بابک چندم در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۵ در پاسخ به فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۲ - جنگ هوشنگ نوهٔ کیومرث با دیوان به کینخواهی پدرش سیامک:
@ خانوم دل سبک
اگر که به من بود عرض میکردم : شما حداقل هزارسال از زمان خود جلوتری... ولی نوشته تان فقط ده سال جلوتر از زمان حال است...
در سال ۲۰۲۴ هستیم نه ۲۰۳۴
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۵۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۲ - جنگ هوشنگ نوهٔ کیومرث با دیوان به کینخواهی پدرش سیامک:
جهان سر به سر چو فسانست و بس
نمانَد بد و نیک بر هیچکس
زندگی دنیا چیزی جز خواب و اوهام نیست و قرار نیست این خواب چه شیرین چه تلخ برای همیشه ادامه داشته باشد!
بازرگان> میسان> عراق / ۶ ژوئن ۲۰۳۴
پارسی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ ایرج میرزا » قصیدهها » شمارهٔ ۱۸ - مزاح با یکی از وزیران:
اینو باید خطاب به تکتک وزرای جمهوری اسلامی گفت
برگ بی برگی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:
گر از این منزلِ ویران به سویِ خانه روم
دگر آنجا که رَوَم عاقل و فرزانه رَوَم
منزل یعنی اقامتگاهِ موقت و در قدیم به کاروانسرا یا محلِ اُطراقِ کاروان میگفتند چنانچه تا کاروانسرای بعدی یک منزل محسوب می شد تا اینکه به خانه می رسیدند که مقصدِ نهایی و دائم بود، پس عرفا این جهان را منزلگاهی از منازلی می دانند که انسان باید از آن عبور کند تا پس از طیِ شدنِ عَمر به جهانِ دیگر به خانه برسد. آوردنِ قیدِ " گر" نشانهٔ این مطلب است که امکانِ رسیدن به خانه شرایطی در این منزل دارد که باید محقق شود تا بتوان از منزل عبور کرده و به خانه رسید، حافظ میفرماید چنانچه از این منزلِ ویران که جهانِ بی اعتبار و ویران است بتواند عبور کرده و به خانه برسد، در آنجا بنا بر خلافِ حضور در این جهان که بدونِ عقل و خردِ ایزدی با اشتباهاتی که داشت طِیِ طریق کرد، دگر و از این پس با تجربه ای که در این جهانِ مادی بدست آورده است آن خطاها را تکرار نمی کند و عاقل و فرزانه می رود، یعنی از همان ابتدایِ منزلِ بعدی در جهانِ معنا و فرا فُرم که قرار است برود هرگونه که خرد و عقلِِ کُل به او بگوید همانگونه می رود. فرزانه نیز همان خردمندی ست که با دانشِ خداوندی در بزنگاه هایِ زندگی تصمیم گرفته و عمل می کند.
زین سفر گر بسلامت به وطن باز رسم
نذر کردم که هم از راه به میخانه روم
وطن نیز همان معنیِ خانه را تداعی می کند و بارِ دیگر حافظ تأکید می کند از هنگامی که انسان پای در این جهان می گذارد سفرِ او شروع می شود که اگر بتواند بسلامت به موطن اصلی خود که از آنجا آمده است باز رسد، نذر کرده است که بلادرنگ و از راه رسیده و نرسیده به میخانه برود، میخانه همان لامکانِ ازلی ست که اولین جامِ مِی را در الست از دستِ آن یگانه ساقیِ هستی نوشیده است، یا بعبارتی میخانه ای که در آنجا "ساکنانِ حَرَمِ عتر و عفافِ ملکوت / با منِ خاک نشین بادهٔ مستانه زدند"، و حافظ به امیدِ دریافتِ شرابِ و دیدارِ دگربارهٔ ساقی بی تابی می کند.
تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک
به درِ صومعه با بربط و پیمانه رَوَم
پس حافظ که انسان را از لحظهی ورود به این جهانِ مادی سالکی می داند که با سیر و سلوک معنوی شانسِ رسیدن به خانه را می یابد می فرماید با اولین حضورش در جهانِ دیگر و پس از رفتن به میخانه به درِ صومعه خواهد رفت که در آنجا باید پاسخِ این سؤال را بدهد که در جهانِ مادی و با نعمتهایِ بیشماری که در اختیار داشتی از این سیر و سلوکِ خود چه آموختی و چه دستاوردی داشته ای؟ و حافظ رندانه با بربط و پیمانه که نشانهٔ هایِ میگساری هستند درِ صومعه خواهد رفت، یعنی که سیر و سلوکِ او نوشیدنِ پیوستهٔ شرابِ ناب اما با پیمانه و به اندازه بوده است که در عبور از آن منزل توفیق یافته و به خانه یا وطنِ خود رسیده است.
آشنایانِ رَهِ عشق گَرَم خون بخورند
ناکَسَم گر به شکایت سویِ بیگانه روم
آشنایانِ راهِ عشق کسانی هستند که در این جهانِ فُرم با پیمانهٔ غزلهای حافظ شرابِ عشق می نوشند و به وعدههای او برای استمرارِ این میگساری در منزلِ بعدی که جهانِ دیگر است واثق و امیدوارند، پسحافظ میفرماید اگر این عاشقان در جهانِ معنا ببینند از شرابِ عشقی که حافظ وعده داده است خبری نیست خونش را بر خود حلال خواهند کرد، اما حافظ چه خواهد کرد؟ میفرماید ناکس است اگر شکایت به بیگانه ببرد، یعنی قطعاََ شکایت به آشنا و خویش یا خداوند خواهد بُرد، زیرا که حافظ بنا بر وعدههای او به عاشقانش وعدهٔ شراب در منازلِ پس از این منزلِ ویران داده است، پس خداوند که خُلفِ وعده در قاموسش نیست خود باید پاسخِ عاشقان را بدهد. یعنی بدونِ تردید خداوند خود ضامن است و بدونِ تردید شرابش را بر آنان جاری خواهد نمود تا عاقل و فرزانه به راه خود ادامه دهند.
بعد از این دستِ من و زلفِ چو زنجیرِ نگار
چند و چند از پِیِ کامِ دلِ دیوانه روم
زلف یا گیسویِ نگار بلند است و حافظ آنرا چونان زنجیر و حلقه هایِ بهم پیوستهٔ زنجیر می داند که عاشقان و او پس از دریافتِ شراب از ساقیِ میخانهٔ الست باید هریک از حلقه ها را که منزلی ست بسلامت طِی کنند تا سرانجام به منزلِ نهایی که کویِ حضرتِ معشوق است رسیده و به دیدارِ رویش نائل شوند، در مصراع دوم دلِ دیوانه همان دلِ عاشق است که از این شراب مست و دیوانه شده است، و چند و چند، یعنی تا بینهایت خداوندی باید از پِیِ طلبِ دلِ عاشق و دیوانه برود تا سرانجام به مقصد برسد. نسبتِ زنجیر در مصرع اول و دیوانه در مصرع دوم که بر زیباییِ بیت افزوده است این معنی را می رساند که دلِ دیوانهی عشق باید پیوسته در بند و زنجیر باشد که مبادا فیلش یادِ هندوستان کند و از ادامهٔ راهِ عاشقی باز مانَد.
گر ببینم خمِ ابروی چو محرابش باز
سجدهٔ شُکر کنم و از پیِ شُکرانه روم
حافظ ضمنِ تشبیهِ خمِ ابرویِ حضرتِ دوست به محراب می فرماید اگر این خمِ ابرو باز و گشاده باشد نشانه ای خواهد بود از رضایت و خوشنودیِ او از سالکی که با نوشیدنِ شرابِ عشق به یگانگی با او رسیده است، پس لازم است در برابرِ این محراب سجدهٔ شکر بجای آوَرَد و از پِیِ شُکرانه ای که بجای می آورد به راهِ خود ادامه دهد تا منزلی دیگر را نیز با موفقیت پشتِ سر گذارد.
خُرَّم آن دَم که چو حافظ به تَوَلّایِ وزیر
سرخوش از میکده با دوست با کاشانه روم
تَوَلّا در مذهب یعنی ولایت و اولیای خدا که در تَشَیع به حضرتِ امیر اطلاق می شود، و در عرفان هر پیرِ مُغان و یا سالکی را که به عشق زنده شده وزیر و دوستِ خداوند می نامند، پس حافظ نیز با تَوَلّایِ وزیر و استمداد از پیر و راهنماییِ او با عشق، زندگی یا خداوند به وحدت یا وصال رسیده است و چنین دَم و لحظه ای را بسیار خُرَّم و شادمان در می یابد، و برای دیگر عاشقان هم آرزویِ چنین دَم و لحظه ای را می کند تا همچو حافظ با تکیه بر آموزشهایِ پیر و بزرگی، سرخوش و مست از میکدهٔ عشق یا یکتایی در معیتِ حضرتِ دوست به کاشانه روند، یعنی رسیدن به دیدارِ رخسار و وصالِ حضرتش که منظور و منزلِ نهایی است.
امیرحسین علی محمدی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۲۷ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۴۸ - ناله از بند و زندان و مدح ثقة الملک طاهر:
در کتاب پیر پرنیان اندیش ج2 ص 644 استاد هوشنگ ابتهاج مصرع دوم بیت 5 رو به صورت کز آفتاب پل کند ازنور نردبان خوندن که خیلی زیباتر و درست تر به نظر میاد...
مسعود نخعی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۴:
من هم مانند جناب آقای هادی فراست می خواستم بگویم که این شعرراآقای گلریز درحدودسال۱۳۵۶خوانده است ولی متاسفانه نتوانستم این ترانه راپیدا کنم ودراین صفحه به اشتراک بگذارم.ولی درعوض سپاس بی نهایت خودرا از مسئولان وپدیدآورندگان سایت بی مانند گنجور تقدیم حضورشان می کنم.
همایون در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸۵:
غزل مبتدی عرفان بازاری سلجوقی و کلیشه ای
همایون در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸۸:
غزل بازی گونه ومبتدی و خودنمایی قافیه و ردیف نشانه تصوف و عرفان رایج و بازاری سلجوقی
جهن یزداد در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۱۵ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد هفتم » بخش ۳۹ - فصل در معنی دنیا:
«جهانا همانا فسوسی و بازی
که بر کس نپایی و با کس نسازی»
بگاه نمودن چو سروی بخوبی
«بگاه ربودن چو شاهین و بازی
چو زهر از چشیدن چو چنگ از شنیدن
چو باد از بزیدن »چو کبک از برازی
اگر رو نمایی همه نوش و کامی
اگر پشت کردی شرنگ و گدازی
بدیدار چون آهوی خوش خرامی
بپنهان «چو خوک پلید و گرازی»
چرا زیَرکانراست این تنگ روزی
چرا ناکسانراست این بینیازی
یکی را بهشتی یکی را چو دوزخ
«یکی را نشیبی، یکی را فرازی»
همه آزمایش همه پر نمایش
همه پردرایش چو آهو به نازی
چرا مرغ خوشخوان بزودی بمیرد
«چرا مار و کرکس زید در درازی»
سیاوش بروز جوانی روان شد
چرا آنهمه زیست آن مرد تازی
«اگر نه همه کار تو باژگونه
چرا آنکه ناکستر او را نوازی
جهانا همانا ازین بینیازی »
گنه نیست ما را و تو جای آزی
جهن یزداد در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۲۹ دربارهٔ غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:
از غالبست
تا در سرم هوای که باشد که آن ﻫﻮا
کاه مرا مجادله با کهکشان دهد
راه سخن گشودم اگر خود نشد که بخت
راهم به بزم بانوی گیتی ستان دهد
آن دادگر که عهد وی از بس خجستگی
یاد از زمان خسرو نوشیروان دهد
ویکتوریا که کاتب قسمت ز دفترش
توقیع خسروی به جهان خسروان دهد
در آخر دسمبر و آغاز جنوری
سال نوست و روز کلان روزگار را
از من هزارگونه نیایش قبول باد
کشور خدیو نامور نامدار را
یارب ز روی عین عنایت نگاه دار
جم رتبه منتگمری والاتبار را
یارب بروزنامه عمر عزیز او
این یکهزاروهشتصد وشصت وچاررا
هم بهر وی خجستگی بیشمار بخش
هم بر بقای او بفزا این شمار را
نشگفت گر دهند دبیران دفترش
توقیع لطف غالب امیدوار را
-
بیا که مدح خداوند دادگر گوییم
از آنچه گفته از این پیش بیشتر گوییم
زغیب انچه فرو ریختند در خاطر
نخست از ره پرسش بیکدگر گوییم
که بی مبالغه فرزانه لارد الگن را
وزیر اعظم سلطان بحر و بر گوییم
بدین کلاه که فر کیان از او بارد
گزاف نیست اگر شاه تاجور گوییم
فرید وحدت در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۲۲ در پاسخ به خراباتی آتش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:
درست است،و نیز دلبستگی بجایی به حافظ را اظهار نموده اید
جهن یزداد در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳۳۷:
این چهارپاره در المعجم شمس قیس رازی از سده هفت چنین امده و پیداست که چگونه دگر گون شده
ارکری خون خواری اج که ترسی
ور اکشی مون بساری اج که ترسی
از اینیمه دلی نترسم اج کسخ
ای گهان دل ته داری اج که ترسی
سید مصطفی سامع در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۲:
شعر شماره ۱۷۴
نیکی
بهار عمـــر گر طـی شـد خـزانِ او چیکار آید
نه طاقت در بدن ماند نه کار،از جسم زار آیدبه راه ومسلک جـــانان بیا طی کن بهار عمر
بجز سیر ولای او، نه ســودی در گذار آیداگر تاب وتـوان باشد بیا نیکی به مردم کن
که نیکی کردنـت آخر به محــشر در شمار آیدبیا بهـر سفر یـک توشه ی جـــانا مهــیا کن
کف خالی و بار معصــــیت بر تو فشار آیدشبــی با ناله وآهـی بگــو یارب پناهی ده
سوای بندگــی تو چه چیزی مر بکار آیدکریم و راحمی ای دلبر دلجو، به دل ساکن
ولـی دستـم تهی باشـد مرا شرم از ندار آیدبرو بر راه حق سامـع به عون کبریا هر دم
نترس از زحمت هستی دعا دفع شـرار آیدیکشنبه ۱۳-۰۳-۱۴۰۳
جهن یزداد در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۷۸:
بسوی باغ و بستان لاله وابی
همه موها بسان ژاله وا بی
وگر سوی خراسان کاروان را
رهانم مو سوی بنگاله وا بی
کاروان را سوی خراسان رهانم =براه اندازم
بهنیا در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۴ - حکایت در معنی تحمل محب صادق:
شباهت ابیات هفده و هجده این شعر:
بگفت ار خوری زخم چوگان اوی؟
بگفتا به پایش در افتم چو گوی
بگفتا سرت گر ببرد به تیغ؟
بگفت این قدر نبود از وی دریغ
با این ابیات مشهور نظامی گنجوی در مناظره خسرو و فرهاد اتفاقی است یا سعدی در سرودن این دو بیت نگاهی به شعر نظامی داشته است ؟
بگفتا گر خرامی در سرایش؟
بگفت اندازم این سر زیر پایش
بگفتا گر کند چشم تو را ریش؟
بگفت این چشم دیگر دارمش پیش
همیرضا در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ جامی » بهارستان » روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران) » بخش ۸ - فردوسی:
به نقل از کانال تلگرامی پرنیان هفت رنگ:
و له ایضا [کمالالدین اسمعیل]:
مــانند رُخـَـت گــل نبـُـود در گلشن
خورشید چو روی تو نباشد روشن
مژگانت همی گذر کنـد بــر جوشن
مــانند سنــان گیـو در جنـگ پشن
▫️منبع: دستنویس شمارۀ FY.1203 کتابخانۀ دانشگاه استانبول، کتابت سدۀ ۹-۱۰ ق، برگ ۸۸
🔹 این رباعی پیشتر و در منابع قدیمتر از جمله مقدمه شاهنامه فلورانس و بهارستان جامی؛ ضمن یک داستان و مشاعره به چهار شاعر ( هر مصراع به نام یک شاعر ) منتسب شده است. عنصری: «چون عارض تو ماه نباشد روشن» فرخی: «همرنگ رخت گل نبود در گلشن» عسجدی: «مژگانت همی کند گذر از جوشن» فردوسی: «مانند سنان گیو در جنگ پشن»
🔹 از آنجایی که ساختگی بودن این داستان و مشاعره چندان بعید نیست، احتمال دارد رباعی سروده شاعری بوده و شخص یا اشخاصی داستان مشاعره را برای آن ساختهاند.
🔹 با توجه به اینکه رباعیات زیادی به دلیل اشتهار کمال به او نسبت داده شده، انتساب این رباعی به کمال بعید به نظر میرسد و سندی جز منبع فوق ندارد.
مهدیدهقان
سحر در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۸ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸:
ممنون
سام در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۲ - مردن مریم و تعزیتنامهٔ شیرین به خسرو از راه باد افراه:
نغنود نا آرام، به آرامش نرسیده، بی خواب
سام در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۲ - مردن مریم و تعزیتنامهٔ شیرین به خسرو از راه باد افراه:
غنودنمترادف غنودن: آرمیدن، آسودن، خفتن، خوابیدن
جهن یزداد در ۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۹: