گنجور

حاشیه‌ها

حبیب شاکر در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۳۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۶:

سلام بر همراهان گرام 

افسوس که رسم این جهان بیداد است 

وز جور زمانه کار خوبان داد است 

زین لطف به اوباش و جفا بر خوبان 

آنچه که بجایی نرسد فریاد است 

سپاس از همه دوستان

دکتر صحافیان در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰:

گوارای دل عاشقم آن است که به شراب خوشبو مشتاق شود، که از زهد ریایی بوی خیری نمی‌آید.

۲- اگر همه عالم از عشق بازدارندم من کاری می‌کنم که صاحب اختیارم می‌فرماید(خانلری: همه گو منع عشق،کنند-ایهام: خداوند و معشوق)
۳- در این گرداب از ریزش آبشار سخاوتنندی ناامید نباش، که خوی کریمانه او هم گناهت را می‌بخشد و هم دلسوزی‌ات کند.
۴- دل سرگشته مقیم حلقه ذکر شده به این امید که حلقه موهای یار را باز کند(فرق میان تفکر و تذکر آن است که تفکر، جستن است و تذکر، یافتن.تذکر سه چیز است: به گوش ترس‌ندای وعید شنیدن، به چشم به وعده دوست نگریستن و به زبان نیازمندی منت را اجابت کردن. صد میدان خواجه عبدالله، ۳۴)
۵- تو که زیبایی خدادادی داری و اقبال بلند، چه نیاز به آرایش و آرایشگر!
۶- و اینک که چمن آراسته و هوا جان افزا و شراب خالص مهیاست، هیچ‌چیز جز دل خوش بایسته نیست.
۷- جهان و کام‌بخشی‌اش چون عروسی زیباست ولی بهوش باش که به عقد کسی در نمی‌آید( تنها فریبت می‌دهد)
۸- با زاری گفتم زیباروی من! چه می‌شود عاشق دل‌خسته‌ای از لبان شکرینت آسوده شود؟!
۹- با خنده پاسخ داد: حافظا! مپسند که بوسه‌ات صورت ماه را بیالاید(و مبصر البدر لا یدعوه للقبل: بیننده ماه، او را به بوسه نمی‌خواند.از کوچه رندان، ۲۱۶)
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

پیوند به وبگاه بیرونی

mohammad garkani در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۲۳ در پاسخ به بابک چندم دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۵:

در لهجه محل زندگی من طاق به معنی تنها و جدا شده هست 

البته نمیدونم واژه طلاق هم از همین باشه یا نه ،و اینجا در شعر  تک و جدا و تنها شدن برداشت کردم موفق باشید 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷:

جناب سعید اکبری 

خویش را کنترل کنید .که خشم شما از کلام آغازین شما معلوم است (جایی که عقاب پر بریزد  را اشتباه بیان کردید)

سعدی نه تنها به جامعه فارس زبانان تعلق دارد .بلکه ندای پاک ولطیف وجدان بشر است و تا روزگار وجود دارد آدمی به انسانیت سعدی افتخار می کند.

نقد هر کسی افتخار نیست .

به قول حضرت عشق مولانا

چون خدا خواهد که پرده ی کس درد 

میلش اندر طعنه پاکان برد

بیشتر نگوییم که بهار می فرماید

راستی دفتر سعدی به گلستان ماند

طیباتش به گل ولاله وریحان ماند

اوست پیغمبر واین نامه به فرقان ماند

وانکه اورا کند انکار به شیطان ماند

بیش از این تورا شماتت نکنم اما این سخن 

ناظم سخن نظامی را آویزه گوش کن اگر گوش شنوایی داری

نخست اندیشه کن آنگه سخن گوی

امیرالملک در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۷:

سست زنخ شاید یعنی دهنت باز مانده از شگفتی که این معنی بر بیت مینشیند

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۵۶:

دل بی عشق  چه در سینه نگه داشته اید

انصافا یک جهان سخن در همین مصرع است

سجاد خادم در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:

این آهنگ با صدای بی نظیر همایون شجریان و آهنگ نوازی استاد پورناظری شنیدنی است.

مسعود کلانتری در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:

از پانزده سالگی با حافظ، مانوس و مالوفم.

هر چه از عمرم کم میشود و به سنم اضافه، درک دیگری از بیانات حضرت حافظ بر من شکل می گیرد.

حالا که بیش از  ۴۲ سال بر من گذشته، در این غزل محو  نذر حافظم.

شادان و غزل خوان بودن حالا برای من هم معنای دیگری نسبت به دوران جوانی دارد.

این روزها من هم دلق ریایی را چاک زده ام و به این گونه نذر میکنم.

فکر میکنم در درگاه حضرت حق این نذر مقبول تر واقع میشه. 

 

 

رسول لطف الهی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۳۴ در پاسخ به فرخ مردان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۴:

من درعجبم ز می فروشان کایشان.به زانچه فروشند چه خواهند خرید 

ایوب کوشان در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۱:

در بیت سوم به نظر سکته و شکستگی وزن عروضی دیده می‌شود. احتمالا یک حرف ز قبل اقبال افتاده باشد و یا قوت را با شد دوم قرایت کنیم. والله اعلم

نیلوفر درویش در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:

این غزل را همچنین پریسا با اجرای تار داریوش طلایی، کمانچه‌ی داوود گنجه‌ای، سنتور پرویز مشکاتیان و قانون سیمین آقارضی در آواز افشاری خوانده است.

راشد ظاهر rashidahmadzahir@gmail.com در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۷۷ - تفسیر گفتن ساحران فرعون را در وقت سیاست با او کی لا ضیر انا الی ربنا منقلبون:

لیک چون من لمن یذق لم یدر بود

لمن نیست، لم هست . 

 

 

Ghazal در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۴:

معنی بیت اول از نظر من این هست که اگر دلت خواست و بر لب جویباری نشستی بدان این اشک عاشق تو هست که مثل جویبار جاری شده و فتنه اش زیر سر خود تو هست یعنی باعث و عاملش تو هستی

عبدالله مکان در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۰۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۴ - حکایت بایزید بسطامی:

این همه دعوا و بعد، هفت هشت سال سکوت بر سر هیچ! یکی از زبان و شعر و فرم نگفت و همه در صحرای کربلا، ملأ اعلا و بهشت و جهنم و خلاصه معنای شعر سیر کردند ..

بهرام خاراباف در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:

افشای رازخلوتیان خواست کرد شمع
شکرخداکه سردلش درزبان گرفت(حافظ)

هنگام خوانش (افشای رازخلوتیان)به دلیل وجودکسره اتصالی درحرف (ی) و(ز)ناچاریم این عبارت راسریع بخوانیم اماباسکون حرف (ن)ناچاریم درادامه خوانش قدری توقف کنیم .این توقف سه باردیگر اتفاق می افتد .خواست(سکون)کرد(سکون)وشمع(سکون).چهارسکون وتوقف درمصرع اول درراستای مضمون مصرع بعدی قرارمی گیرد(شکرخداکه سردلش درزبان گرفت)
افشای رازخلوتیان
خواست
کرد
شمع
شکرخداکه زبانش دردهان گرفت

شمع که قراراست رازخلوتیان را افشاکندهمینکه دهانش رابازمی کندباچهارتا حرف ساکن ووقفه دربیان زبانش می گیرد
بهرام خاراباف۱/۴/۱۴۰۱

بهرام خاراباف در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:

پیوند به وبگاه بیرونی

بهرام خاراباف در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:

حدیث دوست نگویم مگربه حضرت دوست
که آشناسخن آشنانگه دارد(حافظ)

درمصرع اول دوصدای کشیده (دوو..) راداریم که به صدای ساکن (ت) خطم می شوند
.درمصرع دوم دومصوت بلند (آ)راداریم که درصدای کشیده (نا) ادامه پیدا می کند.اگردونفرهم زمان دوست وآشنا رافریادبکشنددراولی فقط صدای دووو رامی شنویم همینکه بخواهدبه (ست) برسدصداخاطمه می یابد اما درآشنا صدای (آ) در(نا )ادامه می یابدوگویی هرگز قصدمتوقف شدن نداردازاین روصدای کوتاه ونزدیک دوست در صدای دوروبلند آشنا محافظت ونگهداری می شود.یا به عبارتی آشنا صدای دوست راتحت پوشش خودنگه می دار#بهرام _خاراباف

برمک در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۰۱ در پاسخ به علی دربارهٔ رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۲۷:

فرادم/فردم/پرادم /فراتم  اغازین و نخستین  است و افدم/اپتم/افتم  واپسین است
-
اردوان پنجم را نیز  اردوان  افدم  مینامیدند همچنان که یزدگرد سوم را نیز یزدگر افدم مینامیدند

م پایانی  همان م است که در پنجم ششم دهم یکم میبینیم

برمک در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۵۴ دربارهٔ رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۳۱:

ورز=ورا از - اگر به واژه عربی  ورا بنگریم میبینیم ان همان واژه. فرای پارسی است  و تنها نهر/نار/نیل  بچم رود  عربی و سامی است  که انرا در نام نیل هم میبینیم

یار در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۵۴ دربارهٔ جیحون یزدی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳:

شعر از نظر ادبی قوی است و زیباست اما متاسفانه در این شعر شاهدبازی عیان است!

کاش شاعر به جای پسر از واژه‌ی صنم یا هر واژه‌ای دیگر جز این استفاده می‌کرد

ولی ما نمی‌توانیم آنرا تغییر دهیم.

۱
۴۸۳
۴۸۴
۴۸۵
۴۸۶
۴۸۷
۵۶۶۰