گنجور

حاشیه‌ها

م . ف ثانی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۰۴ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۲ - در رثای ابوالحسن مرادی:

طبق چاپ استاد نفیسی قدیم‌ترین منابعی که این شعر را ذکر کرده‌اند تحفة الملوک و لباب الالباب‌اند که در هر دو این منابع تنها دو بیت ابتدایی این شعر موجود است.

با در نظر گرفتن شیوه کار عوفی در لباب الالباب بنده گمان می‌کنم که در زمان او هم این شعر از بین رفته بوده و فقط همین دو بیت ابتدایی ذکر می‌شده است.

احتمالا همین دو بیت مرثیه رودکی‌ست و باقی ابیات مرثیه مولاناست که از رودکی تضمین کرده است. و چنین تضمین‌هایی برعکس تصور عزیزان به هیچ عنوان از مولانا بعید نیست.

دیگر منابع ذکر شده از جمله تذکره آتشکده و هفت اقلیم و مجمع الفصحا و خزانه عامره و سفینه خوشگو همگی از منابع متأخرتر هستند که از قضا به خطا در انتساب اشعار دیگران به رودکی مشهور‌اند.

گزنفون در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۹:

در بیت 11 کلمه اُرد مطابق توضیح استاد فروزانفر به معنی خون بسته و منعقد شده است.

فرهود در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۶ - اندرز و سوگند دادن مهین‌بانو شیرین را:

یزک‌دار‌ی ز لشکر‌گاه خورشید ...

کشف معنی این بیت و بیت بعد به این شکل که منظور از «ناهید و برجیس» این است که یکی از فرماندهان خسرو قصد کرد که مسابقه چوگان بین زنان و مردان (برجیس یا ناهید کدام برنده می‌شوند؟) بگذارد و «انجم‌گری» در اینجا یعنی داوری مسابقه (شمارش بازیکنان و امتیازات‌)، توسط بنده صورت گرفت و در کتابی یا نوشته‌ای نخوانده‌ام که کسی این را نوشته باشد. اگر کسی معنی این دوبیت را قبلا گفته و یا در جایی نوشته لطفا در اینجا بنویسید که مطلع شوم.

خدای را سپاس می‌گویم و در اینجا درود می‌فرستم به روان پاک حضرت حکیم نظامی گنجوی و اگر خطا و اشتباهی مرتکب شده‌ام‌، از آستان پاک ایشان، طلب عفو دارم.

امروز سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳

ر.غ در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰۴:

هر که جگرگوشه‌ای دارد و جانانه‌ای
در نظرش مصر دان هست چو ویرانه‌ای
خاصه که تو دلبری شنگِ جهانی که نیست
در صدفِ روزگار همچو تو دردانه‌ای
مطلعِ خورشید چیست رویِ تو دیدن صباح
دولتِ آن کش بود همچو تو هم‌خانهای
شعله شمعِ رخت در دلم آتش فکند
چیست به جز سوختن حاصلِ پروانه‌ای
لایقِ حضرت نئم معترفم معترف
تا چه کند عاقلی صحبتِ دیوانه‌ای
قدرِ تو نشناختم زان برمیدی ز من
حیف بود آشنا بر درِ بیگانه‌ای
قصّه شیرین و گل حسنِ تو منسوخ کرد
چند توان گفت باز بیهده افسانه‌ای
غصّه دردِ فراق عرضه کنم پیشِتو
گر بُوَدم خلوتی با تو به گوشانه‌ای
جانِ نزاری به لب می‌رسد از عشقِ تو
چند کند احتمال پُر شده پیمانه‌ای

محمد پارسی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۵ در پاسخ به بابک چندم دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۶:

سلام. 

تتر به معنای تاتار است. تاتار یکی از چندین قبایل از مغولان بوده‌اند که توسط چنگیز نسل کشی می‌شوند. اما چینی‌ها و ایرانی‌ها در بسیاری موارد مغولان را به نام یکی از قبیله‌های آنان تاتار یا ترتر می‌نامیدند. در سال‌های حمله نخست مغول در زمان چنگیز، مغول‌ها مسلمانان را مجبور به پوشیدن کلاه تتری یا تاتاری می‌کردند و اشاره حضرت سعدی به این رویداد است. 

هاله رحمانی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۲۳ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳ - در مطایبه و تخلص به ستایش شاهنشاه فردوس آرامگاه محمد شاه طاب ثراه گوید:

سلام. 

بیت دوم به نظر اینطور صحیح تر است:

«من به عمدا ز پی صلح همی جویم جنگ.. »

وزن مصرع، در این صورت حفظ میشود. 

همایون در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۰:

غزل الحاقی است و بسیار سبک و بی ارزش

همایون در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹۰:

غزل سبک و کم ارزشی است که می‌تواند الحاقی باشد

همایون در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸۶:

عرفان بازاری و کلیشه ای باب طبع پادشاهان ترک غزنوی و سلجوقی که بساطی در برابر خلفای بغدا‌د گسترده بودند و عرفای زمانه را به خدمت میگرفتند و یا شاعرانی برای خوشایند آنان شعر می‌سرودند

همان چیزی که شمس با آن می ستیزد و جان خود را می بازد

کوروش در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۲۶ - با خویش آمدن عاشق بیهوش و روی آوردن به ثنا و شکر معشوق:

مطرب عشق این زند وقت سماع

 

بندگی بند و خداوندی صداع

 

یعنی چه

 

 

کوروش در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۲۶ - با خویش آمدن عاشق بیهوش و روی آوردن به ثنا و شکر معشوق:

ثالثا تا از تو بیرون رفته‌ام

 

گوییا ثالث ثلاثه گفته‌ام

تفسیر لطفا 

 

 

کوروش در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۲۶ - با خویش آمدن عاشق بیهوش و روی آوردن به ثنا و شکر معشوق:

 

اولا بشنو که چون ماندم ز شست

 

اول و آخر ز پیش من بجست

 

یعمی چه ؟

 

 

کوروش در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۲۵ - نواختن معشوق عاشق بیهوش را تا به هوش باز آید:

کم ز بادی نیست شد از امر کن

 

در رحم طاوس و مرغ خوش‌سخن

 

یعنی چه ؟

مهدی گلی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶۱:

سلام وقت به خیر، امکانش هست بیت سوم رو معنا کنید؟ وگر حجاب شود مر ترا ابوجهلی، چرا غزای ابوجهل و بولهب نکنی؟ بسیار ممنون میشم

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۰۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۴۴:

خروشیدن ناله و آه خاست

به هر برزنی  شیون شاه خاست


فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۵۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۴ - زاده شدن فریدون، کشته شدن پدرش و پرورش او با شیر گاو برمایه:

فریدون که بودَش پدر آبتین

شده تنگ  بر آبتین  بر زمین

گریزان و از خویشتن گشته سیر

برآویخت  ناگاه  بر  کام  شیر

 

تنگ شدن زمین,

از خویش گریزان و

از خویش سیر گشته

شرایط و حال و هوای روحی آبتین اصلا خوب نبوده است, گویی با ضحاکیان درگیر بوده است.

این چنین به نظر می رسد که ضحاک مخالفینِ خود را به آشپزخانه می فرستاده است که قاعدتا تعداد این مخالفان کم نبوده است.

کاش اساتید به فهم بهتر این ابیات کمک کنند.

سپاسگزارم   

 

 

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۴۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۴ - زاده شدن فریدون، کشته شدن پدرش و پرورش او با شیر گاو برمایه:

این یکی از محدود بخش هایی بود که حاشیه ها کاملا در جهت معنی و درک بهتر ابیات بود

دست همگی مریزاد

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲:

 

بدین گونه تا روزگاری دراز

برآورد دارنده بگشاد راز

یکی مرد شد چون یکی زاد سرو

برش کوه سیمین میانش چو غرو

چو آن کودک خرد پر مایه گشت

بر آن کوه بر  کاروانها گذشت

نشانش پراگنده شد در جهان

بد و نیک هرگز نماند نهان

به سام نریمان رسید آگهی

از آن نیک پی پور با فرّهی

شبی از شبان داغ دل خفته بود

ز کار زمانه برآشفته بود

چنان دید در خواب کز هندوان

یکی مرد بر تازی اسپ دوان

ورا مژده دادی به فرزند او

بر آن برز شاخ برومند او

چو بیدار شد موبدان را بخواند

از این در سخن چند گونه براند

چه گویید گفت اندر این داستان

خردتان بر این هست هم‌داستان

هر آنکس که بودند پیر و جوان

زبان برگشادند بر پهلوان

که بر سنگ و بر خاک شیر و پلنگ

چه ماهی به دریا درون با نهنگ

همه بچه را پروراننده‌اند

ستایش به یزدان رساننده‌اند

تو پیمان نیکی دهش بشکنی

چنان بی‌گنه بچه را بفگنی

به یزدان کنون سوی پوزش گرای

که اوی است بر نیکویی رهنمای

چو شب تیره شد رای خواب آمدش

از اندیشهٔ دل شتاب آمدش

چنان دید در خواب کز کوه هَند

درفشی برافراشتندی بلند

جوانی پدید آمدی خوب روی

سپاهی گران از پس پشت اوی

به دست چپش بر یکی موبدی

سوی راستش نامور بخردی

یکی پیش سام آمدی زان دو مرد

زبان بر گشادی به گفتار سرد

که ای مرد بی‌باک ناپاک رای

دل و دیده شسته ز شرم خدای

تو را دایه گر مرغ شاید همی

پس این پهلوانی چه باید همی

گر آهو است بر مرد موی سپید

تو را ریش و سر گشت چون خنگ بید

پس از آفریننده بیزار شو

که در تنتْ هر روز رنگیست نو

پسر گر به نزدیک تو بود خوار

کنون هست پروردهٔ کردگار

کز او مهربان‌تر ورا دایه نیست

تو را خود به مهر اندرون مایه نیست

به خواب اندرون بر خروشید سام

چو شیر ژیان کاندر آید به دام

چو بیدار شد بخردان را بخواند

سران سپه را همه برنشاند

بیامد دمان سوی آن کوهسار

که افگندگان را کند خواستار

ره بر شدن جست و کی بود راه

دد و دام را بر چنان جایگاه

نشیمی از او برکشیده بلند

که ناید ز کیوان بر او بر گزند

ابر آفریننده کرد آفرین

بمالید رخسارگان بر زمین

همی گفت کای برتر از جایگاه

ز روشن روان و ز خورشید و ماه

گر این کودک از پاک پشت من است

نه از تخم بد گوهر آهرمن است

از این بر شدن بنده را دست گیر

مر این پر گنه را تو اندر پذیر

چنین گفت سیمرغ با پور سام

که ای دیده رنج نشیم و کنام

پدر سام یل پهلوان جهان

سرافرازتر کس میان مهان

بدین کوه فرزند جوی آمدست

تو را نزد او آب روی آمدست

روا باشد اکنون که بردارمت

بی‌آزار نزدیک او آرمت

به سیمرغ بنگر که دستان چه گفت

که سیر آمدستی همانا ز جفت

نشیم تو فرخنده گاه من است

دو پرّ تو فرّ کلاه من است

چنین داد پاسخ که گر تاج و گاه

ببینی و فر کیانی کلاه

 دگر کاین نشیمت نیاید به کار

یکی آزمایش کن از روزگار

ابا خویشتن بر یکی پرّ من

خجسته بود سایهٔ فرّ من

گرت هیچ سختی به روی آورند

ور از نیک و بد گفت و گوی آورند

بر آتش برافگن یکی پرّ من

ببینی هم اندر زمان فرّ من

که در زیر پرت بپرورده‌ام

ابا بچّگانت برآورده‌ام

همان گه بیایم چو ابر سیاه

بی‌آزارت آرم بدین جایگاه

فرامش مکن مهر دایه ز دل

که در دل مرا مهر تو دلگسل

دلش کرد پدرام و برداشتش

گرازان به ابر اندر افراشتش

ز پروازش آورد نزد پدر

رسیده به زیر برش موی سر

تنش پیلوار و به رخ چون بهار

پدر چون بدیدش بنالید زار

فرو برد سر پیش سیمرغ زود

نیایش همی بآفرین برفزود

سراپای کودک همی بنگرید

همی تاج و تخت کئی را سزید

بر و بازوی شیر و خورشید روی

دل پهلوان دست شمشیر جوی

سپیدش مژه دیدگان قیرگون

چو بسد لب و رخ به مانند خون

دل سام شد چون بهشت برین

بر آن پاک فرزند کرد آفرین

فرود آمد از کوه و بالای خواست

همان جامهٔ خسرو آرای خواست

سپه یک‌سره پیش سام آمدند

گشاده دل و شادکام آمدند

تبیره‌زنان پیش بردند پیل

برآمد یکی گرد مانند نیل

خروشیدن کوس با کرّه‌نای

همان زنگ زرین و هندی درای

سواران همه نعره برداشتند

بدان خرّمی راه بگذاشتند

به شادی به شهر اندرون آمدند

ابا پهلوانی فزون آمدند


-
من سروده را اینگونه میپندارم
خالقی مطلق  بجای جوانی ، غلامی و بجای سپیدش مژه،سیاهش مژه آورده و بتر  آنکه هیچ چیز از این دگرگونی یاد نکرده
-
نعره گویا  همان ناله بوده به عربی رفته

بابک چندم در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » هوشنگ » بخش ۳ - بنیان کردن آهنگری و صنعت‌های دیگر به دست هوشنگ:

دوستدار گرامی

حقیقتاً خوشا و خرما،

همچنین به اقبال و سعادت شما در سفرهایتان به کوچه باغهای تاریخ و دیار نیکان و نیاکان...

من نیز سفرهایم لابلای صفحات تاریخ است و در جستجوی سرچشمه های مرتبط با پیشینیانمان، کمتر به گنجور سر میزنم شاید سالی یکی دو بار... حال و دماغ بیش از آن نیست...

باری

جای دوستان قدیم و ندیم خالیست، هر بار که از هریک نوشته ای میبینم این بیت جلو چشمانم میاید:

"چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن

تو چو روی باز کردی دَرِ ماجرا ببستی"

سر افراز و شاد باشید و روزگارتان همواره خرم

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۵۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲:

بگمان من آنچه میان این چند رسته امده پر از وازگان عربی است و به سخن  شاهنامه نیز نمیبرد و از فردوسی نیست  آراسته آن چنین است

بیامد دمان سوی آن کوهسار

که افگندگان را کند خواستار

ره بر شدن جست و کی بود راه

دد و دام را بر چنان جایگاه

نشیمی از او برکشیده بلند

که ناید ز کیوان بر او بر گزند

ابر آفریننده کرد آفرین

بمالید رخسارگان بر زمین

۱
۶۶۷
۶۶۸
۶۶۹
۶۷۰
۶۷۱
۵۷۲۵