گنجور

حاشیه‌ها

بی نام در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷۷ - آمدن رسول روم تا امیرالمؤمنین عمر رضی‌الله عنه و دیدن او کرامات عمر را رضی‌الله عنه:

شرح و تفسیر بیت 1390
تا عمر آمد ز قیصر یک رسول / در مدینه از بیابان نغول
از طرف قیصر روم ، فرستاده ای پس از درنوردیدن بیابانهای پهناور برای دیدن عمر (خلیفه دوم) وارد مدینه شد . [ مدینه یکی از شهرهای معروف کشور عربستان سعودی است و از حیث مذهبی و تاریخی موقعیت بس والایی دارد . این شهر تا پیش از هجرت پیامبر (ص) یثرب نام داشت و زآن پس مدینة النبی خوانده شد و سپس به مدینه تخفیف یافت . نغول به معنی ژرف و عمیق آمده است . ]
شرح و تفسیر بیت 1391
گفت : کو قصر خلیفه ، ای حشم ؟ / تا من اسب و رخت را آنجا کشم
فرستاده قیضر روم گفت : ای مردم کاخ خلیفه کجاست تا من اسب و اسباب و رختم را بدانجا ببرم و در آنجا رحل اقامت افکنم .
شرح و تفسیر بیت 1392
قوم گفتندش که او را قصر نیست / مر عمر را قصر ، جان روشنی است
مردم به فرستاده قیصر روم پاسخ دادند که خلیفه مسلمین کاخی ندارد . در حقیقت کاخ او ، همان دل روشن و روان تابناک اوست .
شرح و تفسیر بیت 1393
گر چه از میری ورا آوازه ای است / همچو درویشان ، مر او را کازه ای است
اگر چه عمر از حیث فرمانروایی ، آوازه و شهرت دارد ولی مانند درویشان در خانه ای محقر زندگی می کند .
شرح و تفسیر بیت 1394
ای برادر چون ببینی قصر او ؟ / چونکه در چشم دلت رسته است مو
ای برادر تو چگونه می خواهی کاخ باطنی او را ببینی در حالیکه بر دیدگان باطنی ات ، موی اوصاف ذمیمه روییده است . [ مو در چشم رستن ، روییدن مو در پلک چشم است که از بیرون به درون چشم رشد می کند و چشم را می آزارد و در قدیم یکی از بیماریهای چشمی بوده است ولی در اینجا کنایه از هواهای نفسانی است که چشم دل را می پوشاند ]
شرح و تفسیر بیت 1395
چشم دل از مو و علت پاک آر / و آنگه آن ، دیدار قصرش چشم دار
ابتدا چشم دلت را از موی حرص و هوی و از هر عیب و نقصی پاک کن و سپس به دیدن کاخ او چشم بگشا .
شرح و تفسیر بیت 1396
هر که را هست از هوس ها جان پاک / زود بیند حضرت و ایوان پاک
هر که جان و روانش را از هوس های دنیوی پاک کند . او بی درنگ حضرت حق و ایوان پاک الهی را مشاهده کند .
شرح و تفسیر بیت 1397
چون محمد پاک شد زین نار و دود / هر کجا رو کرد ، وجه الله بود
به عنوان مثال همینکه محمد (ص) از دود و آتش دنیوی و کدورت بشری پاک شد . به هر سوی که رو کرد وجه الله را دید . [ وجه الله اصطلاحی است قرآنی ، در آیه 115 سوره بقره آمده است ” خاور و باختر هستی از آن خداوند است پس به هر سوی رو کنید آنجاست وجه خداوند ” . برخی گفته اند که مقصود از وجه الله همان ذات الهی است (شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر اول ، ص 90) و برخی گفته اند که وجه هر چیز ، آن جهتی است که شخص به وسیله آن با دیگران مواجه می شود و ظهور و تجلی می کند . پس وجه هر کس مظهر اوست . مقصود از وجه الله مظهر و مظاهر خداوند است (رساله فی السیر و السلوک ، ص 24) . خداوند به واسطه مظاهر و مرائی بر عالم ، تجلی می کند زیرا تاب رویت بی واسطه او را ندارند . چنانکه در بیت 139 همین دفتر فرماید :]
گفتم ار عریان شود او در میان / نی تو مانی ، نی کنارت ، نی میان
شرح و تفسیر بیت 1398
چون رفیقی وسوسه بد خواه را / کی بدانی ثم وجه الله را ؟
ای کسی که چشم دلت از موهای زائد هوی و هوس پاک نشده است . چون همراه وسوسه های شیطان بدخواه هستی ، کی بدین حقیقت واقف خواهی شد که آدمی به هر جا که روی آورد . ذات حضرت حق در آنجا متجلی است .
شرح و تفسیر بیت 1399
هر که را باشد ز سینه فتح باب / او ز هر شهری ، ببیند آفتاب
هر کس که به مقام شرح صدر برسد یعنی هر کس که سینه باطنی اش به روی معارف حق گشوده گردد . او در هر مرتبه ای از مراتب متعین جهان مادی ، پرتو شمس حقیقت را مشاهده کند . [ فتح باب به معنی گشودن در آرزو و نیاز است و در اینجا مراد از ، کشف و شهود الهی است یعنی مرتبه ای از ادراک حقیقت که در آن مرتبه درهای غیب به روی دل و قلب سالک گشوده گردد و شهر در اینجا کنایه از هر مرتبه از مراتب متعین جهان صورت است .
– منظور بیت : هر کس به مقام کشف و شهود رسد . در هر ذره ای ، آفتاب حقیقت را مشاهده می کند .
شرح و تفسیر بیت 1400
حق پدید است از میان دیگران / همچو ماه ، اندر میان اختران
در میان همه کائنات و موجودات ، حضرت حق از همه آشکارتر است . درست مانند ماه که در میان ستارگان ظاهرتر و تابان تر است . [ حضرت حق در این جهان از هر چیز ، ظاهرتر است ولی از شدت ظهور پوشیده و مستتر می شود . زیرا همانطور که استتار موجب خفاء می شود . غایت ظهور نیز موجب خفاء می گردد . مانند خورشید که هر گاه مستقیم بر دیدگان تابد . چشم را تباه کند و نامرئی گردد . از اینرو شیخ محمود شبستری گوید : جهان ، جمله فروغ نور حق دان / حق اندر وی ز پیدایی است ، پنهان . (گلشن راز ، ص 72)
شرح و تفسیر بیت 1401
دو سر انگشت بر دو چشم ، نه / هیچ بینی از جهان ؟ انصاف ده
برای مثال ، در سر انگشت را روی چشمانت بگذار و انصافا بگو آیا از دنیا چیزی می بین ؟ مسلما نمی بینی . [ اگر حضرت حق را قلبا شهود نمی کنیم و باور نداریم بدین خاطر است که هواهای نفسانی و حجاب های غفلت ، دیده دل ما را پوشانده است . لاهوری با زبان عرفان نظری ، این بیت را چنین شرح کرده است ” کنایه از آن است که تعین امکانی ، حجاب بصیرت ما گردیده . (مکاشفان رضوی ، ص 104) ]
شرح و تفسیر بیت 1402
گر نبینی ، این جهان معدوم نیست / عیب جز ز انگشت نفس شوم نیست
اگر تو چشمانت را ببندی یا با چیزی بپوشانی و در آن صورت نتوانی جهان هستی را ببینی . این ندیدن تو دلیل بر این نمی شود که جهان وجود ندارد . زیرا نیافتن دلیل بر نبودن نیست . پس این انگشت نحس نفس اماره توست که دیده دل تو را پوشانده و سبب شده است که تو جهان را نبینی . پس عیب و منقصت تو و عدم بینش تو از ناحیه نفس اماره است .
شرح و تفسیر بیت 1403
تو ز چشم ، انگشت را بردار هین / وآنگهانی هر چه می خواهی ببین
تو انگشت را از روی چشمانت بردار و بعد از آن هر چه دلت می خواهد تماشا کن . [ ابیات اخیر استدلال است بر اینکه حضرت حق به نحو کاملی ظهور دارد منتهی هواهای نفسانی ، آدمی را از او محتجب می سازد ]
شرح و تفسیر بیت 1404
نوح را گفتند امت : کو ثواب ؟ / گفت : او زآن سوی ، واستغشوا ثیاب
امت حضرت نوح (ع) بدو گفتند : پس کو آن پاداش موعود تو ؟ نوح نیز پاسخ داد : پاداش الهی در ماورای حجاب جهل و غفلت و عناد شماست . ولی چه کنم که جامه جهل و غفلت و عناد بر سر خود کشیده اید . [ اشارت است به آیه 7 سوره نوح ” و من هر گاه ایشان را فرا می خواندم تا تو ایشان را آمرزی . انگشتان خود بر گوش می نهادند و جامه بر سر می کشیدند ” . انگشت بر گوش نهادن و جامه بر سر کشیدن ، تعبیری است از لجاجت ورزیدن و تنفر اظهار نمودن . ]
شرح و تفسیر بیت 1405
رو و سر در جامه ها پیچیده اید / لاجرم با دیده و نادیده اید
ای کسانی که سر و روی خود را در جامه ها نهان داشته اید . شما با آنکه دیده باطنی دارید ولی چون در لباس آن را جسمانی پوشانده اید . نمی توانید حقیقت را مشاهده نمایید . [ مصراع دوم اشارت دارد به قسمتی از آیه 179 سوره اعراف ” آنان چشم دارند لیک نبینند ” ]
شرح و تفسیر بیت 1406
آدمی دید است و باقی پوست است / دید آن است آن ، که دید دوست است
انسان در حقیقت دیده است و مابقی پوست است و آن دیده ای ، دیده است که خدا را ببیند . چشمی که دوست را نبیند چشم نیست . [ می توان گفت که مراد از دید ، قوه کشف و شهود است . اگر این وجه را فرض کنیم با مکتب مولانا سازوارتر است . زیرا از نظر او ، بینش بر دانش ارجح است . در این صورت مراد از پوست ، علوم ظاهری و محفوظاتی است که انگیزنده روح نیست بلکه باری است گران بر آن . ]
– برتری انسان بر دیگر حیوانات ، قوه فکرت و تعقل اوست و اگر اندیشه و عقل را از انسان سلب کنیم وجه تمایزی میان او و حیوانات وجود نخواهد داشت . مولانا در بیت 277 دفتر دوم گوید : ای برادر تو همان اندیشه ای / مابقی تو استخوان و ریشه ای .
شرح و تفسیر بیت 1407
چونکه دید دوست نبود ، کور به / دوست ، کو باقی نباشد ، دور به
آن چشمی که جمال یار را نمی بیند . بهتر است که کور باشد . و دوستی که یابنده نباشد . دور بودنش ، بهتر است . [ امام حسین (ع) در دعای عرفه فرماید : ” کور با چشمی که تو را نبیند ” مولانا به کرات گفته است که عشق بر میرندگان آفل ، ثبات و بهایی ندارد . ]
شرح و تفسیر بیت 1408
چون رسول روم ، این الفاظ تر / در سماع آورد ، شد مشتاق تر
هنگامی که فرستاده قیصر روم این سخنان نغز و دلپذیر را شنید . اشتیاقش برای دیدن عمر بیشتر شد .
شرح و تفسیر بیت 1409
دیده را بر جستن عمر گذاشت / رخت را و اسب را ضایع گذاشت
فرستاده قیصر روم برای پیدا کردن عمر به هر سو نگریخت و چنان غرق یافتن او شده بود که رخت و اسب و اسباب خود را جا گذاشت و گم کرد .
شرح و تفسیر بیت 1410
هر طرف اندر پی آن مرد کار / می شدی پرسان او ، دیوانه وار
فرستاده قیصر روم برای پیدا کردن آن مرد لایق و برجسته الهی ، دیوانه وار به هر طرف می دوید و از همه کس سراغ او را می گرفت .
شرح و تفسیر بیت 1411
کین چنین مردی بود اندر جهان / وز جهان مانند جان باشد نهان ؟
فرستاده قیصر روم با شگفتی تمام به خود می گفت : آیا ممکن است که چنین مردی در جهان باشد و در جهان مانند جان ، پنهان باشد . [ جان یا اشاره به روح مجرد است یا اشاره به حضرت ذوالجلال که از فرط ظهور ، پوشیده و مختفی است . ]
شرح و تفسیر بیت 1412
جست او را ، تاش چون بنده بود / لاجرم جوینده یابنده بود
فرستاده قیصر روم همچنان به دنبال عمر بود تا او را بیابد و به حضورش رسد و مانند بنده در خدمتش باشد . زیرا که جوینده ، یابنده است . [ مصراع دوم ، ضرب المثلی است متداول در فارسی که اصل آن عربی است ” هر که چیزی خواهد و کوشد ، بیابدش ” . بعضی این ضرب المثل را به جنید بغدادی نسبت داده اند . نظامی گوید :
چنین زد مثل ، شاه گویندگان / که جویندگان اند یابندگان ]
شرح و تفسیر بیت 1413
دید اعرابی زنی او را دخیل / گفت عمر ، نک به زیر آن نخیل
یک زن تازی صحرانشین ، چون فرستاده قیصر روم را غریب و بیگانه یافت به فراست دریافت که او دنبال عمر است . پس بدو گفت : الان عمر زیر فلان درخت خرما آرمیده است .
شرح و تفسیر بیت 1414
زیر خرمابن ، ز خلقان او جدا / زیر سایه خفته بین ، سایه خدا
زن بدو گفت : عمر دور از مردم در زیر درخت خرما آرمیده است . ببین که سایه خدا زیر سایه درخت خرما خوابیده است . ( توضیح سایه خدا در شرح بیت 425 همین دفتر آمده است )

ایرج بهرامی فر در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۵۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:

بحر وافر بر وزن مفاعلتن است یعنی پنج هجایی اما متفاعلتن شش هجایی است پس نمی تونه وافر باشه البته اگه درست وزن یابی شده باشد

ایرج بهرامی فر در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۵۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:

این شعر 24 هجایی است و بسیار بسیار در فارسی کمیاب نام این وزن چیست منظور بحر آن است

ایرج بهرامی فر در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۱۱ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:

دوستان این غزل 20 هجایی است و در بحر کامل است کمتر در فارسی ک
شاعران از این وزن استقبال می نمایند اما پرسش من این است شعر 24 هجایی هم در پارسی سراغ دارید معرفی کنید. مقسی

حبیب الله زارع کمالی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۲۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ - پند و موعظه:

انگار تمامی شعرای بعد از حضرت شیخ اجل سعدی شیراز، "رحمت الله علیه" به نوعی بدون سرمشق گرفتن از حضرتش، راه به جایی نمیبردند، که از آن جمله حضرت حافظ است

روزبه در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷ - شاهد گمراه:

بیت سوم و نهم جا افتاده:
محنتِ چاهِ شبِ من ننماید جانکاه / تا تو چون ماهِ نوام بر لبِ چاه آمده‌ای
از گناهی که رود با تو در اسلام چه باک / که تو ترسابچه خود عذرِ گناه آمده‌ای
بیت اول "روی" و بیت چهارم همان "چاه" درست است.
از کتابِ شهریار، چاپ خیام، 1342

همایون در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۷:

جلال دین غزلی شورانگیز و ماورایی و فراشورمندی، امروز آورده!
انسان احساسات گوناگونی را در هستی تجربه می کند و این تجربه احساسیِ انسان است که هستی را بسیار ارزشمند میکند و بالای آنرا باغ و پایین آنرا گنج.
جلال دین، رازورزی است که مرز های احساسات انسان را بسیار گسرانیده و تا قلب خورشید پیش رفته است
برای او ماه، همیشه زییاترین است زیرا چشمه همه معانی است و جلال دین با معنا ها کار می کند و آنها را چون فرزندان خود پرورش میدهد
و همیشه این مهارت و راهگشایی خود را مدیون شمس و نتیجه رابطه میان دو انسان میداند
امروز مرز دیگری از احساس را پشت سرمیگذارد وقتی میگوید:
از ماه مگویید که خورشید پرستیم
برای ما که دریافت چنین احساسی امری محال می نماید، بطور معجزه واری با غزلی این چنین دست یافتنی میشود

سیدموسی الرضا در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۴:

گر تو جان داری چه کن بر کن به دندان پشت دست ....
کسی میتونه این بیت رو معنی کنه؟ ممنونم

علی باقریه در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۲۰ - سبب دانستن ضمیرهای خلق:

چون دلِ آن آب زینها خالی است عکس روها از برون در آب جَست معنی بیت:چون دل عارف بالله از که مثل یک حوض میماند از همه چیز خالی شده و او مثل یک حوض اب ابتدا خود را تنقیه نموده پس مثل اینه شفاف عمل میکند و حقایق ضمایر دیگران را در خود منعکس مینمایداین شعر در مثنوی در ضمن حکایتی بس شیرین امده که بنده از بیان کل ماجرا صرف نظر میکنم و شمارا ارجاع میدهم که در اینترنت یا در کتاب مثنوی کامل ماجرا را بخوانید اما خلاصه ماجرا از این قرار است که در شهر غزنین عارفی بزرگ میزیسته به نام شیخ محمد سررَزی که این بزرگوار از باطن اشخاص باخبر بوده و وقتی سایلی پیش ایشان می امده ایشان قبل از اینکه درخواست نماید حاجتش را برآورده می ساخت و مولوی دلیل این کرامت را این میداند که ایشان دلش مثل آینه شفاف بوده چون اینه وجود خود را از هرگونه آلودگی شفاف نموده بود وبه همین دلیل وقتی کسی نزدش مینشست اگر چیزی را میل مینمود در درون اینه ی چون اب او منعکس می گشت و چون خود هیچ حاجتی در دلش نداشت و وجود خود را طی این همه ریاضت از حاجات دنیوی پاک نموده بود وقتی این عکس را در درون دلش مشاهده مینمود فوری متوجه میشد که مال خودش نیست بلکه مال شخصی است که در نزدش نشسته شرح واژگان دل:درون جَست:منعکس شد. پرید
پس تو را باطن مصفا ناشده خانه پر از دیو و نسناس و دَدِه
معنی بیت:پس ای تویی که باطنت مصفا و خالص نگشته و یا نکرده ای خانه دلت از همین روی پر از دیو و تمایلات حیوانی و وحشی گری شده است
معنی واژگان نسناس: حیوانی که نیمی ا ز آن انسان است و بقیه اش حیوان در اینجا منظور اشخاصی است که انسان نما هستند دده:حیوانات وحشی
ای خری ز اِستیزه مانده در خری کی ز ارواح مسیحی بو بری
معنی بیت:ای انسان خری که از عناد و ستیز با حق در خریت مانده ای و خود را تغییر نمیدهی و یا اینکه به سوی دانایی حرکت نمیکنی کی می توانی از روح عرفا با خبر شوی که چه روح بزرگی داشته اند یعنی تا زمانی که با نفست جهاد نکنی عرفا را درک نخواهی نمود
معنی واژگان اِستیزه:ستیز کردن
کی شناسی گر خیالی سر کُند کز کدامین مَکمَنی سر بَر کُند؟ کی مانند شیخ محمد غزنوی وقتی که خیالی در درون دلش میافتاد تشخیص میدهی که این خیال و حاجت متعلق به خودت نیست بلکه متعلق به فلانی است که در مجلس نشسته
معنی واژگان مَکمَن:نهانگاه
معنی دیگر بیت: تو ای انسانی که در دام هواهای نفسانی گرفتار آمده ای وقتی که مطلبی به ذهنت خطور کند چهطوری وقتی که خود را نساخته ای می توانی تشخیص دهی که آیا این خیال و مطلب الهامی از جانب حق است یا اینکه خواطری شیطانی چناکه در قرآن هم در سوره مبارکه کهف آیه 104 آمده که کافران ای بسا خواطر شیطانی را با خواطر رحمانی اشتباه میگیرند.
چون خیالی می شود در زهد"تن؟ تا تا خیالات از درونه روفتن معنی بیت چرا جسم خود را از طریق زهد و روزه داری و کم خوابی تربیت مینماییم و از این طریق خود را آنقدر لاغر و بی رنگ مینماییم تا اینکه اگر کسی ما ار ببیند فکر بکند خیالاتی شده و مارا ندیده یعنی انقدر لاغر شده ایم هی مارا میبیند و هی نمیبیند مثل ماه شی اول که از بس لاغر است هیدر نظرمان میاید و هی محو میشد چرا ما روزه میگیریم و را زهد در پیش میگیریم برای اینکه خیالات باطل و شیطانی را از درون بیرون نماییم
خداوند شهادت را نصیب ما نماید آمین

علی باقریه در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۲۰ - سبب دانستن ضمیرهای خلق:

سلام و درود و عرض خسته نباشید به عوامل سایت گنجور امروز خیلی گیچ و سرگردان شده بودم و از هر طرف شک و شبهه مثل تیر هایی روان بر قلبم می نشستند و به سبب گناهانی که در ان روز مرتکب شده بودم کل وجودم را شبه و ندانستن فرا گرفته بود با خود میگفتم خدا نیست قیامت نیست اصلا ما برای چی خلق شده ایم چرا خدا خودشو به من نشون نمیده و از این سوالات مثل دودی جلوی صورتم را گرفته بود تا حقیقت را نبینم بعد با خود گفتم این همه عمر با جناب خواجه حافظ فال زدم و مشکلاتم حل گردید حال با کتاب مثنوی فال میزنم فال زدم و این حکایت امد دفتر پنجم شماره 120 حکایت شیخ محمد سررزی غزنوی که گویا ایشان نیز از خداوند طلب نشان دادن خودش بر وی میکند داستان از این قرار است " در شهر غزنین شیخ زاهدی مقیم بود با نام محمّد و لقب سَررَزی . وی هفت سال متوالی روزه داشت و هر روز با برگ های درخت رز افطار می کرد . او در این دورانِ پُر ریاضت ، عجایب شگرفی از حضرت حق دید . ولی بدین امر قانع نبود و دوست داشت که جمالِ الهی را شهود کند . او در اثنای ریاضاتِ خود از بقای مادّی خویش ملول و دل سیر شد . پس بر ستیغِ کوهی رفت و گفت : خداوندا ، یا جمالِ بی مثالت را بر من بنما . یا خود را از بالای این کوه به زمین خواهم افکند . از حضرت حق بدو الهام شد که هنوز هنگامِ دیدارِ من نرسیده است . و اگر خود را به زمین افکنی نخواهی مُرد . شیخ از فرطِ عشق و جذبه ، خود را از فرازِ کوه به نشیب افکند . ولی به اقتضای تقدیرِ الهی در میانِ آبی افتاد و نمرد . او که زندگی دنیوی را نمی خواست در فراقِ مرگ شیون و زاری سر داد . ناگهان از عالمِ غیب بدو الهام شد که از این صحرا به سویِ شهر برو .
شیخ گفت : خداوندا ، برای چه خدمتی به شهر بروم ؟ جواب رسید : خود را به صورتِ گدایی مسکین درآور و در شهر پرسه زن و هر چه از اغنیا دریافت کردی میان بینوایان تقسیم کن .
شیخ با شنیدن فرمانِ الهی به شهر غزنین رفت و چون مردم او را شناختند به خدمتش کمر بستند و اغنیای شهر برای او خانه های مجلل ترتیب دادند . ولی او به این تشریفات اعتنایی نکرد و گفت می خواهم طریقِ گدایان را پیشه سازم و توهین و دشنام را از خاص و عام نوش جان کنم . این را گفت و در کسوت گدایان به دوره گردی مشغول شد . روزی شیخ چهار بار با کشکول گدایی به سرای امیر شهر وارد شد . امیر که از سماجتِ او خشمگین شده بود بدو گفت : ای شیخ ، این چه وقاحت و لجاجتی است که تو را در یک روز چهار دفعه به قصر من آورده است ؟ واقعاََ که آبروی گدایان را برده ای .
شیخ گفت : ای امیر : خموش که من مطیع فرمان حقم . من به نان تو و امثال تو طمعی ندارم . لختی بیاندیش و به عارفانِ عاشق سطحی منگر و … شیخ این سخنان را گفت و سیلاب اشک بر رخسارش روان شد . صفای روحانی شیخ بر دلِ امیر تابید و او را نیز تحت تأثیر قرار داد . امیر بدو گفت : اینک بر خیز و هر چه میل داری از خزانه ام بردار . شیخ گفت : من بدین کار مأذون نیستم و با این عذر از قبول عطای امیر تن زد .
شیخ دو سال به گدایی مشغول بود . سپس از بارگاهِ الهی فرمان رسید که زین پس از کسی چیزی مخواه بلکه فقط ببخش . شیخ بر اثر الطافِ الهی به مرتبه ای رسید که ضمیر اشخاص را می خواند . بطوری که هر گاه نیازمندی بدو رجوع می کرد بی آنکه از او سؤالی کند به فراست ، نوع و مقدارِ نیازش را درمی یافت و آنرا مرتفع می کرد .
***
شیخ محمّد سررزی از عارفان گمنامی است که در تراجم و تذکره ها یادی از او نشده است . اما کرامتِ بارز او خواندن ضمیر اشخاص بود چنانکه مولانا در فیه ما فیه ، ص 40 و 41 ، حکایتی از ضمیر خوانی او نقل می کند : « شیخ سررزی (رحمة الله علیه) میان مریدان نشسته بود . مریدی را سرِ بریان اشتها کرده بود . شیخ اشارت کرد که او را سرِ بریان می باید بیارید . گفتند : شیخ ، به چه دانستی که او را سرِ بریان می باید ؟ گفت : زیرا که سی سال است که مرا «بایست» نمانده است و خود را از همۀ بایست ها پاک کرده ام و منزّهم همچون آیینۀ بی نقش ، ساده گشته ام . چون سرِ بریان در خاطرِ من آمد و مرا اشتها کرد و بایست شد . دانستم که آن از آنِ فلان است . زیرا آیینه بی نقش است . اگر در آیینه نقش نماید نقشِ غیر باشد . استاد فروزانفر می نویسد : از نقلِ بهاء ولد ( در معارف ) معلوم می گردد که چنین شخصی وجود داشته و شاید قریب العصر با سلطان العُلما بهاء ولد (پدر مولانا) بوده است .
مولانا در آخرین بیتِ بخش قبل فرمود که عارفِ بِالله که سینه از گرد و غبار عالمِ حدوث و امکان زدوده ، قلبش همچون آینۀ شفّافی است که همۀ رسوم و نقوش را در خود بازمی تاباند و در نتیجه بر ضمیر اشخاص واقف می گردد و خواطر قلبی و نیّاتِ درونی افراد را می خواند بی آنکه نیاز به مبادلۀ گفتار باشد . بدین مناسبت این حکایت را آورده تا مطلب مذکور بسط یابد . از جمله نکاتی را که در این حکایت ایراد می کند آنکه : انسان کامل واسطة الفیض است یعنی از حضرت حق استفاضه می کند و بر خلق ، افاضه . نکتۀ دیگر آنکه علل و اسبابِ ظاهری تحتِ سیطرۀ روحانی اولیاء الله قرار می گیرند و این همان چیزی است که در لسانِ شرع بدان «کرامت» گویند . و نکتۀ دیگر آنکه هر کس دل از پلیدی های دنیوی و اوصافِ حیوانی بزداید به مرتبه ای از شفّافیت روحی می رسد که می تواند ضمیر اشخاص را بخواند .

مهرداد فیلی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه » بخش ۱۲ - افسانهٔ ماریه قبطیه:

درود
کجای این‌منظومه بیت (هر چیز که دل بدان گراید. گر جهد کنی بدستت آید ) وجود دارد

همایون در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۴:

باور جلال دین بر آن است که دو نوع پزشک و دو گونه پزشکی داریم
در اولین حکایت مثنوی (ماهنامه) هم در داستان پادشاه و کنیزک به این نکته بسیار مهم که قلب عرفان اوست اشاره میکند
و عقیده دارد که پزشکان معمولی بیماری های ساده را با دارو هایی که می شناسند معالجه میکنند ولی انسان گرفتاری هایی هم دارد که این پزشکان چاره و درمانی برای آنها ندارند
و او عرفان خود را چاره آن می داند
که بجای هلیله و سرکنگبین، از سخن شیوا و خبر های خوش و اندیشه های شاد بهره می گیرد

سپیده طالبی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۵ دربارهٔ سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۳۳ - جواب دادن حورزاد جمشید را:

عرض ادب و احترام
در این بیت از شعر:
ندارم اندرین شهر آشنایی
که ما را گوشید امشب مرحبایی
به لحاظ وزنی به نظر میرسد مصرع دوم بایستی بدین گونه باشد:
ندارم اندرین شهر آشنایی
که ما را گوشد امشب مرحبایی
و ( گوشد ) به معنای ( گوش کند ) از مصدر ( گوشیدن ) بایستی باشد
امیدوارم اشتباه نکرده باشم
منتظر نظر دوستان و اساتید محترم هستم.
سپاس

مریم در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳:

بیت ساقی بیا که که عشق ندا میکند بلند با صدای استاد شجریان معرکه س.....................................

علی جمشیدی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۱:

به راستی که چقدر زیباست .. سخن کزددل برآید لاجرم بر دل نشیند ... خیام. میگه : هر اون رازی که در دل افراد دانا و آگاه و روشن وجود داره و هست باید که نهفته و پنهان تر از عنقا باشه .. عنقا استعاره از نایاب و عزلت .. یعنی نباید بیاد بین مردم و اون راز هارو برملا کنه .چون براش کرون تموم میشه ممکنه مردم اونو مرتد اعلام کنند و جونش در خطر باشه.پس باید سکوت کنه . که از نهفته شدن و پنهان ماندن و بیرون نیامدن و ماندن در صدف ( درون خودت ،کنج خودت دور از خلق نادان و عوام ) به مرور تبدیل به دُر و و رسیدن به آگاهی و بالا مرتبگی و چیز باارزش می‌کنه کیو..؟؟ اون قطره ایکه ( استعاره از انسان ) ظرفیت و توانایی تحمل راز دل دریا رو داشته باشه! ..اون قطره که تونست راز دل دریا رو! تحمل کنه و رازشو نگه داره می‌تونه تبدیل به پُر بشه! نه قطره های وِلو دریاهاا

محمود در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۰:

با توجه به مصرع دوم شاید مصرع اول اینگونه بوده است
وه که چه آزار بود من همه از مهر تو
یاشاید
وه که چه آزار بود سهم من از مهر تو
یا
وه همه آزار بود سهم من از مهر تو
هممممم

Nariman Farmanfarma در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۲۳:

گر من بمیرم در غمت، خونم بتا در گردنت
فردا بگیرد دامنت از من چرا رنجیده‌ای؟
دامنگیر صفت خون می‌باشد، چنانچه فردی به قتل برسد این خون مقتول هست که دامن قاتل می‌گیرد نه خود مقتول. خون در مقام فاعل بعد مرگ می‌باشد. سعدی برای فعل بعد مرگ فرصتی نمی‌شناسد. مثلاً :
به عذرآوری خواهش، امروز کن که فردا نماند مجال سخن
و در حقیقت روزمره هم دادخواهی و خونخواهی از جانب مرده ساقط می‌شود.
لطفاً تیم گنجور حق مطلب بجای آورید

فاطمه در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۰۲:

سلام
میشه مفهوم بست اول رو بگید؟؟
(هیچ فرصت و رای ان مطلب ...)

مجنون در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:

واقعا یکی از نعمات بهشت برین هم شعر ارزشمند و موسیقی زیبا هست و بس... مگر می شود همین تصنیف همایون که دوستان هم تاکید کردن یا محمودی خوانساری رو که محبت نمودن و به اشتراک گذاشتن رو با دل و جان گوش سپرد و متحول و شوریده حال نگشت... به یاد پروردگار بی همتا و زیبایی های آفریده به دست توانگرش هم چو خود عشق نیفتاد... به خالق زیبایی ها سوگند که نمی شود...

روح اله در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۶:

پرده هفت رنگ در مگذار
تو که در خانه بوریا داری
یعنی تو که در خانه حصیر داری و روی حصیر مینشینی، پرده هفت رنگ دم در نذار. ریاکاری مکن

۱
۲۲۴۶
۲۲۴۷
۲۲۴۸
۲۲۴۹
۲۲۵۰
۵۷۲۵