شوخی که خون من چو می ناب میخورد
شاخ گلی است کز دل من آب میخورد
هرگه فکند بر گل رخ زلف تابدار
ما را چو شمع رشته جان تاب میخورد
دل با خراش ناوک او خوش بود مرا
عود آن زمان خوش است که مضراب میخورد
باور مکن که گوشهنشین گشت چشم او
مست است و می به گوشه محراب میخورد
دل صید زخم دار وز دست و زبان خلق
هرجا که رفت ناوک پرتاب میخورد
بهر خدا مگوی به دشمن حدیث تلخ
کاین نیش زهر بر دل احباب میخورد
اهلی ز اضطراب تو دانی که آگه است
صیدی که تشنه خنجر قصاب میخورد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و دردهای آن است. شاعر به تصورات و احساساتش نسبت به معشوق میپردازد و از تاثیر عشق و زخمهایی که بر دلش میزند، سخن میگوید. او مرگ و زندگی را در این عشق میببیند و اینکه این عشق همچون می ناب، او را سرمست کرده است. شاعر همچنین به حسرت و ناتوانی در بیان این دردها اشاره میکند و میگوید که درد عشق به اندازهای عمیق است که نباید به دشمنانش از این دردها بگوید. در نهایت، او به اضطراب خود و تلخی عشق اشاره دارد و بیان میکند که این احساسات را همچون صیدی به دام افتاده است.
هوش مصنوعی: شعری که به زیبایی دل را توصیف میکند، میگوید که شوخی و لطافت عشق مانند نوشیدن شراب ناب، روح و جان من را در بر میگیرد. این احساس عاشقانه مانند شاخه گلی است که از وجود من آب و حیات میگیرد و به آن زیبایی میبخشد.
هوش مصنوعی: هر بار که زیباییاش را به نمایش میگذارد، مانند شمعی که در حال ذوب شدن است، جان ما هم به تپش میافتد.
هوش مصنوعی: دل من از زخم تیر عشق او خوشحال است، چنان که صدای عود زمانی دلانگیز است که نوازنده بر آن بنوازد.
هوش مصنوعی: به این فکر نکن که کسی که در گوشهای نشسته، به حالتی ساده و بیتفاوت است. چشمان او پر از زندگی و سرمستی است و این حالت را در عزلت خود نیز به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: دل زخمدار من با هر قدمی که برمیدارد، به خاطر حرفها و کارهای دیگران همچنان آسیب میبیند و دچار حسرت و غم میشود.
هوش مصنوعی: برای خدا، به دشمنانت حرفهای تلخ نزن؛ زیرا این کلمات مانند زهر بر دل دوستان اثر میگذارد.
هوش مصنوعی: اهلی که در نگرانی تو غوطهور است، از وضعیت خود آگاه است، درست مانند صیدی که در حال نوشیدن آب است و تشنهی کارد قصاب است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پوشیده یار اگر نه می ناب میخورد
این رنگ لالهگون ز کجا آب میخورد
چون تشنهای که آب خورد در میان خواب
خونم چو آب چشم تو در خواب میخورد
موی میانش از نگه گرم عاشقان
[...]
مژگان من وظیفهٔ خوناب میخورد
غواض نان ز سفرهٔ گرداب میخورد
داغم ز دست لاله که در موسم بهار
دارد شراب در قدح و آب میخورد
بینغمهای شکفته نگردد دل از شراب
[...]
لعلت که باغ خنده ازو آب میخورد
خون هزار گوهر سیراب میخورد
رشک لب تو خون جگر میکند به کام
شیری که طفل غنچه ز مهتاب میخورد
در پیچشم ز موی میانی که چون نگاه
[...]
در هر سخن، سخنور صد تاب میخورد
این بوستان ز خون جگر آب میخورد
کج تابی حسود همان میکند دراز
هرچند رشته سخنم تاب میخورد
گول زبان نرم، ز نارستان مخور
[...]
هر کس که زین محیط دم آب می خورد
تا هست پیچ و تاب چو گرداب می خورد
شب زنده دار منت ساقی نمی کشد
تا صبح می ز ساغر مهتاب می خورد
مستی که ز احتساب نیاید به خویشتن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.