گنجور

 
باباطاهر

دلا در عشق تو صد دفترستُم

که صد دفتر ز کَونین از برستُم

منم آن بلبل گل ناشکفته

که آذر در ته خاکسترستُم

دلم سوجه ز غصّه ور بریجه

جفای دوست را خواهان‌ترستُم

مو آن عودم میان آتشستان

که این نُه آسمان را مجمرستُم

شد از نیل غم و ماتم دلُم خون

به چهره خوشتر از نیلوفرستُم

در این آلاله در کویش چو گلخن

به داغ دل چو سوزان اخگرستُم

نه زورستُم که با دشمن ستیزُم

نه بهر دوستان سیم و زرستُم

ز دوران گرچه پر بی جام عیشم

ولی بی‌دوست خونین ساغرستُم

چَرَم دایم در این مرز و در این کشت

که مرغ خوگر باغ و برستُم

منم طاهر که از عشق نکویان

دلی لبریز خون اندر برستُم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
باباطاهر

من آن مسکین تذرو بی‌پرستم

من آن سوزنده شمع بی‌سرستم

نه کار آخرت کردم نه دنیا

یکی خشکیده نخل بی‌برستم

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از باباطاهر
عطار

تو می‌گویی که مرد مرد رستم

برو کز رخش آید کار رستم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه