده است. نَفَس آخر.
در جایی دیگر این دم آخر را چنین تصویرسازی می کند:
شب غمهای سعدی را مگر هنگام روز آمد
که تاریک و ضعیفش چون چراغ صبحدم کردی
چراغ در هنگامِ صبحدم با تمام شدن روغنش آخرین نفسها را میکشد و کمسو میشود. از طرف دیگر، بردمیدن روشناییِ خورشید، باعث می شود نور چراغ اصلا دیده نشود.
برداشت دوم:
به دلارام که مانند نَفَس سحر است بگویید کار من، بودن من و هستی من، به نَفَسی گره خورده است که اگر آن نَفَس به جان افسرده و ضعیفم دمیده شود زنده میشوم. آن یک نَفَس تو هستی که آمدنت مرا زنده میکند.بیت چهارم
بند بر پایْ تحمل چه کند گر نکند؟
انگبین است که در وی مگسی افتادهست
کسی که بند عشق بر پایش است اگر تحمل نکند چکار کند؟ راه دیگری دارد؟ ندارد.
مانند مگسی که در انگبین (عسل) افتاده است. نه میتواند فرار کند و خود را برهاند نه دوست دارد که خود را از آن وارهاند. شیرینیِ یار، او را گرفتار کرده است.
سخن شیرینِ سعدی، مصداق همین انگبین است و مخاطب، مانند مگس.
*Nasha در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۵۳ در پاسخ به فرهود دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:
بله درست می فرمایید. ممنون از شما. ولی در اینجا به نظر من اگر با معنی در جوش رفتن (طبق فرهنگ دهخدا) بخوانیم بهتر است. ضمنا فکر نمی کنم در رفتن به تنهایی معنی مورد نظر شما را بدهد.
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۱۴ دربارهٔ فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۲: