گنجور

حاشیه‌ها

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۴۱ در پاسخ به محسن دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۳:

آنگاه ترکان و توران  چه جدایی از هم دارند؟ هردو یکیست و البته هیچکدام منظورش ترکان امروزی  که از نژاد زرد  هستند نیست ترکان یا توران بخشی از ایرانیان کهن در سیبری بودند و هیچ پیوستگی با این ترکان ندارد

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۳:

چرا روز جنگش نکردند بند
که جامه اش زره بود و تختش سمند

بیگمان سخته  ان چنین است

چرا روز جنگش نکردند بند
که  رختش  زره بود و تختش سمند

 

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۳۳ در پاسخ به ابراهیم دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۳:

برادر  کدام دشمن  میگوید دریع است ایران   ویران و کنام  جانوران و درندگان شود همین  چیز ساده را چرا  پیچیده میکنید

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۳۱ در پاسخ به سعید کف دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۳:

  چنین چیزی نیست  چگونه چیزی بدین سادگی را  درنمییابید
 دریغ است ایرا ویران  و لانه درندگان  و جانوران شود  .  پلنگ و شیر خوبست  و نماد دلیری   با این همه کسی نمیخواهد همه ایران انچنان ویران شود که  تنها جانوران در ان خانه کنند

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۲۷ در پاسخ به علی‌آقا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۳:

  در شگفتم که چرا چیزی بدین سادگی را نمیتوانید  دریابید  شیر و پلنگ  نماد دلیری   است  درست است  با اینهمه  کسی نمیخواهد میهن  آیادش لانه  درندگان شود

هرکس  سروده ای از فردوسی یا یکی از بزرگان را  ن= درنیافت نباید گمان کند همه انرا نمیدانند یا  در خوانش ان دشواری است و برای خود داستان ببافد

هیچ نادانی  پلنگان و شیران را دشمنان ایران نگفته   میگوید دریغ است ایران ویران و لانه درندگان شود  به همین سادگی   -

مرتضی صیادی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۴۰ در پاسخ به Mahsa دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۶:

خراب آباد ،، به کسره دال آباد و متصل به ، دل ...

خراب اشاره به ناسوت و آباد اشاره به لاهوت ، 

ناسوت بالذات به دلیل ضعف و ابتعاد از حق مفهوم خراب میگیره ،، 

لاهوت به جهت شدت و قرب به حق مفهوم آباد میگیره

یعنی کجی و خطا و اعوجاج در او راه نداره ...

دل ،،، که متصل و کشیده است از ناسوت به لاهوت و عوالم بالا ، ذو وجهتین هست ..‌

یعنی مادامیکه ، نظر بر ناسوت داره ، خراب و زمانی که نظر به عوالم بالا میکنه آباد است ..

 

خرابْ آبادِ دل ،... که روشن شد ، 

بی مقدم تو ، ... کی ؟  خطاب به حضرت حق ..

که خدا نظری به عالم ناسوت نکرده و دنیای مادی بی ارزش هست نزد او ، 

حالا شاعر میگه ، دل در مرتبه دون و مادی که خراب است چرا ؟ چون تو نظری بر دنیای مادی نکردی ، 

اما دل ، ذو وجهتین هست و ربط و اتصال به عوالم قرب و بالا داره ، و عوالم بالا جایگاه توست ... 

پس ... خراب اباد دل ، بی مقدم تو 

الهی هرگز آبادی مبینه .. 

که ذوق شاعر که عالم توحید و معنا رو لمس کرده و فانی در حق گشته به زیبایی تجلی میکنه ، بدین منظور که ، 

چه کسی بدون عنایت و لطف و اراده تو ، آبادی که عوالم قرب هست رو تجربه کرده و ره یافته ...

 

زیباست و میشه تا صبح نوشت و نوشت و نوشت 

سام نیک مهر در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۳۲ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۶:

درود

در بیت پنجم ظاهرا اشتباه نگارشی صورت گرفته ؛

صوفیانی که بذوق تو "بوجدند" و سماع

سپاس از گنجور

روح اله زنگنه در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

این شعر به طور قطع با مستندات در رثای امام حسین علیه السلام می باشد

گوهر یعنی امام حسین که در سوره الرحمن منظور از گوهر احادیث گفته اند امام حسین اند و گوهری که عالم در اختیار اوست طلب از گمشدگان و بی خبرانی که صاحب آبی به ظاهر شده اند می کرد و این برای حافظ سوال میشه و میگه مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش، پیر مغان منظور امام صادق هستند که بر اساس حدیثی است که شخصی رسید خدمت امام صادق دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست عرض کرد یابن الرسول الله این مقامی که شما دارید از کجاست؟ صدگونه تماشا کردن مقام بسیار بالاییست یعنی بالاتر از آیینه معشوق بودن یا خود آیینه دار بودن، گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم! در حدیث آمده که شخص پرسید همه ی اولیا که به مقام های کمتری رسیدند مثل ابراهیم و موسی و... یک عملی انجام دادند یک کاری کردند که شایسته ی کسب مقامات شدند و میگه شما چه کردید که از طفولیت صاحب کراماتید حتی در شکم مادر، حتی بعد شهادت جسم بی جان شما سخن میگه! میگه این درجات را به شما کی داد حکیم؟ حضرت می فرمایند ما کاری نکردیم بلکه خداوند خودش خواست از نور خودش چهارده معصومی بیافریند که نماینده خدا در زمین باشند، گفت آن روز که او گنبد مینا می‌کرد یعنی در زمانی که داشت عرش خودش را بنا می کرد و در ادامه می گویند همه ما از یک نوریم ولی امام حسین این عاشقی را میدان آورد و مصباح الهدی شد، گفت آن یار یعنی امام حسین که ازو گشت سر دار بلند یعنی شهادت و مرگ در راه حق پرچمش امام حسین اند سیدالشهدا جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد یعنی همه معصومین در عشق بازی و اخلاص یکی اند ولی امام حسین این اسرار را به تصویر کشید

حسین یعنی همان خون خدا همان صفات الهی در روی زمین، بیدلی در همه احوال خدا با او بود نمی دیدش و از دور خدایا می کرد

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

حاصل دل همان اشک است و قفل همه حجاب ها اشک بر امام حسین است آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

حافظ این سلسله زلف بتان از پی چیست؟ 

هما در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴:

"یک نفس فرصت و صد حرف گره در خاطر

وای اگر گریه نیاید به مددکاری دل"

 

آیا این بیت متعلق به این شعر کلیم هست یا نه؟

کوروش در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۴ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۵ - مکرر کردن کافران حجتهای جبریانه را:

مرسی

کوروش در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۵ - مکرر کردن کافران حجتهای جبریانه را:

سُدّه چون شد آب ناید در جگر

 

گر خورد دریا رود جایی دگر

 

مصرع اول یعنی چه ؟

 

 

 

کوروش در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵۰ - دیدن خواجه غلام خود را سپید و ناشناختن کی اوست و گفتن کی غلام مرا تو کشته‌ای خونت گرفت و خدا ترا به دست من انداخت:

هم ملک هم عقل حق را واجدی

 

هر دو آدم را معین و ساجدی

 

تفسیر لطفا

 

 

 

عطا در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۲:

به به به این غزل ، 

بسیار زیبا و اهنگین و دلنشین

"شور و جنون ما و من ، جوش و فسونِ وهم و ظن

وقفِ بهارِ زندگیست ، لیک کجاست زندگی"

دکتر حافظ رهنورد در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۴ در پاسخ به آرش طوفانی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۹:

درود بر شما

نخست باید گفت که یکی از ضعیف‌ترین تصحیحات(که چه عرض کنم) بر دیوان خواجه حافظ، روایت احمد شاملوست. سلیقه‌ی شخصی را در آن دخیل کرده و در ابیاتی معانی مختل شده‌اند.

دو این‌که واژه‌ی فرقه را نخست کس جناب خانلری بوده که جایگزین خرقه کرده که آن هم فقط به استناد  نسخه‌ی ج اعصار گذشته بوده و در همان نسخه‌ی ج فقط فرقه جای خرقه آمده

در دیوان حافظ به سعی سایه این بیت با کلمه‌ی خرقه آمده که با هماهنگی با بیش‌از ده دیوان عتیق است. 

در کتاب موسیقی شعر و این کیمیای هستی، هر دو نوشته‌ی جناب کدکنی هم کلمه‌ی خرقه چون همنشینی آوایی با خوش‌خو دارد و با سیاق عرفانی حافظ هم‌طراز است مورد وثوق است.

غلامرضا انصاری در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸:

دولت از مرغ همایون طلب و سایه او

زانکه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود

اگر حافظ در قرن معاصر زندگی میکرد بیگمان، مرغ همایون را به اعلی حضرت همایونی و زاغ و زغن را به عمامه داران سیاه و سفید تعبیر میکردند و میگفتند که سلطنت طلب است و می‌گوید دولت و حکومت کار اینها نیست و چه مجازاتی در پیش روی وی بود. شاید هم پیشگویی وی بوده. ولله اعلم

باران در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

جلوه ای کرد رخت

دید ملک

تاب نداشت

عین آتش شد از این غیرت و بر

آدم زد

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۱:

شگفتا زنده یاد فروغی برای پری دیده نسخه بدل هم یاد داشت نکردند گرچه در برخی نسخه ها پری پرده بر نداشت است

مه بر زمین نرفت و پری  پرده برنداشت
تا ظن برم که روی تو ماه است یا پری

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۱:

مه بر زمین نرفت و پری پرده برنداشت
تا ظن برم که روی تو ماه است یا پری

حفیظ احمدی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۱:

با سلام و خسته نباشید 

آیا بیت "خاک مرا چو در ازل از می سرشته اند     با مدعی بگو که چرا ترک می کنم" نیز از همین غزل است؟

با احترام 

امیر نصر در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۴۲ در پاسخ به حسين دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ - د‌ر مدح محمد شاه غازی رحمه‌الله فرماید:

سلام

قاآنی قصد بدگویی از ماه رمضان رو نداره بلکه با آمدن عید چیزی بهتر رو انتظار میکشه یعنی دوباره در مکاشفات برایش باز خواهد شد.

 

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد شکر که آن رفت

رندانه به میخانه خرامیم و گذاریم
سر در کف آن پای که تا دیر مغان رفت

 

حافظ هم از پیرش همین درخواست رو میکنه

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

وان مواعید (وعده ها) که دادی نرواد از یادت

 

این عزیزان ۳۰ روز ریاضت ماه رمضان را تحمل می‌کردند تا در عید چیزی بگیرند پس بدون آن ۳۰ روز عیدی هم نخواهد بود پس اشتباهه که بگیم از ماه رمضان بدگویی میکنه

 

۱
۶۶۷
۶۶۸
۶۶۹
۶۷۰
۶۷۱
۵۶۵۹