عمریست کز جگر، مژه خوناب میخورد
این ریشه را ببین ز کجا آب میخورد
چشم تو را به دامن ابرو هرآنکه دید
گفتا که مست، باده به محراب میخورد
خال سیه به کنج لب شکرین تست
یا هندویی که شیره عناب میخورد
دل در شکنج زلف تو چون طفل بندباز
گاهی رود به حلقه و گه تاب میخورد
ریزد عرق هرآنچه ز پیشانی فقیر
سرمایهدار جای می ناب میخورد
غافل مشو که داس دهاقین خونجگر
روزی رسد که بر سر ارباب میخورد
دارم عجب که با همه امتحان هنوز
ملت فریب «لیدِر» و احزاب میخورد
با مشت فرخی شکند گرچه پشت خصم
اما همیشه سیلی از احباب میخورد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف درد و رنج ناشی از عشق و وابستگی میپردازد. شاعر از خونابهای که در جگرش میجوشد سخن میگوید و به عمق احساسات خود اشاره میکند. او نشان میدهد که چشم یار چقدر میتواند تاثیرگذار باشد و انسان را به حالت مستی بکشاند. همچنین به زیباییهای یار، مانند خال سیاه و زلف پیچیدهاش، اشاره میکند و از وابستگی دل به این زیباییها سخن میگوید. در ادامه، شاعر از زجر فقرا و عاقبت اربابان یاد میکند و به فریبخوردن ملتها از لیدرها و احزاب اشاره دارد. در پایان، او به قدرت و پیشرفت در مبارزه با دشمنان اشاره میکند، اما نیکى یا آسیبهایی که از دوستان میبیند را نیز یادآور میشود.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که از دل و جان، اشک و غم میریزم. حالا این ریشهای که در زمین دارد، از کجا آب میگیرد و تغذیه میشود.
هوش مصنوعی: هر کسی که چشم تو را با دامن ابروهایت دید، گفت که او در حال مستی است و مانند کسی است که در حال نوشیدن شراب در عبادتگاه است.
هوش مصنوعی: در گوشه لب تو، لکهای تیره وجود دارد که مانند ماده شیرینی است. تو مانند دختری هندی هستی که شیرهٔ میوهٔ عناب را مینوشد.
هوش مصنوعی: دل من در پیچ و خم موی تو مثل یک کودک بندباز است؛ گاهی به حلقههای آن میرود و گاهی به دور میچرخد.
هوش مصنوعی: هر چه بر پیشانی یک فقیر عرق و زحمت است، به اندازهای ارزشمند است که سرمایهدارها از آن بهرهمند میشوند و لذت میبرند.
هوش مصنوعی: غافل نباش که روزی خواهد آمد که کشاورزان با داسهای خود، انتقام خون دلها را از سر کسانی که بر آنها ستم کردهاند خواهند گرفت.
هوش مصنوعی: متعجبم که با وجود تمام آزمونهایی که مردم پشت سر گذاشتهاند، هنوز فریب رهبران و احزاب را میخورند.
هوش مصنوعی: اگرچه فرخی با مشت خود دشمن را شکست میدهد، اما همیشه از دوستان خود سیلی میخورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شوخی که خون من چو می ناب میخورد
شاخ گلی است کز دل من آب میخورد
هرگه فکند بر گل رخ زلف تابدار
ما را چو شمع رشته جان تاب میخورد
دل با خراش ناوک او خوش بود مرا
[...]
پوشیده یار اگر نه می ناب میخورد
این رنگ لالهگون ز کجا آب میخورد
چون تشنهای که آب خورد در میان خواب
خونم چو آب چشم تو در خواب میخورد
موی میانش از نگه گرم عاشقان
[...]
مژگان من وظیفهٔ خوناب میخورد
غواض نان ز سفرهٔ گرداب میخورد
داغم ز دست لاله که در موسم بهار
دارد شراب در قدح و آب میخورد
بینغمهای شکفته نگردد دل از شراب
[...]
لعلت که باغ خنده ازو آب میخورد
خون هزار گوهر سیراب میخورد
رشک لب تو خون جگر میکند به کام
شیری که طفل غنچه ز مهتاب میخورد
در پیچشم ز موی میانی که چون نگاه
[...]
در هر سخن، سخنور صد تاب میخورد
این بوستان ز خون جگر آب میخورد
کج تابی حسود همان میکند دراز
هرچند رشته سخنم تاب میخورد
گول زبان نرم، ز نارستان مخور
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.