ابراهیم زبیری در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۴۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:
سلام
فقط به موضوع مستی و شراب اشاره ای می کنم؛ در واقع مستی در عرفان به معنی بی خودی هست، یعنی خودی نداره، منی نداره یعنی من سوای حق نیست اینگونه نیست که منی باشه و حق باشه بلکه هرچه هست حقه و من و تو و او و آن، همه تعینات و شکل های او هستند که هیچ ثباتی ندارند و قائم به هیچ ذاتی نیستند فقط می آیند و می روند، یعنی از عدم می آیند و به عدم می روند... پس مستی یعنی کنار زدن من وهمی ، وهم برای اینکه هیچ منی وجود نداره که کنار زده بشه، بلکه همین وهمه که باید زدوده بشه.
البته در مستی های معمول هم بیخودی اتفاق میوفته برای لحظاتی ولی مستی که خیام و دیگر شاعران عارف اشاره دارند یعنی حق است و بس ،آنها هرگز خودی ندارند..
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۰۰ در پاسخ به مسعود رستگاری دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۸:
درود بر دوست ناشناخته جناب آقای رستگاری
فرمایش شما صحیح بود و متن را ویرایش کردم
کما اینکه ابیات را هم اندکی ویرایش کردم
پارسا نوری در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۳۸ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هیچ است [۱۰۷-۱۰۱] » رباعی ۱۰۵:
بسیار جالب هست که خیام پیش کوپرنیک گردش زمین به دور خورشید رو در این بیت اورده.
سفید در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۲۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:
گر نباشد هر دو عالم گو مباش
تو تمامی... با توام تنها خوش است...
نوید خسروانی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۹:
اینجا طرب یعنی اندوه. از لغات اضداد است.
کوروش در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۴۴ - نومید شدن انبیا از قبول و پذیرای منکران قوله حتی اذا استیاس الرسل:
جنبش خلق از قضا و وعده است
تیزی دندان ز سوز معده است
یعنی چه ؟
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۵ در پاسخ به کاوه مهری دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
سبلم و عرض ارادت
اگر در گوگل سرچ می فرمودید مشکل برطرف می شد
این کتاب از شخصی به نام دکتر لطف الله روزبهانی است و بنده از محتویات آن اطلاعی ندارم. در گوگل سرچ کردم و چندین جا با نام این نویسنده معرفی شده بود.
در جایی ندیده ام که کسروی به بزرگان دین حتی به خلفا اهانت کرده باشد و فقط افکار نادرست (حداقل بنا به نظر خودش نادرست) را نقد کرده است از جمله اعتقاد به شخصی زنده به نام امام زمان و داستان هایی که در اطراف آن شکل گرفته است. امروز افرادی که به این نظر رسیده اند بسیارند از جمله در بین روحانیون. از نظر عقلی و منطقی و تاریخی هم حرف ایشان درست است و دلیلی بر وجود شخص زنده ای با این مشخصات وجود ندارد.
ببخشید دیگه زیاد وارد این مباحث نمی شوم چون که با اهداف و روند سایت تضاد دارد
کاوه مهری در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۲ در پاسخ به عباسی-فسا @abbasi2153 دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
سلام مجدد به شما دوست گرامی و اهل مطالعه.
اخیرا یه دوست لائیکی یک کتاب پی دی اف برای من فرستاد به اسم محمد شاه عرب و از همان ابتدا با ادبیاتی تند و البته استدلال هایی ضعیف و بی ربط شروع به نقد و انکار رسالت رسول اکرم و و و کردند.(البته اینکه کتاب پی دی اف بود،من هم مشکوک هستم به اینکه اسم نویسنده واقعی باشه اما از طرز فکر آقای کسروی خیلی بعید نبود.اینها نظر بنده بر اساس اطلاعات محدود خودم هست.اسراری به تخریب شخصیت کسی ندارم)
علی زندوکیلی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:
اشعار حافظ زمان ومکان را درنوردیده بطور مثال اگر درشعری منظورش امیر مبارز الدین یا ریاکاران عصر خودش بوده در زمانهای قبل وبعد از آن زمان هم حکم میکتد
مهدی ابراهیمی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:
