رضا از کرمان در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱ - قصهٔ آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد:
سلام
مصروع = بیمار دچار صرع وغش
طشت از بام افتادن = ضرب المثلی است به معنای کوس رسوایی کسی را زدن ، شهره شدن
دست بر دل مالیدن = کنایه از ماساژ قلبی ،سینه کسی را برای احیای قلبی فشار دادن
البته شما اشتباه نوشتی
یا چه شد کو را فتاد صحیح است
شاد باشی عزیز
جاوید پاژین در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۵۵ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲:
به گمانم در بیتِ نخست « زِ » باید به « به » تبدیل شود تا معنای درستی از بیت برآید.
شستم به می در پای خم دامن ز هر آلودگی
دامن نشوید کس چرا، زابی بدین پالودگی
معنای مصرعِ نخست چنین میشود:
با خوردنِ می در پایِ خم دامن از آلودگی (ریا و دروغ) شستم.
سعید سلطانی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۳۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵:
در اینجا خیام باز هم از سرگردانی و متافیزیک بهره میبره میگه ؛ کاش در جهان امید یافت میکردم آن وقت به خودم میرسیدم (خودشناسی) اما الان در این زندان وجود حداقل خواهان رفتن به سوی پوچی (مرگ) هستم
سعید سلطانی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۲۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۰:
دیدگاه های گذشته دوستان رو خواندم خنده دار به نظر میرسن
کسی گفته امکان نداره برای خیام باشه ، کسانی که خیام خوان باشند متوجه این شده اند که خیام در این رباعی درحال کنایه زدن به جماعت تندرو است ولی خوشحالم که حدود ۱ سال و ۱ ماه پیش دوست عزیزی به این موضوع پی برده
جهن یزداد در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۱۴ دربارهٔ سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۹:
شد دماغم از می گلگون، دکان گلفروش
باغبان کو تا زنم گل های او را بر سرششکوه کم کن از تهیدستی که جم رفت و هنوز
در گرو مانده ست پیش می فروش انگشترش
سرگذشت کیقباد و این جهان دانی که چیست
کودکی کز خانه بیرون کرده او را مادرش
سرو و گل سودی ندارد رند شاهدباز را
تاک را هم دوست می دارم به ذوق دخترش!
ahmad aramnejad در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶۸:
بادرود وعرض ادب : باتوجه به اینکه همه رکنهای پایانی مصراعها از هجای کشیده هستند
اگر در مصرع اول از بیت سوم هم در رکن پایانی از هجای کشیده مباش بجای مشو استفاده شود
فکر می کنم به صلاح نزدیکتر باشد
کوروش در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱ - قصهٔ آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد:
کس نمیداند که چون مصروع گشت
یا چه شد کور افتاد از بام طشت
یعنی چه ؟
کوروش در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱ - قصهٔ آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد:
آن یکی کف بر دل او می براند
وز گلاب آن دیگری بر وی فشاند
کف بر دل راندن یعنی چه ؟
سحر در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۱ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۴:
🌹
رضا از کرمان در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۲۳ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۹ - غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را:
سلام آقا کوروش
تفسیر مثنوی شریف که از عهده حقیر خارجه ولیکن دریافت خودم را خدمتت مینویسم اگر نگاه کلی به این بخش وبخشهای قبل از آن داشته باشی فهم مطلب راحت تر میشه حکایت عاشق ومعشوق بدانجا رسید که عاشق از بیم داروغه به باغی گریخت که دست بر قضا معشوقش در آن باغ در جستجوی انگشتریش بود در اینجا به چند نکته اشاره کرده اول اینکه عسس گرچه در ظاهر مایه شر وگرفتاری است برای عاشق موجب رحمت شد زیرا اورا به معشوقش رساند یعنی امور این جهان نسبی است ونمیتوان به امور دنیا نسبت شر یا خیر مطلق داد مطلب دوم اینکه با توجه به تمنای غلط عاشق از معشوقه خود در آن خلوت، عشق واقعی را بری از شهوات نفسانی میداندوهر شهوت پرستی نباید لاف از عاشقی بزند مطلب بعدی که به سوال شما مربوط میشود ناظر بودن خداوند بر اعمال بندگان در هر حال ومکان است .
و برای تفهیم بیشتر این موضوعات حکایت واعظ منبری، سوال از عیسی و سپس قصه فسق زن صوفی را آورده وبعد آن در خصوص صفات واسما خداوند سخن رانده است به اعتبار نص قرآن کریم و مبانی فکری تمام فرق اسلامی حضرت حق دارای اسما حسنی وصفات علیاست که در قدیم بودن وحادث بودن صفات ، یا اینکه به واسطه تعدد اسما وصفات در بعضی نحله های اسلامی اختلاف است مثلا گروهی معتقند که تعدد صفات الهی آدمی را از وادی توحید به دره شرک وثنویت می اندازد که خود بین علمای علم کلامی وفلسفی موضوعی مجادله انگیز است که جای بحث آن در اینجا نیست ودر کل میتوان گفت ذات احدیت بصورت کمیتی واحد است گرچه صفات واسما مختلف دارد ولیکن ذات حق چون واحد است پس صور مختلف واقوال گوناگون صفات در ذات واحدند
هنر جناب مولانا در این است که علیرغم اینکه خود از علمای بزرگ علم کلام وفقه واصول وتصوف است ولی در نگارش مثنوی سعی داشته که از ورود به این مناقشات فرق اسلامی بپرهیزد تا فهم کلام برای عوام ساده گردد ما هم به پیروی از ایشان از اطاله کلام در این خصوص می پرهیزیم وفقط به هفت اسم اصلی خداوند که تمامی فرق اسلامی بر آن متفق القولند تحت عنوان ایمه سبعه ،اشاره کرده وبه پاسخ شما میپردازیم که عبارتند از علیم ،بصیر، سمیع، قدیر، حی، مرید ومتکلم
منظور از تضاد اسم وصفت را مولانا برای خداوند به کار نبرده ومقصود ایشان این است که گاهی اسما با مسمی خود همخوانی ندارند مثلا ممکن است اسم کسی رحمان باشد ولی در اونشانی از رحمانیت نبینیم یا نام یک نفر ماهرخ است ولیکن بسیار کریه المنظر است یا انسان ممسک وخسیسی نامش میتواند جواد باشد یا بقول خودش نام یک سیاه زنگی ممکن است کافور باشد یا نوزادی که در عید قربان متولد شود را حاجی مینامیدند که ممکن است اصلا به زیارت وحج نرود ، در دفتر دوم داریم
در جهان بازگونه زین بسی است
در نظرشان گوهری کم از خسی است
مربیابان را مفازه نام شد
نام ورنگی عقلشان را دام شد
مفازه در زبان عرب محل نجات ورهایی است حال آیا بیابان برهوت جای رهایی است بقول مولانا کی مفازه زفت آید با مفاز ، پس اسامی با مسمی خود مفارقت دارند که در ابیات بعد دردفتر دوم موضوع را شرح داده ولیکن در ابیات بعدی دفتر چهارم میگوید برای خداوند اگر اسما وصفات خدا با هم مناسبت نداشته باشد این مسخره جلوه مینماید مثل اینکه آدم کری را سامع وشنوا بنامیم یا نابینایی را بینا واگر مثل رسم متداول آدمیان که نام با صفت سنخیتی ندارد این موضوع را به خداوند بسط دهیم مایه طنز و مسخرگی است .وکلامم را بیتی از عطار تمام میکنم که میفرماید اگر به یکی از اسما خدایی متصف هستی جای بسی شکر دارد.
از مسمی کس نخواهد یافت هرگز شمهای
گر به تو اسمی رسد واجب بود شکرانهای
شاد باشی عزیزم
عبدالرضا فارسی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۵:
که دانا نخواند ترا پاک رای
سیدحسین طاهری در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ عنصری » قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید » شمارهٔ ۱۵:
عبیر است صحیح است
گوهر دل فروز در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹:
به نظر می رسد مصرع اول باید به این صورت باشد: گر گنج غمت در دل ویرانه نمیشد چرا که اولا تکرار قافیه در بیت اول رخ خواهد داد و خلاف قواعد است ثانیا با معنای مصرع سازگار تر است و گنج غم غالبا در ویرانه است ثالثا شاعر قصد داشته که از صنعت رد القافیه استفاده کند لذا در مصرع چهارم باز از ویرانه استفاده نموده است. در نتیجه حتی چنانچه هیچ یک از نسخه ها چنین ضبطی نداشته باشند بنا به تصحیح قیاسی پیشنهاد می شود بیت نخست اینطور باشد: گر گنج غمت در دل ویرانه نمی شد، ویرانه مقام من دیوانه نمی شد. همچنین بر اساس رابطه معنوی و بین الانفسی که بین اینجانب و مرحوم غبار می باشد و اشعار ایشان ورد شب های تار این بنده بوده و هست به نظرم مطمح نظر خود آن جناب نیز همین ضبط باشد.
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۹۹:
درون خانه ی خود ، هر گدا شهنشاهی است
گوهر دل فروز در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۰ در پاسخ به بابک چندم دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:
در تایید فرمایش شما بیت دیگری هم در سایر نسخ نقل شده است از قرار ذیل:
غلام پورشه ی جمّاش آن سهی سروم
که گشته است اتومات و بر آن کلاچی نیست
Khishtan Kh در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۶:
وای بر آن قامت که من من می کند
هم بر آن همت که بیهوده سخن می کند
نازم آن شاهی کندر ملک خویش
کهنه ای آراسته بر تن می کند
هیچ در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۰۲ - دعا و شفاعت دقوقی در خلاص کشتی:
سلام.
شماره ۲۲
روبها پا را نگه دار ایمن از خارو کلوخ
پا چو نباشد دم چه سود ای چشمشوخ
سوته دلان
نگار تازه خیز در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۲۷:
الهی! هرچه بی طلب به ما دادی به سزاواری ما تباه مکن و هرچه بجای ما کردی از نیکی، به عیب ما بریده مکن و هرچه نه به سزای ما ساختی به ناسزایی ما جدا مکن.
متن درست این است
یوسف علیزاده در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » انس و جن ( با ترجمهٔ فارسی):
تلفظ و معانی بسیاری از کلمات در زبان ترکی استانبولی و ترکی آذربایجانی زمین تا آسمان فرق می کند، من جمله کلمه «دوستاغ» . جناب نریمان به عمد و از روی جهل از شهریار که دارای اقیانوسی از خزانه لغات هست ایراد میگیرد و آن کلمه را بی معنی می داند. اصلا کلمه دوستاغ ترکی آذربایجانی چه ربطی به کلمه توت و توتساخ و توتساق ترکی استانبولی داره؟ لطفا در مورد لغاتی که معنی اش را نمی دانی آدرس اشتباه ندهید.
رضا از کرمان در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۰ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۹ - غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را: