گنجور

حاشیه‌ها

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

طایر دولت اگر باز گذاری بکند
یار بازآید و با وصل قراری بکند
دولت در اینجا به معنی بخت و اقبال و همچنین سعادتمندی آمده است،  باز در این بیت دارای ایهام میباشد که حافظ در بیت پنجم به آن می پردازد اما در این بیت می فرماید اگر آن پرنده خوشبختی یک بارِ دیگر گذارش به اینجا بیفتد، پس یار یا خویشِ اصلیِ حافظ یا انسانِ عاشق نیز باز گشته و با این بازگشت و وصلِ دوباره خود قرار و آرامشی را که انسان در ابتدایِ ورود به این جهان داشت به او باز می گرداند.
دیده را دستگه دُرّ و گهر گر چه نماند
بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند
میفرماید از کارگاهِ چشم که در هنگام فراق اشک ریزان بود و دلشکسته دُرّ و گهر افشانی می کرد، دیگر اثری نیست یعنی که دیدگان خشک شده و زین پس اشکی در آن نمانده است .حافظ دُرّ و گهر را به دلیل ارزشمند بودنِ گریه در فراق حضرت دوست آورده است، اما حال که اشکی در دیده نمانده چشم ها خون و دردِ ناشی از چیزهایِ بیرونی را جذب میکنند تا تدبیر دیگری اندیشیده و شاید خون گریه کند تا آن یار  بیاید، خون گریستن کنایه از تحملِ دردِ آگاهانه بمنظورِ رهایی از ذهن است.
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من؟
هاتف غیب ندا داد که آری بکند
پس حافظ دوش یا در لحظه با خود میگوید آیا کامیابی از لبان زندگی بخش( لعل ) حضرتش چاره کار او را خواهد کرد و قرار خواهد یافت؟ یعنی انسان پس از بوسه بر لبِ پیر زنِ دهر و چیزهای مادی و توهمیِ این جهان که نه تنها او را کامیاب ننموده و به آرامش نرسانید، بلکه موجبِ درد و خون در دیدگان شده است، پس لاجرم چاره کار را در لبان زندگی بخش حضرت دوست می یابد . و ندایی غیبی که در ذات انسان وجود دارد پاسخ مثبت میدهد یعنی آری فقط اوست که چاره بیقراری انسان است و او را کامیاب میکند و نه چیزهایِ بیرونی و ذهنی.
کس نیارد بر او دم زند از قصه ما
مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
پس حافظ ادامه می‌دهد هیچکس را یاری بیان این قصه درد آلود ما انسانها نزد او( خداوند) نیست چرا که خود کرده را تدبیر نیست، او که بوسیله پیغامهایِ زندگی بخش توسط پیامبران و بزرگان بارها به انسان تذکر داده و می دهد تا دل به این پیرزنِ عشوه گرِ دهر نبندیم، پس‌ اکنون آیا کسی  هست که شرم نکند و او را یارایِ بیانِ قصه ناکامی و دردهایِ خود در برِ او باشد؟ هیچکس، مگر اینکه باد صبا این مهم را به انجام رساند زیرا هم اوست که پیغامهای حضرت دوست را به ما میرساند و اکنون نیز باشد که با گوش گذاری یا فالگوش ایستادن قصه ناکامیِ ما انسانها و درد و خونِ دیدگانِ ما را بشنود و برایِ حضرتش بیان کند تا  شاید او با لطفِ دائمش بار دیگر چاره کار را  به ما یادآوری کند.
داده‌ام باز نظر را به تذروی پرواز
بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
باز پرنده ایست شکاری که دست آموز بوده و پادشاهان در شکار از آنها سود می بردند و پس از آنکه شاه او را برای ماموریتی پرواز می داد برای بازگشت او بر طبلی می زدند و باز می دانست که باید رجعت نموده و بر ساعد پادشاه فرود آید . عرفا از این تمثیل در آثار خود بسیار بهره برده اند و انسان را همان باز شاهی میدانند که با صدای طبل که همان ندای ارجعی آلی ربک است باید نزد شاه یا خدا بازگشته و در بهترین مکان یعنی ساعد (در کنارش ) بنشیند . اما حافظ میفرماید باز خیال خود را با رویایی زیبا و رنگارنگ تذروی پرواز داده است تا مگر پادشاه آن باز خیال را بسوی خود بخواند تا نقش او را شکار کند . تمثیلی از اینکه خدا باید نقش و صورتِ انسان را از میان بردارد تا ذات و اصل خدایی او نمایان شود و انسان در یابد که همان باز شاهی بوده و باید با ندای پادشاه بلادرنگ به سوی او رجعت کند .
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
شهر یا جهان از عشاق واقعی و نه از مدعیان خالیست و شایسته است که مرد (انسان اعم از زن و مرد ) از خویشتن خیالی و ذهنی خود که گمان میبرد هم اوست بیرون بیاید و به کار اصلی خود در جهان بپردازد که همان زنده شدن به خدا میباشد و پس از آنکه خود به عشق زنده شد کاری برایِ دیگران بکند تا شهر پُر از عشاق شود، حافظ خود به این کار پرداخته است. 
کو کریمی که ز بزم طربش غمزده‌ای
جرعه‌ای درکشد و دفع خماری بکند
انسانهای غمزده از فراقش در انتظار آن بخشنده ای هستند تا از می شادی بخش او جرعه‌ای نوشیده و از این خماری رها شوند، این کریم می تواند خداوند یا اصلِ خدایی انسان باشد و یا عارف و بزرگی که دلش به عشق زنده شده است و هم او می تواند بزم و طربی را ترتیب داده و با جرعه هایِ زندگی بخشِ خود برایِ ما انسان‌های غمزده شادی و طرب را به ارمغان آورد.
یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
بوَد آیا که فلک زین دو سه کاری بکند؟
رقیب یا مدعی یا پرده دار ، همان خویشتنِ متوهم ذهنی انسان است در مقابل خویشِ حقیقی و اصلی خدایی انسان . و انسان به اشتباه گمان میبرد که خود جعلی و توهمی همان اصل اوست و حافظ میفرماید انسان پس از شناخت خویشِ اصلی باید مرگ رقیب یا خویشتن جعلی را که حجابی ست در میان از خدا بخواهد تا خالص شده ، وصلِ او محقق شود . ولی این دعا یا آرزوی انسان بدون کار و تلاش برای رهایی از این خویشتنِ ذهنی میسر نخواهد بود و مراد از طرح این سوال حافظ نیز همین مطلب است که انسان باید برای خود کاری کند چرا که وفای به عهد الست و زنده شدن به حضرت دوست و کشتنِ من ذهنی هر سه کارهایی هستند که جزو وظایف انسان هستند و البته که لطف و مرحمت و خواست خدا که برآمده از خواست انسان است ،اولی تر میباشد، هر یک از این سه کار که انجام پذیرد ، آن دویِ دیگر نیز محقق خواهد شد.
حافظا گر نروی از درِ او، هم روزی
گذری بر سرت از گوشه کناری بکند

در آخرِ غزل حافظ به ثبات و پایداری در راهِ عاشقی پرداخته و می فرماید اگر انسان درگاهِ حضرتِ دوست را رها نکند و با نامرادی ها و افت و خیزها از لطفِ او نا امید نگردد، او که در همین نزدیکی و در گوشه و کنار است سرانجام روزی بر انسان گذر کرده و سری به او خواهد زد.مولانا نیز در مثنوی می فرماید؛

سایه حق بر سرِ بنده بوَد/ عاقبت جوینده یابنده بوَد

گفت پیغمبر که چون کوبی دری / عاقبت زان در برون آید سری

 

عباس در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۴۳ - سگالش خاقان در پاسخ اسکندر:

سلام،
به نظرم این بیت
زمین را ببوسم به خواهشگری
مگر دور گردد شه از داوری
درست باشه، که به اشتباه "داروی" نوشته شده!

یاسر در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش دوم » (۸) مناظرۀ شیخ ابوسعید با صوفی و سگ:

وأز دست افتاد> و از دست افتاد
در شماره‌گذاری بعد حکایت شماره هشت(مناظرۀ شیخ ابوسعید با صوفی و سگ) حکایت شماره ده(حکایت ابوالفضل حسن و کلمات او در وقت نزع) آورده شده عدد 9 جا افتاده

محمد در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:

سلام....والله اگر حضرت حافظ می‌بود و می‌دید که این همه عجایب و غرائب از بیتش استخراج شده است، سر به بیابان می‌گذاشت یا برسم امروز سرش را به دیوار می‌کوفت!

فروغ در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲ - قصهٔ خورندگان پیل‌بچه از حرص و ترک نصیحت ناصح:

چندین نظریه دربارهٔ ریشه نام کربلا ارائه شده‌است. یاقوت حموی جغرافی‌دان مشهور ریشه آن را «کربله» که شکل مؤنث از واژه‌ای عربی به معنی «زمین نرم» است می‌داند؛ که اشاره به نوع پوشش خاکی پوک بسیار گسترده در جنوب عراق است. دیگر اینکه واژه کربلاء یک واژه آرامی است که نهایتاً از زبان اکدی وام گرفته شده و از ترکیب دو واژه «کوره» محل پخت آجر و «بابل» نام شهر باستانی مجاور آن ساخته شده‌است، که در بررسی‌های باستان‌شناسی نیز بقایای استخراج خاک رس و پخت آجر در زمان‌های بسیار کهن نیز بدست آمده‌است. نظریه دیگری بیان می‌کند واژه کربلا در آرامی כַרְבָלָא / ܟܪܒܠܐ [ krblh نهایتاً از واژه اکدی karballatu گرفته شده و اشاره به نوعی پوشش سر در زمان باستان و همچنین گل تاج خروس است که احتمالاً نوعی تاج قدیمی به شکل تاجِ خروس بوده‌است.

محسن در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:

من منظور کلی شعر رو متوجه شدم ولی هر چی فک میکنم نمیفهمم معنی مصرع اخر چیه میشه لطفا یک نفر مفعوم مصرع اخر رو بگه بهم ممنون میشم

ناصر اقتصادی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۱ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳ - نقطه خال تو:

یغما به سبب شغل اصلی‌اش به «شاعر خشتمال نیشابوری» مشهور است.
چون سخن از دانش خواندن و نوشتن، درست دیدم که یادی هم از زنده نام "حیدر یغما" بکتم که خواندن و نوشتن نمی دانست و سروده های نابش برگ های زرین سرایش پارسی است.
یادش گرامی.
خواهشمندم در باره ایشان در تارگاه جهانی بخوانید و یادش را زنده کنید.

nabavar در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

گرامی عارفه
مرا به هیچ بدادی خلاف شرط محبت
هنوز با همه عیبت به جان و دل بخریدم
میگوید: مهر من به دلت نیست که مرا از خود راندی و ارزان فروختی {محبت نکردی }
ولی با این همه بی مهری تو ، از جان و دل خریدار توام
به هیچ بدادی # بخریدم است

شهرام لقایی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:

حافظ در این غزل حالت کشف و شهود و ملاقات مولا را که در حالت رویا برای او رخ داده شرح میدهد:
1-آن ظهور الهی که چون زاهد خلوت نشین معمولا رخ به ما نمی نماید و ما را به زیارت خود مستفیض نمی فرماید دیشب بر خلاف روش معمول از روش و پیمان خود خارج شد و با پیمانه سرشار به سقایت ما از میخانه الهی پرداخت
2-من که از کشف و درک معانی و معارف الهی دور مانده بودم با این کشف و شهود به مسیر صحیح برگشتم
3-آن ظهور الهی که مقصد و مقصود ما از روز الست است به خواب من امد و مرا عاشق و دلباخته خود کرد
4-او در هیکل جوانی روحانی بر من ظاهر شد. چون روح انسانی ما ودیعه رحمان است با او اشنا هستم و با دیدن او هر چه غیر از او هست را فراموش کردم
5-وقتی جمال چون گل او را دیدم مثل بلبلی خرمن سوخته از خود بیخود شدم . وقتی چهره نورانی چون شمع او را دیدم چون پروانه ای از خود بیخود شدم
6-خدا را شکر که التماس و نیاز صبحگاهان و شامگاهان ما نتیجه داد و اشک ما به ثمر نشست
7-چشمان او مرا سحر کرد و من حول او به ذکر و ثنا پرداختم
8-اکنون قلب من به نور ظهور الهی روشن شده است قلب من متعلق به اوست و روح من متعلق به محبوب است

عارفه در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

میشه یکی معنی این بیت و بگه
مرا هـیچ بـدادی خـلاف شـرط محبـت

هنوزبا همه عیبت بـه جـان و دل بخریـدم

رفیعی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » چهلم:

و در این شعر چه زیبا و باشکوه,مولانا,غربت روح انسان در دنیای مادی را بیان میکند...شگفت انگیز و بی بدیل

کورش حمزه علی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۳۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۸ - نعت سوم:

بیت نخست مصرع دوم که ذکر شده سایه نشین چند بود آفتاب، تُویِ چند چاپ از واژه ی پرده نشین استفاده شده.
پرده نشین چند بُوَد آفتاب

ع.چاوش در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۱۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:

سلام خدمت مدیریت سایت
بیت هفتم اشکال نگارشی دارد و به جای «تو» ، «ت» آمده:
«پای در سلسله باید که همان لذت عشق
در ت باشد که گرش دست در آغوش کنی»
لطفا اصلاح گردد. با سپاس

بی نام در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷۶ - تفسیر رجعنا من الجهاد الاصغر الی‌الجهاد الاکبر:

شرح و تفسیر بیت 1373
ای شهان ، کشتیم ما خصم برون / ماند خصمی زو بتر در اندرون
ای شاهان طریقت ، ما دشمن بیرونی را کشتیم ولی از آن بدتر ، دشمنی است که درونمان مانده است . [ از امام صاذق (ع) روایت است : پیامبر (ص) به گروهی که از جنگ بازگشتند فرمودند : ” آفرین به مردمی که پیکار کهین را انجام دادند . ولی پیکار مهین همچنان بر عهده آنان است . گفتند ای رسول خدا پیکار مهین چیست ؟ فرمود : پیکار با نفس اماره ” . اشاره است به مضمون حدیث « از پیکار کهین باز آمدید به پیکار مهین . این پیکار ، مبارزۀ بنده با نَفسِ امّاره خود است » ( احادیث مثنوی ، ص 14 ) ]
شرح و تفسیر بیت 1374
کشتن این ، کار عقل و هوش نیست / شیر باطن ، سخره خرگوش نیست
کشتن نفس اماره کار عقل و هوش جزوی نیست زیرا شیر باطن یعنی نفس اماره ، مغلوب خرگوش عقل و هوش جزوی نمی شود . [ فقط با تهذیب و تکمیل نفس و سلوک می توان از گزند نفس رها شد ]
شرح و تفسیر بیت 1375
دوزخ است این نفس و ، دوزخ اژدهاست / کو به دریاها نگردد کم و کاست
این نفس اماره به منزله دوزخ است و دوزخ بسان اژدهاست که هر چیز را به کام خویش اندر می کشد . زیرا که لهیب آن با هیچ آبی کاستی نمی گیرد . [ صوفیه و عرفا منشاء اوصاف ناپسند آدمی را نفس اماره گویند . چنین برداشتی مستند به قرآن کریم است . دوزخ در نزد مولانا ، تجسم احوال و اخلاق ناپسند است . و چون آتش نفس محسوس نیست پس آنرا با آب های معمولی نتوان تسکین داد . ملا صدرا گوید : مراد از آتش دوزخ ، دوری و بعد از رحمت حق تعالی است . (الشواهد الربوبیة ، ص 302) ]
شرح و تفسیر بیت 1376
هفت دریا را برآشامد ، هنوز / کم نگردد سوزش آن خلق سوز
دوزخ مردم سوز نفس اماره ، اگر هفت دریا را به کام خود در کشد . باز هم سوز و عطش آن کاستی نگیرد . [ عدد هفت در اینگونه موارد نشان دهنده کثرت است نه عددی خاص . بعضی از شارحان منظور از هفت دریا را هفت صفت رذیله نفس دانند . محمدرضا لاهوری گوید : ارباب حقایق گویند که نفس بر صورت دوزخ است و آن را هفت صفت بدین نام هاست . کبر ، حرص ، شهوت ، حسد ، غضب ، بخل و حقد . ]
شرح و تفسیر بیت 1377
سنگ ها و کافران سنگدل / اندر آیند اندر او زار و خجل
سنگ ها و کافران قسی القلب ، زار و شرهنده بدان دوزخ درآیند . [ اشاره است به قسمتی از آیه 24 سوره بقره ” بترسید از آتشی که هیزمش مردمان اند و سنگها که برای کافران فراهم آمده است ” برخی از مفسران سنک را کنایه از اصنام و بتان بت پرستان دانند و برخی گفته اند که ذکر سنگ در این آیه ، مبین مهیب بودن آتش دوزخ است زیرا سنگ نمی سوزد مگر در آتشی مهیب و پر لهیب . (مجمع البیان ، ج اول ، ص 63 و 64 و ابوالفتوح رازی ، ج اول ، ص 99) ]
شرح و تفسیر بیت 1378
هم نگردد ساکن از چندین غذا / تا ز حق آید مر او را این ندا
دوزخ حتی از این همه غذا هم سیر نمی شود و آرام نمی گیرد تا اینکه ندایی از بارگاه حق به او رسد . ( ادامه در بیت بعدی)
شرح و تفسیر بیت 1379
سیر گشتی سیر ؟ گوید : نی هنوز / اینت آتش ، اینت تابش ، اینت سوز
ای دوزخ آیا سیر شدی ؟ دوزخ گوید : نه ، هنوز سیر نشده ام . اینست آتش تو ، اینست تابش تو ، اینست سوزندگی تو .
شرح و تفسیر بیت 1380
عالمی را لقمه کرد و در کشید / معده اش نعره زنان هل من مزید
آن دوزخ جهانخوار عالمی را یک لقمه کرد و به کام خویش فرو کشید و معده اش همچنان فریاد می زند . آیا بیشتر از این نیست . [ اشاره به آیه 30 سوره ق . ” روزی که به دوزخ گوییم : آیا سیر شدی ؟ دوزخ گوید : آیا بیشتر این هست ؟ ” ]
شرح و تفسیر بیت 1381
حق ، قدم بر وی نهد از لامکان / آنگه او ساکن شود از کن فکان
حق تعالی از عالم لامکان ، قدمش را بر دوزخ می نهد و بی درنگ بنا به فرمان او ، آن دوزخ ساکن و آرام می گیرد . [ ماخوذ است از حدیث ” به دوزخ گفته آید : آیا سیر شدی ؟ گوید : آیا زین بیش نیست . پس پروردگار پاک و برتر ، قدم خود را بر آن نهد . در این حال دوزخ بانگ همی آرد . بس است بس است ” استناد قدم ( = گام ) به خداوند استنادی مجازی است ولی فرقۀ مُجَسّمِه آن را اِسنادی حقیقی گرفته اند . لاهوری آن را نزول رحمت تعبیر کرده است . (مکاشفات رضوی ، ص 103) . انقروی « قدم حق » را ارادۀ پروردگار و یا ارادۀ انبیاء و اولیاء گرفته است . ]
شرح و تفسیر بیت 1382
چونکه جزو دوزخ است این نفس ما / طبع کل دارند جمله جزوها
از آنجا که نفس اماره به دوزخ تشبیه شده است و همانگونه که جزو ، تابع کل است . پس نفس اماره نیز صفت ذوزخ دارد . [ ملاصدرا گوید : دوزخ یک حقیقت کلی دارد و آن دوری از رحمت خداوند است و مثال های جزیی آن ، آرزوها و نفس های تاریک و سینه های تنگ است . (رساله عرشیه ، ص 276) .
شرح و تفسیر بیت 1383
این قدم حق را بود ، کو را کشد / غیر حق ، خود کی کمان او کشد ؟
خموشی این دوزخ سوزان ، تنها به واسطه قدم حق است که آن نفس اماره را نیز می کشد . زیرا جز خداوند چه کسی می تواند کمان آن نفس را بکشد ؟ یعنی به مقابله با او خیزد . آتش نفس ، خاموش شدنی نیست مگر به لطف حق تعالی . هر گاه جذبه عشق الهی ، بر دل شخص افتد او از بند نفس رها می شود . چنانکه در بیت 27 همین دفتر گوید : هر که را جامه ز عشقی چاک شد / او ز حرص و جمله عیبی پاک شد .
شرح و تفسیر بیت 1384
در کمان ننهند الا تیر راست / این کمان را ، بازگون کژ تیرهاست
تیری که در کمان نهند باید راست باشد تا به هدف اصابت کند و این کمان نفس ، تیرهای کج دارد . [ تیر کج به هدف نرسد . همینطور اگر اغراض نفسانی بر آدمی چیره شود آدمی را به مقصد نرساند ]
شرح و تفسیر بیت 1385
راست شو چون تیر و ، وا ره از کمان / کز کمان ، هر راست بجهد بی گمان
پس برای آنکه از کمان نفس وارهی باید راستی و درستی اختیار کنی . چه تیری که در کمان راست بگذارند رها می شود . [ مراد مولانا از «راست شدن» به اعتدال سلوک کردن است . نه همچون رهبانان شهوات را سرکوب کن و نه همچون اباحیان اسیر شهوات شو ]
شرح و تفسیر بیت 1386
چونکه وا گشتم ز پیکار برون / روی آوردم به پیکار درون
چونکه از پیکار و نبرد با دشمن بیرونی بیاسودم . اینک به نبرد با دشمن درونی می شتابم .
شرح و تفسیر بیت 1387
قد رجعنا من جهاد الاصغریم / با نبی ، اندر جهاد اکبریم
ما آن گروهی هستیم که از پیکار کهین ، یعنی نبرد با کفار باز گشته ایم و اکنون همراه با حضرت نبی اکرم (ص) در پیکار مهین هستیم . یعنی با هوای نفس می ستیزیم .
شرح و تفسیر بیت 1388
قوت از حق خواهم و توفیق و لاف / تا به سوزن برکنم این کوه قاف
برای آنکه کوه قاف را با سوزن بر کنم از خداوند نیرو و توفیق و تدبیر می خواهیم . [ لاف در لغت به معنی «ادعای بی اساس» است ولی در اینجا به معنی «تدبیر و چاره سازی» آمده است . کوه قاف کنایه از نفس اماره و سوزن کنایه از دشواری اصلاح نفس از طریق ریاضت است . ]
شرح و تفسیر بیت 1389
سهل شیری دان که صف ها بشکند / شیر آن است آن که خود را بشکند
آن شیری که در پیکار ، صفوف دشمن را در هم می شکند و حریف را شکست می دهد . کارش را آسان بدان . شیر حقیقی آن شیری است که نفس اماره خود را در هم شکند و خود را از زندان خود بینی برهاند . [ شکست دادن دشمن از آنرو که عملی مشهود و آشکار است . نفس را ارضاء می کند . چه بسا این قبیل مجاهدان در نگاه مردم به عنوان قهرمان رشید و دلاور بی باک شناخته شوند و همین آنان را سرمست گرداند . اما پیکار با نفس چون امری پوشیده است . ارضاء نفسانی به همراه ندارد و چه بسا تلخ و ناگوار هم باشد . از اینرو یلان این عرصه اندک شمارند . ]

nabavar در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:

اگر ز خون دلم بوی شوق می‌آید
عجب مدار که همدرد نافه ختنم
در پاسخ یه یاران گنجوری که گفته اند: آهوی ختنم درست است نه نافه ی ختن:
نافه ی ختن شوق بازگشت به موطن اصلی خود ، ختن دارد چنانکه حافظ نیز آرزوی رفتن به گلشن رضوان دارد:
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم.
به قول مولوی:
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
حافظ نیز درین غزل روزگار وصل را آرزو دارد، مانند نافه که هم درد اوست و در آرزوی وصل به مام وطن ش

نوید در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۳۹:

سلام دوست عزیز،
در وادی عرفان، غم به واسطه ایجاد قرب به درگاه پروردگار از اجر و ارزش بالایی برخوردار هستش.
بی‌سامانی هم نتیجه تسلیم و فنا در وادی عشق هستش.

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:

در مصرع عجب مدار که همدرد نافه ختنم
نافه ختن نمی تواند صحیح باشد
چون درد مال آهو است که از خون نافش درد دارد
حافظ می گوید اگر از خون دلم بوی شوق می آید تعجب نکن چون من هم مثل آهوی ختن دردی دارم و این درد عشق به خوشبویی مشکی ختن تشبیه شده است.
صحیحش این است:
عجب مدار که همدرد آهوی ختنم

امیر.ع.اعرابی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » شراب بوسه:

همان " می افشاند" درسته ..نون ودال ساکن ..ماضی استمراری
...می افشانند غلطه وزن خراب میشه

۱
۲۲۴۷
۲۲۴۸
۲۲۴۹
۲۲۵۰
۲۲۵۱
۵۷۲۵