Farzaneh Sabzehali در ۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲ - حکایت در تدبیر و تأخیر در سیاست:
بعد از بیت
که ای نیکبخت این نه شکل من است
ولیکن قلم در کف دشمن است
یه بیت دیگه هست:
برانداختم بیخشان از بهشت
کنونم به کین می نگارند زشت
یاسر در ۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ صابر همدانی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴:
مصراع غزل غمام
عجیب نیست اگر دعوی اعجاز کند
به نظر از لحاظ وزن صحیح نیست و شاید اینگونه بوده باشد
عجبش نیست اگر دعوی اعجاز کند
حسین رضایی.م در ۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۳۲:
واقعا زیباست!
عبدالرضا فارسی در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۰۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۳۲:
یعنی اسفندیار اسب را شتاب داد
رضا از کرمان در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۳۹ - قصهٔ محبوس شدن آن آهوبچه در آخر خران و طعنهٔ آن خران ببر آن غریب گاه به جنگ و گاه به تسخر و مبتلی گشتن او به کاه خشک کی غذای او نیست و این صفت بندهٔ خاص خداست میان اهل دنیا و اهل هوا و شهوت کی الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا فطوبی للغرباء صدق رسول الله:
سلام
زین بدان صحیح تر نیست
ر.غ در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک:
چون امیر جمله دلها شوی
اندرین دور ای خلیفهٔ حق تویبا سلام لطفا مصراع اول را درست کنید که در متن اینطور آمده: چون امیر جمله دلهای سوی!
جاوید مدرس اول رافض در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۰:
سر چشمه جناب تو دولت سرای عشق
آخر درین سرا، چه گزینم بجای عشقتا حسن خط یار کند مشق دلبری
حَک، میکند صحیفه دل را هجای عشقبا مرحمت بود چو صفا در پی صفا
صافی شدست شیشه دل از صفای عشقهرچند دل محقر و کسر و شکسته است
پا در شکسته نه که بود مبتلای عشقما عاشقان حضرت حشریم و بندگان
در حشر عشق ،طالب درد و بلای عشقجوئیم حشر را که بود وصل روی تو
ما غم کشیده ایم، امیدش سزای عشقگر جوهر و عَرَض شده در خلق اصل، لیک
حق آفریده جوهر ما را برای عشقما عاشقان عشق و مریدان در گهیم
در کشتی شکسته دلان ناخدای عشقجاوید شد زآب بقا خضر اگر ولی
فانی شود اساس جهان در بقای عشقروز ازل ز پرتو حسنت تجلی ئی
دم زد ،وجود و هستی ما شد عطای عشقدر راه عشق جمله گدایائیم و ،سائلان
مستغنی است در همه عالم گدای عشقفرهاد کوه کن شد و،مجنون بدشت و راغ
عیسی که جان دمد بُود از اقتضای عشقحقست ترس از من ،ترسند از خدای
منصور گفت بر سر دار از صفای عشقدر عشق عقل جزء عدو ومنافق است
رافض به عاقلان تو مگو ماجرای عشق
،،،،،،،،،،،،،،
جاوید مدرس رافض
امیر جیم در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنویها » عارف نامه » بخش ۲:
فقط اونجا که گفت
اگر کون زیرِ دست و پا بریزد
به جانِ تو که کیرم برنخیزد
سنگین بود دمش گرم عجب دیسی بود
Soroosh Rf در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:
اصلا به دنبال تبرد خیام از بی دینی نباشید، اون بی دین و ملحد بوده، شراب خوار بوده و دائم الخمر،او ملحد به حکمت الهی بوده و حتی شاید مسلمان شش امامی، اما منجم و ریاضی دان و فیلسوفی بزرگ بوده پشته سنگینی علم داشته و تنها چیزی که نداشته دین بوده و یکی از چون خیامی به از هزاران دین دار بی هنر
همیرضا در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۲ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ عطار » خسرونامه » بخش ۴ - در فضیلت امیرالمؤمنین عمر فاروق:
چرا خودتان ویرایش نمیکنید؟ این پیام آبی رنگی را که زمان حاشیه گذاشتن نمایش داده میشود هیچ وقت خواندهاید؟
الف رسته در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۸ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۰۴ - بیان آنک رفتن انبیا و اولیا به کوهها و غارها جهت پنهان کردن خویش نیست و جهت خوف تشویش خلق نیست بلک جهت ارشاد خلق است و تحریض بر انقطاع از دنیا به قدر ممکن:
آنک گویند اولیا در کُه بُوَند /// تا ز چشم مردمان پنهان شوند
پیش خلق ایشان فراز صد کُهاند /// گام خود بر چرخ هفتم مینهند
پس چرا پنهان شود،کُُهجو بوَد؟ /// کو ز صد دریا و کُه زان سو بوَد
حاجتش نبوَد به سوی کُه گریخت/// کز پیاش کُرّهی فلک صد نعل ریخت
چرخ گردید و ندید او گَردِ جان /// تعزیتجامه بپوشید آسمان
گر به ظاهر آن پری پنهان بوَد /// آدمی پنهانتر از پریان بود
نزد عاقل زان پری که مُضمرست /// آدمی صد بار خود پنهانترست
آدمی نزدیک عاقل چون خفیست /// چون بوَد آدم که در غیب او صفیست
واژههای شعر
کُه = کوه
کُهجو = جویندهٔ کوه، استعاره از عزلت نشینی در کوه و دور از مردمان
تعزیت جامه = لباس سوکواری. در گذشته برای سوکواری لباس کبود میپوشیدند
پری = جِن ( در قرآن: جان)
خفی = پنهان
مُضمر = نهان و پوشیده
صفی = پاک، پاکدل، در اینجا به معنی برگزیده.
گزارش شعر
در مکتب تصوف بسیاری از صوفیان گوشهنشینی و عزلت را پیشه کرده بودند، مولانا جلالالدین با روش آنان همسو نیست.
اینکه میگویند اولیاء خدا به کوه میگریزند که از چشم مردم پنهان باشند، چنین نیست. جایگاه آنان صدباره بالاتر از هر کوه است و پای خود را بر چرخ هفتم مینهند. برای چه کوه نشین و دور از مردمان باشند، آنان صد دریا و کوه آن سوتر هستند.
نیازی ندارند که به سوی کوه بگریزند، ( آنان در سیر و سلوک حق چنان سرعت و شتاب دارند) که کُرّهٔ فلک در پی آنان میدود و صد باره نعل ریخته ( در اینجا صنعت ایهام زیبایی به کار برده است: کُرهٔ آسمان به یک کرّهٔ اسب تشبه شده است) و به گَردِ جان هم نرسیده، پس از آن لباس کبود( رنگ آسمان) سوکواری پوشید. اگر پری از نظرها پنهان است، آدمی نزد عاقلان آدمی صد باره پنهانتراست. جائی که آدمی در نزد عاقلان چنین پنهان است، پس آن آدم که برگزیدهٔ عالم غیب است از آن هم پنهانتر است.
برداشت من از این شعر
در شعر دو بیت کلیدی هست که در تفسیرهای مثنوی چندان به آن توجه نشده است.
یکی «چرخ گردید و ندید اوگرد جان». مفسران جان را به ولی تفسیر کردهاند.
باید دید که منظور مولانا از جان چیست، آیا مولانا برای تنگی قافیه به این واژه روی آورده است یا خیر.
دوم واژهٔ آدم و آدمی و سخت پنهان بودن آدم و آدمی است. مفسران این را هم به اولیاء خدا تفسیر کردهاند. چرا چنین تفسیری کردهاند؟ چون آسان گیر هستند و تفسیر آماده را از دکان صوفیان مرید پرورگرفته و به خورد خود و دیگران دادهاند. و همین سبب بسته شدن راه اندیشه گردیده است. ادیبان ما هم زحمتی به خود ندادهاند که ببینند که در این هشت بیت چقدر پیچیدگی وجود دارد. اینجا گرچه مثنوی است ولی اگر آن را مانند غزل چند لایهٔ حافظ بخوانیم و روی آن اندیشه بکنیم، راه اندیشه گشوده خواهد شد تا به ژرفایی آن نگاهی بیاندازیم. ظاهر موضوع بحث بر سر ولی است که باب طبع صوفیان پخته خور است. اما اگر دقت بکنید خواهید دید که ولی مساله درجهٔ سوم بحث است. مساله نخست جان است، دوم آدم است و سوم ولی است. ولی هر سه به هم تبدیل میشوند مانند هفت مرد و هفت شمع و درخت داستان دقوقی.
نکته این است که آنچه مولوی، سنائی، عطار و دیگر بزرگان ما از آدمی گفتهاند بسیار ژرف است و قرنهای بیشتری طول خواهد کشید تا در بارهٔ عظمت آن اندیشه بکنیم. هزاران در هزار کتاب و مقاله در جامعه شناسی، انتروپولوژی و امثال آن نوشتهاند و مینویسند چه چیزی از آدم به دست دادهاند؟ دست آورد انان رفتار شناسی آدم سترون بی روح بی اندیشه کالابرگی است.
رضا از کرمان در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹:
سلام
معسکر درلغت به معنای لشکرگاه است که در اینجا با این معنی کاربرد ندارد وطبق نظر فرهنگ دهخدا معسکر مکرم از شهرهای قدیم خوزستان است که از نظر تولید شکر مرغوب سر آمد سایر نقاط بوده .
رضا از کرمان در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۱۹ دربارهٔ عطار » خسرونامه » بخش ۴ - در فضیلت امیرالمؤمنین عمر فاروق:
مدیریت محترم سایت سلام
لحضه ای در بیت چهارم وچراغی در بیت نهم صحیح است لطفا اصلاح بفرمایید.
کوروش در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۰۵ - تشبیه صورت اولیا و صورت کلام اولیا به صورت عصای موسی و صورت افسون عیسی علیهما السلام:
تو ز دوری دیدهای چتر سیاه
یک قدم فا پیش نه بنگر سپاه
چتر سیاه چیست
کوروش در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۰۵ - تشبیه صورت اولیا و صورت کلام اولیا به صورت عصای موسی و صورت افسون عیسی علیهما السلام:
در کف حق بهر داد و بهر زین
قلب مومن هست بین اصبعین
منظور از داد و زین چیست
رضا ضَحاکی راحت در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۰۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار:
بیت سبزدهم:
در این رصدگه خاکی، چه خاک میبیزی؟!
نه کودکی، نه مقامر، ز خاک چیست تو را؟
چرا به دنیای خاکی خود را آلوده می کنی ؟ تو که نه کودکی و نه مقامر (قمار باز) .
حاصل این بیختن (غربال کردن) خاک چیست؟
رضا ضَحاکی راحت در ۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۵۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار:
بیت دوازدهم:
از این سراچۀ آوا و رنگ پی بگسل/
به ارغوان ده رنگ و به ارغنون آوا/از دنیای پُر آواز و رنگارنگ رها شو ،رنگارنگی دنیا را به ارغوان و آواز را به ارغنون واگذار کن ،
مفهوم کلی بیت : ای انسان خردمند تو از همه دنیا بالاتری نباید اسیرِ دنیا طلبی شوی.
ارغنون= از قدیمی ترین سازهای یونان باستان
زهرا غلامی اصل در ۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۱۳ در پاسخ به بیداد دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷:
درود بر شما.
الف رسته در ۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۵۰ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۰۳ - تفسیر این خبر مصطفی علیه السلام کی للقران ظهر و بطن و لبطنه بطن الی سبعة ابطن:
نُبی = قرآن
بطن چهارم قرآن را کسی جز خدای بینظیر نادیدنی ندید
ر.غ در ۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۶۵ - حکایت: