گنجور

 
فرخی یزدی

عمری‌ست کز جگر، مژه خوناب می‌خورد

این ریشه را ببین ز کجا آب می‌خورد

چشم تو را به دامن ابرو هرآنکه دید

گفتا که مست، باده به محراب می‌خورد

خال سیه به کنج لب شکرین تست

یا هندویی که شیره عناب می‌خورد

دل در شکنج زلف تو چون طفل بندباز

گاهی رود به حلقه و گه تاب می‌خورد

ریزد عرق هرآنچه ز پیشانی فقیر

سرمایه‌دار جای می ناب می‌خورد

غافل مشو که داس دهاقین خون‌جگر

روزی رسد که بر سر ارباب می‌خورد

دارم عجب که با همه امتحان هنوز

ملت فریب «لیدِر» و احزاب می‌خورد

با مشت فرخی شکند گرچه پشت خصم

اما همیشه سیلی از احباب می‌خورد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اهلی شیرازی

شوخی که خون من چو می ناب می‌خورد

شاخ گلی است کز دل من آب می‌خورد

هرگه فکند بر گل رخ زلف تابدار

ما را چو شمع رشته جان تاب می‌خورد

دل با خراش ناوک او خوش بود مرا

[...]

صائب تبریزی

پوشیده یار اگر نه می ناب می‌خورد

این رنگ لاله‌گون ز کجا آب می‌خورد

چون تشنه‌ای که آب خورد در میان خواب

خونم چو آب چشم تو در خواب می‌خورد

موی میانش از نگه گرم عاشقان

[...]

سلیم تهرانی

مژگان من وظیفهٔ خوناب می‌خورد

غواض نان ز سفرهٔ گرداب می‌خورد

داغم ز دست لاله که در موسم بهار

دارد شراب در قدح و آب می‌خورد

بی‌نغمه‌ای شکفته نگردد دل از شراب

[...]

فیاض لاهیجی

لعلت که باغ خنده ازو آب می‌خورد

خون هزار گوهر سیراب می‌خورد

رشک لب تو خون جگر می‌کند به کام

شیری که طفل غنچه ز مهتاب می‌خورد

در پیچشم ز موی میانی که چون نگاه

[...]

واعظ قزوینی

در هر سخن، سخنور صد تاب میخورد

این بوستان ز خون جگر آب میخورد

کج تابی حسود همان میکند دراز

هرچند رشته سخنم تاب میخورد

گول زبان نرم، ز نارستان مخور

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه