مظفر طاهری در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲:
حافظ از نوابغ دوران بوده و به یقین ما به گرد پای زیبایی شناسی و ادارک حکیمانه حافظ نمیرسیم.
اما ای کاش در این بیت:
گنجِ زر گر نَبُوَد، کُنجِ قناعت باقیست
آن که آن داد به شاهان، به گدایان این داد.به جای گدایان واژه دیگری به کار میبرد مانند درویش یا حکیمان.
چون گدا بار منفی دارد (چنان که خود حافظ میگوید :
یارب مباد که گدا معتبر شود).
و قناعت خصلت پسندیدهای است که بهتر است آن را به گدا نسبت ندهیم و از اخلاق گدایان نشماریم بلکه از اخلاق کسانی بدانیم که شخصیتی رشدیافته و پالایش شده دارند.
از طرفی باید دید در چه شرایطی این غزل سروده شده است، شاید همچنان که محتسب در شعر حافظ اشاره به شخص خاصی دارد اینجا نیز اشاره به شخصیتی بوده است.
جهن یزداد در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۸ در پاسخ به حسين دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳:
این چه چرت است د پس از صدا دار در پارسی ذ میگشت و سروده را باید اینگونه خواند کمی در این باره پژوهش کن
هفتهای میرود از عمر و به ده روز کشیذ
کز گلستان صفا بوی وفایی ندمیذ
آن که برگشت و جفا کرد و به هیچم بفروخت
به همه عالمش از من نتوانند خریذ
هر چه زان تلختر اندر همه عالم نبود
گو بگو از لب شیرین که لطیف است و لذیذ
گر من از خار بترسم نبرم دامن گل
کام در کام نهنگ است بباید طلبیذ
مرو ای دوست که ما بی تو نخواهیم نشست
مبر ای یار که ما از تو نخواهیم بریذ
از تو با مصلحت خویش نمیپردازم
که محال است که در خود نگرد هر که تو دیذ
آفرین کردن و دشنام شنیدن سهل است
چه از آن به که بود با تو مرا گفت و شنیذ
جهد بسیار بکردم که نگویم غم دل
عاقبت جان به دهان آمد و طاقت برسیذ
آخر ای مطرب از این پرده عشاق بگرد
چند گویی که مرا پرده به چنگ تو دریذ
تشنگانت به لب ای چشمه حیوان مردند
چند چون ماهی بر خشک توانند طپیذ
سخن سعدی بشنو که تو خود زیبایی
خاصه آن وقت که در گوش کنی مرواریذ
مصطفی عباسی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۳۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۵۵:
کودک که بودم گفتم خدا را کی خلق کرده؟ اندکی بعد به خود گفتم اگر قرارباشد خدایمان خود مخلوق باشد دیگر خدانیست. اندکی بعد داستانی برای خودساختم. دراین داستان قلم های هوشمندی دریک محفظه چاپی قرارداشتند وکارشان نگارش بود. ولی این قلمهای هوشمند باهم مجادله هم میکردند ازجمله اینکه روی خالقشان اختلاف نظر داشتند. انسانی که آنها را ساخته بود برای آنکه مجادله را تمام کند یک قلم هوشمند دیگر با اندکی اطلاعات بیشتر به آنها به عنوان رسول اضافه کرد وبه سایر قلمها گفت خالق شما موجودیست از گوشت وپوست واستخوان به نام انسان. قلمها براشفتند وگفتند ماجز جوهر کاغذ تراشه واسباب الکترونیکی چیزی ندیدیم میشود بگویید چگونه میتوان به خالق خود نزدیک شویم؟ واورا بفهمیم. قلم رسول فقط یک اطلاع بیشتر نداشت وگفت به آنچه در کاغذها مینویسید خوب دقت کنید خالقتان را خواهید شناخت. درشعر اسرار ازل نکته دراینست که ما فقط به صورت فطری خالق را حس میکنیم ولی از درک خواص آن چون محدود به زمان ومکان هستیم عاجزیم واگر بخواهیم بخش کوچکی از آنرا درک کنیم اول بایست خودرا بشناسیم. همانگونه که برای یک راه حل مسئله ریاضی بسیار سخت مجبور به نوشتن چندین فرمول ومحاسبات پیچیده است بایست ابتدا فرمول شناسی بلد باشیم بعد نحوه استفاده ازآنها و آنگاه نحوه محاسبات تا نهایت به جواب برسیم. حال دراین دنیا شاید بتوانیم برخی از فرمولها را کشف کنیم ولی تا رسیدن به جواب نیاز به جهانی دیگر است واین پرده اول است.
م . ف ثانی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۳۱ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴:
یکی زین برزن ناراه بر شو
که بر آتش نشانی برزنی را
ظاهرا برزن مصراع دوم آتشکدهی آذربرزین مهر در خراسان است. اشاره به این آتشکده با کلماتی چون برزن، برزین، آتشبرزین و.. سابقه ادبی دارد. همچنین بیت با معنای کلی شعر نیز هماهنگ خواهد بود.
با احتساب این مورد و با در نظر گرفتن اینکه آتشکده آذربرزین در خراسان قرار دارد، میتوان گفت احتمال اینکه شعر را رودکی گفته باشد از قطران بیشتر است.
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۰۸ دربارهٔ صفای اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹:
استاد محمودی کریمی در صدری ،آواز افشاری تعلیم داده است
اساتید حسین قوامی و سید نورالدین رضوی سروستانی در همان صدری ، آواز افشاری به دقت و درست خوانده اند
علی مهدوی تبار در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:
عقل روشنگر مسیر و عشق نهایت مسیر و مقصود است. هردو لازم و ملزوم همند چرا ما همیشه بین دو چیز یاد گرفته ایم که یکی را انتخاب کنیم و دیگری را منکوب این چه رویه ای است اگر در مسیر عقل سرخ و درست باشی حتما به منزگه عشق خواهی رسید اینها مراتب مسیر کمالند که در طول همند مفهوم ارزش گذاری به معنای برتری نیست ارزش گذاری بسته به موقعیت اثر گذاری دارد
IRANHOLZ در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:
این غزل را آقای نادر گلچین هم به زیبایی خوانده است لطفا یکی از علاقمندان زحمت کشیده و اضافه فرمایند بنده بلد نیستم
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۰:
ای دوست ، فراقی که تغیّر نپذیرد،
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۰:
عشق آمد و زد از دل و چشم ، آتش و آبی،
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۱ در پاسخ به سجاد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰:
ایراد کار در اینجاست که گفته شده حافظ توصیه به عبادت را در قالب رموز خودش آورده است.
رمز یعنی عدم صراحت در جایی به کار میرود که عمل مورد نظر ممنوعیت شدید داشته باشد و گوینده برای حفظ جانش مجبور باشد در لفافه توصیه کند.
در زمان حافظ، بازار قرآن و تفسیر و عبادت بسیار گرم بوده و اتفاقا نه تنها توصیهاش ترس و مخفی کاری نداشته بلکه بسیار هم به سود گوینده بوده است و حافظ بارها و بارها این افراد را سرزنش بلکه مسخره و توبیخ میکند.
حافظ خودش هم در بخشی از عمرش پای ثابت جلسات قرآن و تفسیر بوده است.
پس دلیلی ندارد که حافظ توصیه به عبادت را رمزگونه بگوید منتها ما عادت داریم شخصیتهای محبوبمان قهرمان باشند و آسمانی در حالی که حافظجان اصلا آسمانی نبوده
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ صفای اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۹:
سفرِ کویِ خراباتِ فَنا ت،
کیخسرو در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
بیت ۴:با زلف معطر، به گوی صورت ماه خود چوگان کشیدهیی (جلالی) زلفان خوشبوی کجت را به چهره میکشی (ذوالنور)
بیت۵: در سر کاری کردن: در راهی از دست دادن (ذوالنور)
بیت۶: خاک: جسد آدم (جلالی) خود نوح و یا جسد آدم و حوا (ذوالنور از تفسیر طبری) خود نوح و همان مردان خدا در مصراع اول (زریاب)
به آبی نخرد: ارج چندانی نگذارد (خرمشاهی)
بیت۸ خانلری: هر که را خوابگه آخر نه که مشتی خاک است (احتمالا به معنای مگر نه)
سایه: هر که را خوابگه آخر به دو مشتی خاک است
فرزاد: هر که را خوابگه آخر چو به مشتی خاک است
سُلگی قاسم در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۴ - دانستن پیغامبر علیه السلام کی سبب رنجوری آن شخص گستاخی بوده است در دعا:
هر که بستاند درسته نه بستاید
ستاید از ستایش میآید که ارتباط معنایی ندارد
فرانسوا کاظمینیا در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۱ در پاسخ به محمود دشتستان دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶:
تقلید نکرده است. کاربست وزن مشابه دال بر تقلید نیست! سعدی هم از اوزان دیگران بهره جسته است.
سام در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:
همانطور که بازرگان ارزش سکههای طلای خود را میداند و آنها را محکم در دست میگیرد تا مگر هنگام شمردن بر روی زمین نیافتند، آدمیی که قدر و ارزش متاع معنوی و نعمت خود را میداند، هرگز در نگهداشتن آن کوتاهی نمیکند و با تمام وجود از آن محافظت میکند.
چیزی را که بهراحتی از دست میدهی، قدر ندانستهای.
رضا ضَحاکی راحت در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۰۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار:
بیت پانزدهم:
به بوی نَفس مکَن جان، که بهر گردن خوک
کسی نبرَّد زنجیر مسجدالاقصا /
به امیدِ هوی و هوس (نفس اماره) تلاش و کوشش فراوان و بی فایده و بیهوده نکن(جان مَکن) همچنان که هیچ کس زنجیر مقدس مسجدالاقصی را جهت بستن خوک (موجود بی ارزش) نمی بُرد
رضا ضَحاکی راحت در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۵۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوار:
به دست آز مده دل، که فرش کنشت
ز بام کعبه ندزدند مکیان دیبا/
(خرد و جان) خود را به دست حرص و آز نسپار همانگونه که هیچ موقع مکیان برای فرش کردن کنشت (عبادتگاه یهودیان) پرده کعبه را
نمی دُزدند
علی مهدوی تبار در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:
در ادامه باید گفت که بت یا صنم استعاره ای از محبوب و یار و معشوق است. حالا چرا حافظ گفته بتان
به نظر من یک معشوق. که خدا هست. ولی با جلوه های فراوان یعنی. یک وجود ثابت اما با جلوه های گوناگون. مد نظر حافظ است
علی مهدوی تبار در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:
با سلام به نظر من منظور از بتان ثابت صفتان خوبرو هستند که ما با سودا یعنی مبادله و ارتباط عاشقانه با انها انهم بصورت ازلی راز ذات عشق الهی را دریافت کرده و به مرحله کمال انسانیت نایل می شویم
مظفر طاهری در ۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۳ در پاسخ به بي دين دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵: