گنجور

 
ایرج میرزا

ای خایه به دست تو اسیرم

بنموده‌ای از جماع سیرم

دستم نشود به تخم کَس بند

تا باد تو کرده دست گیرم

چندان نشوی تو خوب تا من

از حسرت کون و کس بمیرم

تا حضرت مستطابِ عالی

کوچک بشوید بنده پیرم

زین پس ز جِماع رخ نتابم

خوب ار نشدی، نشو به کیرم

 
 
گوهر
شمارهٔ ۶۹ - ای خایه به خوانش سبحان گنجی
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
مولانا

زنهار مرا مگو که پیرم

پیری و فنا کجا پذیرم

من ماهی چشمه حیاتم

من غرقه بحر شهد و شیرم

جز از لب لعل جان ننوشم

[...]

سعدی

گر من ز محبتت بمیرم

دامن به قیامتت بگیرم

از دنیی و آخرت گزیر است

وز صحبت دوست ناگزیرم

ای مرهم ریش دردمندان

[...]

اوحدی

صد بار ز مهرت ار بمیرم

یک ذره دل از تو بر نگیرم

از شهرم اگر برون کنی سهل

بیرون مگذار از ضمیرم

از من نسزد شکایت تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه