هردم از عمر که بی شاهد و ساغر گذرد
آزمودیم به یک عمر برابر گذرد
آفتابی است رخت کز زنخ ابروی و زلف
همه بر سنبله و دلو و دو پیکر گذرد
حال دل با سپه غمزه چه محتاج بیان
فتنه پیداست بر آن رمز که لشکر گذرد
گذرد چشم و دلم بر لب و روی تو چنانک
تشنه بر دجله و مسکین به توانگر گذرد
منم و در رهت این اشک پیاپی وان نیز
تر نگردد کف پای تو گر از سر گذرد
خنجر از سینه گذشتن چو تو ضارب چه عجب
عجب آن است اگر سینه ز خنجر گذرد
چشم صیاد تو در چنبر زلف از پی دل
شاهبازی است که بر برج کبوتر گذرد
گشته دل بیخود و خواهد به رخش زد به خدای
مگذارید که دیوانه بر آذر گذرد
نگذرد از لب و رخسار تو یغما به مثل
گر جم از جام وز آئینه سکندر گذرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مضامین عشق، زیبایی و اشتیاق میپردازد. شاعر به تأمل در گذر عمر و تجربههایش میپردازد و از زیباییهای محبوبش که چهرهاش چون خورشید درخشان است، یاد میکند. او همچنین به تشنگی دلش برای وصال و اشکهایی که در راه عشق میریزد، اشاره میکند. در نهایت، او به تأثیر و قدرت زیبایی محبوبش در جهان و دلهای انسانها اشاره میکند و میگوید که هیچچیز نمیتواند از جذابیت و رنگآمیزی وجود او کاسته شود. این عشق، بیانتهایش، مانند یک خیابان است که دل را به سوی خود میکشاند و در آن زیبایی، حقیقت و جدالی با درد عشق وجود دارد.
هوش مصنوعی: هر لحظهای که از زندگی بدون وجود کسی برای شادمانی و سرگرمی بگذرد، به اندازه یک عمر احساس ملالت و بیمعنایی دارد.
هوش مصنوعی: چهرهات مانند آفتابی است که از میان ابرو و موهای سیاهت بیرون میآید و بر روی خوشهها و ظرفهای آب و دو پیکر دیگر میتابد.
هوش مصنوعی: حال دل و احساساتم به حدی واضح و مشهود است که نیازی به توضیح و بیان ندارد؛ این فتنه و جذابیت به قدری پنهان و رمزآلود است که حتی اگر لشکری از شوق و علاقه بگذرد، باز هم قابل درک و مشاهده است.
هوش مصنوعی: چشم و دل من همچون تشنهای است که به دریا نگاه میکند و از زیبایی و جذابیت تو نمیتواند بگذرد؛ مانند آن که مسکینی به ثروتمند نگاه کند و از او روی برنتابد.
هوش مصنوعی: من در مسیر تو دائماً اشک میریزم و اگر این اشکها به زیر پای تو برسد، هرگز پای تو را تر نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: اگر تو کسی هستی که با خنجر به سینهی دیگران میزنی، پس چه جای تعجب است اگر سینهات نیز با خنجر آسیب ببیند؟
هوش مصنوعی: چشمان تو مانند صیادانی هستند که در زلفهای تو گرفتار شدهاند و به دنبال دلباختهای میگردند که بر بام کبوتران بگذرد.
هوش مصنوعی: دل به شدت شوریده و بیتاب است و میخواهد خود را به کسی که دوستش دارد نشان دهد. از خدا میطلبد که مانع از این نشود که دیوانهوار عشقش را فدای آتش عشق و محبت کند.
هوش مصنوعی: چهره و لبهای تو آنقدر زیباست که حتی دیگران نمیتوانند به راحتی از آن بگذرند، مانند اینکه جام جم یا آینه اسکندر که نماد زیبایی و قدرت هستند، از آن عبور کنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر که خواهد سوی آن شوخ ستمگر گذرد
واجب آنست که اول قدم از سر گذرد
کاش جان بگسلد از تن که مگر همره باد
گه گهی جانب آن سرو سمنبر گذرد
آه ازان شوخ که بر هر سر راهی که روم
[...]
زخم عشاق محال است ز خنجر گذرد
چه خیال است که مخمور ز ساغر گذرد؟
زاهد خشک ز سرچشمه زمزم نگذشت
مست چون از می چون خون کبوتر گذرد؟
چرخ پر کوکبه سد ره عاشق نشود
[...]
نه همین گرد ره شوق ز صرصر گذرد
ریگ این بادیه چون برق هم از سرگذرد
دل دریا شود آتشکده داغ نهان
نسبت اشکم اگر در دل گوهر گذرد
آنکه رحمت کند آرایش دیوان گناه
[...]
تا به خاطر مژه و ابروی توام بر گذرد
همه در دیده و دل دشنه و خنجر گذرد
هر که دید آن لب نوشین و دل سنگین گفت
آب خضر است که بر سد سکندر گذرد
چشم و مژگانش نگه کن که همی پنداری
[...]
طرب افسرده کند دل چو ز حدّ در گذرد
آبِ حیوان بکُشَد نیز چو از سر گذرد
من ازین زندگی یک نهج آزرده شدم
قند اگر هست نخواهم که مکّرر گذرد
گر همه دیدنِ یک سلسله مکروهاتست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.