باغبانا ز خزان بیخبرت میبینم/ آه از آن روز که بادَت گُلِ رعنا ببرد
در وهلهی نُخُست پنداری که [باغبان(ا)] دَر آسمانِ ذهنیِّ خود سیر و سفر میکُند و حال و هوایی دارد. گواهِ این منطق آن است که وی لُغتِ باغبانا را به الف آنچنان آذین و سرکَش کرده که مپرس! و دیگر که او ز [خزان] یادی کرده است. انگار کو ز شورِ مستیِّ و حرارتِ مِیاَش [وی دَر باغاَش نیست!] در محاوره ما فرطِ بیهُشی را حالتِ مستی دانیم و کدام مستی برتر از مستیِّ آب و رنگ و بویِ گُلی که بربادست؟ حال یکبار دیگر بدین خطابِ خواجه بنگرید که گفت[باغبانا]، پنداری ندایی بدو میگوید که هی (بی حواس) رو برگردان، وز دورنگیِّ آسمان آگه باش که رو به پاییزست، و دیگر که [گُلِ رعنا] را در روسپیگری و قحبگی فاش و رنگآمیز نامیده. یعنی که پُشتِ گُلبرگها زرد و رویِ داخلیِّ آن قرمز است: باد در رویِ گُلِ رعنا حدیثی گفت سرد/ با وجودِ قحبگی شد سُرخ رو از انفعال”
کنون باغی را تصور کنید که به رنگ و بویِ گُل شُهرهی خاص و عام و نامِ باغبانِ خویش را بر زبان.ها انداخته است و در اینجا کدام و چه تناقض و دشمندوستی برتر از (باد)، هیونی که در رونقِ یاد سری پیمانشکن دارد، و به وقت سنگ به جامت اندازد! و جنابِ حافظ تردست آنچنان فسونی به لُغتِ [ بادَت] بر باغبانا کَشیده که رونقی بر چهرهی او نمیگُذارد، و آبشخورِ بادِ نخوتِ باغبانان را ز بادِ غفلت و یادِ آنان داند، آن هم تنها با یک حرفِ اضافهی [ت]. ملکِ طلقی که با پهلوّی و پُشتِ پایی خیالِ باغبان.ا را آنچنانتر میکند، و همین.
محمد شاکری در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۱۶ دربارهٔ ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ٣۶٠:
وزن شعر آیا درست است؟ چون بنظر می رسد وزن فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن باشد🌹 شاعران و دوستان صاحب نظر دیگه هم نظر بدهند
مسافر در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵:
سلام
این غزل توسط آقای پرویز شهبازی در برنامه 1002 گنج حضور به زبان ساده شرح داده شده است
می توانید ویدیو و صوت شرح غزل را در آدرسهای زیر پیدا کنید:
موج آسوده در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود » شمارهٔ ۳۱:
نگارش مصرع سوم به این صورت صحیحتر است:
چون بندهٔ اندیشهٔ خویشاند همه
یعنی چون همهی مردم اسیر و بندهی اندیشههای خود هستند
احمد رحمتبر در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۳:
خانم پریسا یک بیت این غزل را در کنسرت نوا به سرپرستی حسین علیزاده خواندهاند، در آخرین قسمت کنسرت.
پیش زاهد از رندی ...
عباس جنت در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۶:
بر قاعده مجنون سرفتنه غوغا شو
کاین عشق همیگوید کز عقل تبرا کن
در عشق چون مجنون عقل را باید کنار گذشتهم آتش سوزان شو هم پخته و بریان شو
هم مست شو و هم می بیهر دو تو گیرا کن
هم آتش سوزنده باش هم پخته و فهمیده باش بدون مستی و شراب عاشق باشهم سر شو و محرم شو هم دم زن و همدم شو
هم ما شو و ما را شو هم بندگی ما کن
هم مثل من باش هم محرم من باش هم هم صحبت من باش هم من باش و هم بنده من باشتا ره نبرد ترسا دزدیده به دیر تو
گه عاشق زناری گه قصد چلیپا کن
ترسا بمعنی مسیحی زنار تنابی است مسیحیان به کمر میبندند و چلیپا هم صلیب است
دانا شدهای لیکن از دانش هستانه
بی دیده هستانه رو دیده تو بینا کن
دانا شدی ولی در دنیای مادیات در علم روحانی دانا شو
به در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۰۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۸:
بیت بیست و سوم در نسخه ای کهن که در موزه هنر های زیبای بوستون نگهداری می شود اینگونه آمده:
چه نازی بدین تاج لهراسبی
بدین تازه آیین گشتاسبی
می توانید تصویر این نسخه را اینجا ببینید
نبی پلویی امیرآبادی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۰۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۳۸ - گفتار اندر دفع دشمن به رای و تدبیر:
و حاشا و حاشا اگر نیاموزیم از این خون آشام مهین مرتبه از این خداوندگار سخن که خود به جا فرموده است بر حدیث من حسن تو نیفزاید کس حج همین است سخندانی و زیبایی را
نبی پلویی امیرآبادی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۰۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۳۸ - گفتار اندر دفع دشمن به رای و تدبیر:
بسیار بسیار ما را فریفته اند اینکه به ما آموختند که که سعدی فقط یک شاعر است سعدی یک شاعر نیست سعدی ۱ عارف است یک عاشق است یک معلم است یک حکیم است یک فرزانه است یک یک درویش است یک قاضی است یک وزیر است یک حکیم است یک متکلم است یک استاد است یک پدر است یک مادر است یک فرزند است یک همه چیز است یک بی همه چیز است سعدی در هزارتوی این جهان افکار خود را چنان در عین درستی به ما یآموزد که تو راهی را جز این نداری که تمام و کمال حرف او را به گوش جان بسپاری سعدی خود خداوندگاریست بی تمثیل ۱ لههای در انزوای بشریت یک حقیقت محض
عباس جنت در ۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۶:
بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کن
هر سر که دوی دارد در گردن ترسا کن
از دنیا دل بکن در خدا فنا شو تا به مقام توحید برسی. هر سری که موحد نباشد (دوی) بهتر است بر گردن مسیحی (ترسا) باشد چون بیشتر مسیحیان به تثلیث اعتقاد دارند.“تَثلیث یا سهگانهباوری (به انگلیسی: Trinity) یکی از اعتقادات بنیادینِ بخش اعظمی از مسیحیت است که بر اساس آن خدای یگانه در سه نمود/شخص خدای پدر، خدای پسر ( عیسی مسیح، کلمه خدا، کلمه) و خدای روحالقدس تجلی و تجسم یافت. این سه، ذات یکسانی داشته ولی از هم متمایز میباشند. “دانشنامهای آزاد
اندر قفس هستی این طوطی قدسی را
زان پیش که برپرد شکرانه شکرخا کن
قبل از اینکه از این دنیا بروی روح خودت (طوطی قدسی) را آماده کنچون مست ازل گشتی شمشیر ابد بستان
هندوبک هستی را ترکانه تو یغما کن
چون شراب را از دست خداوند گرفتی زندگی جاودانه خواهی داشت ( در قرآن مجید میفرماید که خداوند به مومنین شراب طهور میدهد) با شمشیر عشق سیاهی نفس را به روشنائی تبدیل کن ( “هندوبک” چون هندیها پوستشان تیره است و” ترکانه” ترکان سفید همان زنگی و رومی)دردی وجودت را صافی کن و پالوده
وان شیشه معنی را پرصافی صهبا کن
پیمانه ( دردی) وجوت را از آلودگی پاک کن و پر از شراب طهور ( صافی صهبا) کن
تا مار زمین باشی کی ماهی دین باشی
ما را چو شدی ماهی پس حمله به دریا کن
مار چون با تمام بدنش در زمین میخزد اشاره به تعلقات دنیوی و ماهی دین روحانیت است. تا وقتی از این دنیا دل نکنی نمیتوانی به روحانیت برسی.اندر حیوان بنگر سر سوی زمین دارد
گر آدمیی آخر سر جانب بالا کن
به حیوانات نگاه کن سرشان به زمین است میچرند. اگر انسانی به بالا سوی خدا نگاه کن دعا و شکر بگو
در مدرسه آدم با حق چو شدی محرم
بر صدر ملک بنشین تدریس ز اسما کن
انسانها وقتی با حق محرم شدند بر صدر خواهند نشست و تدریس اسمهای خداوند میکنند.چون سلطنت الا خواهی بر لالا شو
جاروب ز لا بستان فراشی اشیاء کن
مثل آیه مبارکه لا الاه علی الله لا که حرف نفی هست قبل از الله قرار گرفته تو هم برای رسیدن به حق باید اول لا (فانی) بشی باید جاروب از لا بگیری و تعلقات دنیا را جاروب کنی گر عزم سفر داری بر مرکب معنی رو
ور زانک کنی مسکن بر طارم خضرا کن
طارم به معنی گنبد سقف و خضرا پیغمبری بود که از چشمه آب حیات نوشیده بود مرکب هم وسیله نقلیه. اگر میخواهی به بهشت بروی از مرکب معنی استفاده کن.می باش چو مستسقی کو را نبود سیری
هر چند شوی عالی تو جهد به اعلا کن
در روحانیت مثل )مستسقی( کسی که همیشه تشنه است باش. هرچه بالا بروی باز هم بالاتر بروهر روح که سر دارد او روی به در دارد
داری سر این سودا سر در سر سودا کن
هر روحی که سر دارد از معرکه فرار میکند در این راه سرت را باید فدا کنیبی سایه نباشد تن سایه نبود روشن
برپر تو سوی روزن پرواز تو تنها کن
تن همیشه سایه دارد و سایه هم تاریک است بدون تن از این روزن پررواز کن
سیروس شیخرباط در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶: