گنجور

حاشیه‌ها

کوروش در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۷ - جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن بدفع کردن حارس کشت به بانگ دف از کشت شتری را کی کوس محمودی بر پشت او زدندی:

اندر الهیکم بجو این را کنون

 

از پس کلا پس لو تعلمون

 

یعنی چه

کوروش در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۷ - جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن بدفع کردن حارس کشت به بانگ دف از کشت شتری را کی کوس محمودی بر پشت او زدندی:

گفت پیغامبر که جاد فی السلف

 

بالعطیه من تیقن بالخلف

 

یعنی چه

فرهود در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۲۱ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل پنجاه و ششم - اکمل‌الدّین گفت مولانا را عاشقم:

پیش خلیفه رقاصه‌ای شاهد چار‌پاره می‌زد خلیفه گفت که فِی یَدَیْکِ صَنْعَتُکِ قَالَ فُی رِجُلَِی یَا خَلِیْفَةَ رَسُوْلِ اللّه خوشی در دست‌های من از آنست که آن خوشی پا درین مضمر است.

 

یعنی: رقاصه‌ای پیش خلیفه ساز چارپاره می‌زد خلیفه به او گفت: «هنر تو در دست‌های توست» رقاصه پاسخ داد: «در پاهایم»

منظورش این بوده آن حس موسیقی و رقص از پاها می‌آید که در دست نمایان می‌شود.

اگر داستان زندگی «علی‌اکبرخان نوروزی» را به روایت حسن کسایی که در یوتیوب و سایر وبسایت‌ها به راحتی قابل پیدا کردن است بشنوید این جملات بهتر قابل درک است.

 

فاطمه رضائیان در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:

با سلام و احترام فراوان 

دوستان برای فهم بیشتر اشعار حضرت شیخ اجل منبع یا سایت اینترنتی یی را سراغ دارید که از آن بهره مند شوم ؟

ممنون خواهم شد اگر راهنمایی کنید 

الف رسته در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۴۵ در پاسخ به کایسا دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶ - در سابقهٔ نظم کتاب:

این بیت را می‌توان دو گونه گزارش کرد. یکی با نگاه ادبی عام و دیگری با نگاه به یک رخداد خاص تاریخی.

بیت ۲۲: توانی مُهرِ یخ بر زر نهادن /// فقاعی را توانی سر گ

نظامی در این یک مصرع به اندازهٔ هزاران کتاب معنی گنجانده است.

مُهر نهادن به زر یعنی سکه زدن. ولی مُهر یخ زدن به زر بسیار زیباست که یک معنی ایهامی دوگانه دارد. یخ ناپایدار است و با کمی گرما ناپدید می‌شود، مانند همهٔ حکومت‌های ترکان که در سراسر ایران زمین در هرگوشه چند سالی سکه می‌زدند و خود و حکومت آنان بر باد می‌رفت. معنی دیگر مهر یخ یعنی از جریان انداختن و منجمد کردن، حبس کردن زر و خرج نکردن آن است، همانی که امروزه گفته می‌شود سبب رکود اقتصادی می‌شود.

در مصرع دوم تناسبی با همین یخ هست. فقاع نوشابهٔ گاز داری بوده است مانند آبجو امروزی. در روزگاران قدیم، از کسانی که از حمام بیرون می‌آمدند با فقاع و یخ پذیرائی می‌کردند.

ولی اصل داستان نگاهی است به‌ یک رخداد تاریخی ویژه که بر میگردد به داستان فردوسی و آخر شاهنامه.

بیت ۲۱ : و گر با تو دم ناساز گیریم /// چو فردوسی ز مزدت باز گیریم

این داستان در چهار مقاله نظامی عروضی آمده است:

«در جمله بیست هزار درم به فردوسی رسید. به غایت رنجور شد و به گرمابه رفت و برآمد. فقاعی بخورد و آن سیم میان حمامی و فقاعی قِسم فرمود. »

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱۸:

در جلوه بُتِ کشمیر ، در جام مِیِ خُلّار،

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ افسر کرمانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۵:

زآن کاکلِ مُشک افشان، ای ماه تو می بیزی

کارزان رسولیان در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۱:

درود و عرض ادب خدمت شما ادب دوستان گرامی و ارجمند.

میخواستم پرسشی کنم و هرچند ممکن است کمی به شخصیت بزرگ نامدارمان سعدی اهانت باشد که صد البته هرگز این کار را نخواهم کرد و همیشه از تاریخ ادبی وطنم دفاع کرده‌ام. من متوجه شدم که در بیت ۶ سعدی از ضمیر أنتَ که به معنای تو(مذکر) است بهره برده و مدتی مرا به تحمل در این باره کرده که آیا مخاطب سعدی در این غزل مرد بوده(مانند غزل‌های مولانا) و آیا اشتباهی رخ داده در نوع نوشتار آن؟

لطفا پاسخم را اگر هیچ رنجی در شما ایجاد نخواهد کرد بدهید زیراکه واقعا مرا به خود درگیر کرده

شمع سوخته در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲:

بعد از تشییع میلیونی و عجیب شهید سیدابراهیم رئیسی رئیس جمهور محبوب و مردمی در تاریخ ۱۴۰۳.۳.۳ در راه بازگشت به منزل از دخترک فال فروشی که به سمتم آمد با دل شکسته و صد آه و افسوس فالی گرفتم که این غزل آمد و مرا به ضیافتی از اشک مهمان کرد. حقا که حافظ شیراز، لسان الغیب هست.

رحیم اکبری در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:

بیت اول  سَحر به معنای صبح خوانده میشود اما در مورد این بیت سِحررو جادو هم تطبیق دارد. جوزا نام دیگر سیاره عطارد است که ستاره صبح لقب گرفته است. اما در زمانهای گذشته مهره های آبی رنگی به نام جوزا یا دوپیکر به گردن و قنداقه نوزاد سنجاق میکردند تا مثلااورا سحر و حفاظ ماورایی کرده باشند. اعتقاد براین بوده است که هر نوزادی جوزا حمایل گردنش باشد به نیت علی اصغر است

فائزه نخعی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

سلام وقت بخیر 

امکانش هست سبک نوشتاری این شعر را به من بگویید ؟

و اینکه برای چه سده ای است

محمد مهدی رضائی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۷ در پاسخ به مژده دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:

آفرین. عالی بود

محمد مهدی رضائی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۷ در پاسخ به ابراهیم خضرایی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:

احسنت. بهترین برداشتی است که می توان از این بیت داشت

حاجی افندی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۶ در پاسخ به سید عدنان اسلامی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸:

من و انکا : فعلاتن

رِ شراب این: فعلاتن

چه حکایت: فعلاتن

باشد: فعلن

......

تا به غایت: فاعلاتن

ره میخا: فعلاتن

نه نمی دا: فعلاتن

نستم: فعلن

 

آقای خطیب رهبر فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن آورده.

بحر رمل مثمن مخبون اصلم

م حیدری پ ج در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۱:

یکی مهربان بودم اندر سرای... 

برفت آن بت مهربانم ز باغ... 

بدو گفتم ای بت نیم مرد خواب...

 تعریفهای استاد در وصف همسر گرامی خود. 

سیدرضا موسوی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:

چه شباهتی دارد « گور» با «گورخر» این گور کجا!؟ گورخر کجا!؟ این اشتباهات بصورت فراوان حتی در زندگی نامه بهرام گور هم به چشم می‌خورد در حالی اولاً «بهرام گور » از شاهان ساسانی و زرتشتی بود که میتوان در اینخصوص دراینترنت جستجو کرد اما به نظر این حقیر منظور از «گور» همان گور یا قبر و ..... است و خیام میخواست این را بگوید که ای بهرام شاه دیدی که عاقبت با ظلم فراوان و با کشتار مردم که دست میزدی دیدی چگونه خودت هم عاقبت این قبر نصیب تو هم شد

ک . رودکی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۱۸:

بسیار جالب

کایسا در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶ - در سابقهٔ نظم کتاب:

توانی مهر یخ بر زر نهادن

فقاعی را توانی سر گشادن

 

کسی معنی این بیت را می‌داند؟

کایسا در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۵ در پاسخ به رضا دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶ - در سابقهٔ نظم کتاب:

توانی مهر یخ بر زر نهادن

فقاعی را توانی سر گشادن

 

کسی معنی این بیت را می‌داند؟

جاوید مدرس اول رافض در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:

تضمین غزل شماره ۲۱ حضرت حافظ
،،،،،،،،،،،
هر شب از هجر تو در سینه قیامت برخاست
زین شرر از دل و جان راح و سلامت برخاست
ایدل از عشق چه افسانه بنامت برخاست
.................
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین، کز تو سلامت برخاست
................‌
روز گار از بد اقبال چو هستی ام خست
جان ما ماهی و بی آب ، تورا اندر شست
هر کجا گر ببری و بِکَشی یا زین دست
.................
که شنیدی که در این بزم، دمی خوش بنشست؟
که نه در آخرِ صحبت به ندامت برخاست
................‌
بخت ما، گردش دوران و حوادث همه بد
مگر این غصه نمایم  بمی نابش سد
کاش میشد که نمائی بد طالع را رد
،،،،،،،،،،،،
شمع اگر زان لبِ خندان به زبان، لافی زد
پیشِ عشاقِ تو شب‌ها به غَرامت برخاست
................‌
آسمان همچو جواهر ز علو جبروت
ماه نور افکن و شب خلوت و در بزم سکوت
چند پیمانه زده زان می همچون یاقوت
،،،،،،،،،،،،
مست بگذشتی و از خلوتیانِ ملکوت
به تماشایِ تو آشوبِ قیامت برخاست
................‌
در وجودت چو نیابند خلایق علت
تا برفتار در آئی بنمائی جلوت
بدرآ ای تو مه چار و ده اندرخلوت
،،،،،،،،،،،،
پیشِ رفتار تو پا برنگرفت از خِجلت
سروِ سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست
................‌
رافضا کوش و بدست آر زحکمت قدری
بشد ایام خوش از دست و زمان شد سپری
حاصل عمر چه بودت بجز از چشم تری
،،،،،،،،،،،،،،،،
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کآتش از خرقهٔ سالوس و کرامت برخاست

جاوید مدرس  رافض

۱
۶۹۴
۶۹۵
۶۹۶
۶۹۷
۶۹۸
۵۷۲۸