گنجور

 
سلیم تهرانی

مژگان من وظیفهٔ خوناب می‌خورد

غواض نان ز سفرهٔ گرداب می‌خورد

داغم ز دست لاله که در موسم بهار

دارد شراب در قدح و آب می‌خورد

بی‌نغمه‌ای شکفته نگردد دل از شراب

خرم دلی که آب ز دولاب می‌خورد

زاهد به خانه جام بلورم به طاق دید

گفت این گل کدو ز کجا آب می‌خورد؟!

منعش مکن که در نظرش طاق ابرویی‌ست

آن کس که می به گوشهٔ محراب می‌خورد

حیران اضطراب گل و لاله‌ام، مگر

آب این چمن ز شبنم سیماب می‌خورد؟

آسایشی نمانده ز عقل و جنون مرا

در عشق رشته‌ام ز دو سر تاب می‌خورد

مرغی نیم که دانه‌خور بوستان شوم

از چشمه‌سار دام، دلم آب می‌خورد

زنجیر را کشاکش دیوانه بگسلد

زلف تو تاب از دل بی‌تاب می‌خورد

مستی سلیم باد حلال کسی که می

در روز ابر و در شب مهتاب می‌خورد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اهلی شیرازی

شوخی که خون من چو می ناب می‌خورد

شاخ گلی است کز دل من آب می‌خورد

هرگه فکند بر گل رخ زلف تابدار

ما را چو شمع رشته جان تاب می‌خورد

دل با خراش ناوک او خوش بود مرا

[...]

صائب تبریزی

پوشیده یار اگر نه می ناب می‌خورد

این رنگ لاله‌گون ز کجا آب می‌خورد

چون تشنه‌ای که آب خورد در میان خواب

خونم چو آب چشم تو در خواب می‌خورد

موی میانش از نگه گرم عاشقان

[...]

فیاض لاهیجی

لعلت که باغ خنده ازو آب می‌خورد

خون هزار گوهر سیراب می‌خورد

رشک لب تو خون جگر می‌کند به کام

شیری که طفل غنچه ز مهتاب می‌خورد

در پیچشم ز موی میانی که چون نگاه

[...]

واعظ قزوینی

در هر سخن، سخنور صد تاب میخورد

این بوستان ز خون جگر آب میخورد

کج تابی حسود همان میکند دراز

هرچند رشته سخنم تاب میخورد

گول زبان نرم، ز نارستان مخور

[...]

سیدای نسفی

هر کس که زین محیط دم آب می خورد

تا هست پیچ و تاب چو گرداب می خورد

شب زنده دار منت ساقی نمی کشد

تا صبح می ز ساغر مهتاب می خورد

مستی که ز احتساب نیاید به خویشتن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه