گنجور

 
یغمای جندقی

نگاه کن که نریزد دهی چو باده به دستم

فدای چشمِ تو ساقی به‌هوش باش که مستم

کنم مصالحه یکسر به صالحان می کوثر

به شرطِ آنکه نگیرند این پیاله ز دستم

ز سنگِ حادثه تا ساغرم درست بماند

به وجهِ خیر و تصدق هزار توبه شکستم

چنین که سجده برم بی حفاظ پیشِ جمالت

به عالمی شده روشن که آفتاب‌پرستم

کمندِ زلفِ بتی گردنم ببست و به مویی

چنان کشید که زنجیرِ صد علاقه گسستم

ز گریه آخرم این شد نتیجه در پیِ زلفش

که در میانِ دو دریای خون فتاده به شستم

ز قامتش چو گرفتم قیاسِ روزِ قیامت

نشست و گفت قیامت به قامتی ست که هستم

نداشت خاطرم اندیشه‌ای ز روزِ قیامت

زمانه داد به دستِ شبِ فراقِ تو دستم

بخیز از برِ من کز خدا و خلقِ رقیبت

بس است کیفرِ این یک نفس که با تو نشستم

حرام گشت به یغما بهشتِ رویِ تو روزی

که دل به گندمِ آدم‌فریبِ خالِ تو بستم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم

خبر دهید به جانان که دل برفت ز دستم

ز بس که این دل خون گشته در دوید به چشمم

نایستاد دلم تا میان خون ننشستم

هزار شب رود و من به خواب چشم نبندم

[...]

اوحدی

اگر به مجلس قاضی نموده‌اند که: مستم

مرا ازان چه تفاوت؟ که رند بودم و هستم

مرا چه سود ملامت؟ به یاد بادهٔ روشن

که پند کس ننیوشم کنون که توبه شکستم

اگر چه گوشه گرفتم ز خلق و روی نهفتم

[...]

بابافغانی

قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستم

ز جام جرعه چه خیزد سرقرابه شکستم

گهی شکایت مستی و گاه طعنه ی توبه

نرسته ام ز زبانها بهر طریق که هستم

بمجلسی که رسیدم سپند بودم و آتش

[...]

بیدل دهلوی

به سعی ضعف ‌گرفتم ز دام خویش نجستم

بس است این که طلسم غرور رنگ شکستم

ز بس که سرخوشم از جام بی‌نیازی شبنم

بهار شیشه به رویم شکست و رنگ ببستم

سراغ گوشهٔ امنی نداشت وادی امکان

[...]

سحاب اصفهانی

امید مهر به هر کس که بود جز تو گسستم

به صد امید وفائی که دل به مهر تو بستم

برای بستن عهدی که از نخست شکستی

چه عهدها که به عهد تو سست عهد شکستم

اگر چه نیست امیدی به عهد سست تو اما

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه