گنجور

حاشیه‌ها

امیرحسین صباغی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۹:

نمی‌دونم چرا ولی نمی‌تونم مثبت فکر کنم

Najibullah Hakimy در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۵۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:

ایرانی های کنونی از نسل ترکان، ایرانی های باستان و اعراب هستند و ایرانی ها در گذشته تماما شغل دهقانی داشتند 

Najibullah Hakimy در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۱۴ در پاسخ به بابک چندم دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزه‌گر » بخش ۱۴:

موبدان قشر کوچکی از جامعه بود، در حالیکه ایرانی، رومی و پارسی هویت قومی و جغرافیایی است. پس این یک تعبیر اشتباه است. قبول آن شاید برای بعضی ها مشکل باشد، اما ایرانی های باستان با ایرانی های کنونی یکی نیست. ایرانی های کنونی از اولاده ترک‌ها، ایرانی های باستان و اعراب است. چنان که شاعر می‌فرماید:

از ایران و ترکان و تازیان نژادی پدید آمد اندر میان

نه دهقان و نه ترک و تازی بود

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

برخیِ جانت شوم که شمع افق را

پیش بمیرد چراغدانِ ثریا

برخی شدن: فدا شدن

ثریا: مجموع ستارگان خوشۀ پروین، چراغ چندشاخه‌ای که از سقف اتاق آویزان می‌کنند؛ چهل‌چراغ؛ چلچراغ.

سعدی در این بیت تشبیه بسیار زیبایی دارد و خوشه پروین را به چراغ‌دانی تشبیه می‌کند که در آسمان آویخته شده است.

یک لحظه چراغدان یا چلچراغ که در آن شمع می‌گذاشته اند را در ذهن تصور نمایید تا زیبایی این بیت را بیشتر احساس نمایید.

سعدی جسم خود را به چراغدان تشبیه می‌کند و یک تشبیه پنهان هم در آن وجود دارد که جانِ عاشق است. جان عاشق مانند یک شمع کم سو است که در چراغدان (جسمِ شخص عاشق) قرار دارد.

دو معنا برای این بیت می‌شود در نظر گرفت که هر دو صحیح است:

1- فدای جانت شوم که مانند خورشید (شمع افق) هستی. روح من در پیش قدم تو فدا شود.

2- فدای جانت شوم که مانند خورشید (شمع افق) هستی. با نور اولیه‌ای که قبل از آمدنت پخش می‌شود روح من از جسم خارج می‌شود؛ مثل نور ستاره ثریا که با نور سحر از بین می‌رود. من هیچم در برابر تو.

این نکته یعنی کم نور و ضعیف شدن جان عاشق و تشبیه آن به شمع و چراغِ سَحَر را به مناسبت‌های مختلف به زبان‌های مختلف مطرح نموده است از جمله:

به دلارام بگو ای نفس باد سحر

کار ما همچو سحر با نفسی افتاده‌ست

 

شب غم‌های سعدی را مگر هنگام روز آمد
که تاریک و ضعیفش چون چراغ صبحدم کردی

سیامک نیک فام در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۰۷ در پاسخ به Mojtaba Razaq zadeh دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۷:

اگر انسان به جای این که دایم به فکر رزق و روزی باشد به فکر روزی دهنده خود (خدا) باشد مقامی بالاتر از ملائکه خواهد داشت

منیر در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۷:

عرض ادب 

در دیوان که در اختیار دارم می پزیدم آمده

نردشیر در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۷:

نخستین باره در شعر فارسی وازه لر رو میبنیم.

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۶ در پاسخ به سجاد شانه ساز دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۴:

سلام بنظر به همین صورت که نوشته شده صحیح است یعنی می‌وارهاند

لاله قنبری در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ دقیقی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۷:

لاله قنبری 

هنوز دیر نیست

هنوز صبر من

به قامت بلند آرزوست

 

عزیز همزبان

تو در کدام کهکشان نشسته‌ای؟!…

 

“هوشنگ ابتهاج”

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۱ در پاسخ به کاوه مهری دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

سلام و درود و سپاس

ولی بنده بسیاری از کتاب‌های کسروی را خوانده‌ام اما چنین چیزی در آن ندیده‌ام.

در بالا هم عرض کردم کسروی اشتباهاتی داشت و البته این امر طبیعی است که انسانِ فارغ از اشتباه وجود ندارد آن هم بیشتر با گذشت زمان مشخص می‌شود. چیزی که هست کسی نمی‌توانست به نقد و آثار کسروی پاسخ دهد و طبق معمول، حذف آن اندیشمند در دستور کارِ ارهابیون قرار گرفت.

الف رسته در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۷ در پاسخ به مهرانا دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۵۶:

شکل  درست بیت  چنین است:

مباد روزی بی‌ملک تو جهان، که جهان // به روز روشن از آن پس ستاره بشمارد

مباد روزی که ملک تو در جهان نباشد، که دنیا پس از آن به روز روشن ستاره بشمارد.

ستاره شمردن در روز چه معنی می‌تواند داشته باشد؟

مسعود سعد سلمان راست:

یا ز دیده ستاره ‌می‌بارم // یا به دیده ستاره می‌شمرم

در روز ستاره شمردن می‌تواند گریان بودن باشد.

معنای مجازی دورتر دیگر هم برداشت می‌شود که روز روشن چون شب تاریک و هنگام شمردن ستارگان و دلتنگی  شود که البته در دوران انوری چنین برداشتی بعید بود، این نوع برداشت‌ها در سبک هندی رایج شد.

حفیظ احمدی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:

با سلام و خسته نباشید،

اسد بدیع آوازخوان افغان این غزل رند شیراز را در قالب آهنگی سروده است.

با احترام 

ادبیات در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۴۷ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۳:

دوستان گنجوری، غزل به این زیبایی، هنوز کسی حاشیه ننوشته، جای تعجب دارد... 🌹🌹

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۴۱ در پاسخ به علی‌ اکبر جلالی دربارهٔ ایرج میرزا » مثنوی‌ها » عارف نامه » بخش ۵:

در ایّامی که صاف و ساده بودم ...

سلام جناب جلالی

  کریاس یعنی ورودی درب خانه ،آستان در ، راهروی ورودی 

 ضمن اینکه با کلیک بر روی هر لغت میتوانید معنای آن را در لغتنامه مشاهده فرمایید 

 شاد باشی عزیز

کاوه مهری در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۲۴ در پاسخ به عباسی-فسا @abbasi2153 دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

سلام عرض ادب.

کسروی دین ستیز بود،به هر کس و هر ایدئولوژی‌ای که بوی دین و خدا میداد اعتراض میکرد.

تا اهل عقل و علم و اندیشه چه قضاوتی بکنند.

علی‌ اکبر جلالی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۰۸ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنوی‌ها » عارف نامه » بخش ۵:

در ایّامی که صاف و ساده بودم ...

کریاس؟ 

علی ک در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۱۸ در پاسخ به محمدامین مروتی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۱۵ - در معنی لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الأَفْلاکَ:

درود بر استاد عزیز، جناب محمدامین مروتی.

دوستت دارم.

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

در بیت

گر تو شکرخنده آستین نفشانی

هر مگسی طوطیی شوند شکرخا

به نظر می رسد منظور سعدی این نیست که هر مگسی خود را طوطی شکرخایی می‌پندارد بلکه شیرینی محبوب چنان است که مگس هم واقعا طوطی شکرخا می‌شود. و این اوج قوۀ خیال سعدی و صنعت زیبای اغراق است. اگر تصور کنیم که مگس ادعا می‌کند، در واقع این دو صنعت را در این بیت پایمال یا حداقل سست کرده‌ایم.

شاید اگر گوینده کسی غیر از سعدی بود می‌شد توجیه کرد که نتوانسته است به روشنی بیان کند و فعل دیگری در درست نداشته است. اما سعدی است و سرشار از واژه. بلکه به قول استاد عزیز شاعر گرانقدر استاد جعفری «سُها»، برخلاف بقیه شاعران که به دنبال واژه هستند؛ واژه ها به دنبال سعدی می‌گردند و در دهانش آماده به صف ایستاده‌اند.

سعدی در اینجا به صراحت از فعلِ مصدرِ «شدن» استفاده کرده است که معادل عربی آن «صارَ» است و به معنی صیرورت و دگرگونی است.

مگس‌ها ادعا نمی‌کنند بلکه شیرینی این قدر زیاد است که مگس را هم طوطی می‌کند.

نشان دادنِ بسیاریِ شیرینی چه از محبوب و چه از خود سعدی گاهی چیزهایی را خلق می‌کند که انسان انگشت به دهان می‌ماند مانند بیت زیر که هر توضیحی آن را گنگ می کند.

من دگر شعر نخواهم که نویسم که مگس

زحمتم می‌دهد از بس که سخن شیرین است

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

ز ننگِ آن ، قَدم هرگز به رویِ آستان ننهد

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

برآمد جان ز تن ، وان زلف می جوید چنان مرغی

۱
۶۷۱
۶۷۲
۶۷۳
۶۷۴
۶۷۵
۵۶۶۰