نگاه کن که نریزد دهی چو باده به دستم
فدای چشمِ تو ساقی بههوش باش که مستم
کنم مصالحه یکسر به صالحان می کوثر
به شرطِ آنکه نگیرند این پیاله ز دستم
ز سنگِ حادثه تا ساغرم درست بماند
به وجهِ خیر و تصدق هزار توبه شکستم
چنین که سجده برم بی حفاظ پیشِ جمالت
به عالمی شده روشن که آفتابپرستم
کمندِ زلفِ بتی گردنم ببست و به مویی
چنان کشید که زنجیرِ صد علاقه گسستم
ز گریه آخرم این شد نتیجه در پیِ زلفش
که در میانِ دو دریای خون فتاده به شستم
ز قامتش چو گرفتم قیاسِ روزِ قیامت
نشست و گفت قیامت به قامتی ست که هستم
نداشت خاطرم اندیشهای ز روزِ قیامت
زمانه داد به دستِ شبِ فراقِ تو دستم
بخیز از برِ من کز خدا و خلقِ رقیبت
بس است کیفرِ این یک نفس که با تو نشستم
حرام گشت به یغما بهشتِ رویِ تو روزی
که دل به گندمِ آدمفریبِ خالِ تو بستم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و شوق خود به معشوق میپردازد. او از ساقی میخواهد که مراقب او باشد چون در حال مستی است و دوست دارد پیالهاش از دستش گرفته نشود. شاعر از تجارب تلخ و دردهای زندگی میگوید و به توبههای خود اشاره میکند. او زیبایی معشوق را با زیبایی روز قیامت مقایسه میکند و از زنجیرهای عشق و وابستگیاش مینالد. همچنین، به عذاب فراق و دوری معشوق اشاره دارد و از عواقب عشق و خیانت به بهشت میگوید. در نهایت، شاعر به احساس عمیق و دردناک ناشی از این عشق اشاره میکند و از رنجهایش در این مسیر سخن میگوید.
هوش مصنوعی: به من نگاه کن که مثل شراب در دستم نریزد، من فدای چشمان تو هستم. ای ساقی توجه داشته باش که من مست هستم.
هوش مصنوعی: من با نیکان و صالحان کنار میآیم و دل به آنها میسپارم، فقط به شرطی که این جام و باده را از من نگیرند.
هوش مصنوعی: من برای اینکه لیوانم سرجایش بماند، از سنگ حوادث دست برداشتهام و به خاطر خوبی و بخشش، هزار بار عهد و پیمان خود را شکستهام.
هوش مصنوعی: به گونهای که در برابر زیباییات بدون هیچ مانعی سجده میکنم، جهانی روشن شده که من پرستنده آفتاب هستم.
هوش مصنوعی: زلفهای زیبای یک معشوق گردن من را محکم در هم پیچید و با یک موی آنچنان مرا کشید که زنجیرهای چندین وابستگی و عشق را پاره کردم.
هوش مصنوعی: از گریههای مکرر من، این نتیجه حاصل شد که در پی موهای او در میان دو دریای خون غوطه ور شدهام.
هوش مصنوعی: وقتی قامت او را با روز قیامت مقایسه کردم، او نشسته بود و گفت: قیامت به قامت من بستگی دارد.
هوش مصنوعی: در دل شبایی که از تو دور هستم، هیچ فکری دربارهی روز قیامت ندارم و فقط در این زمان تیره و تار، فکر و یاد تو در دستم است.
هوش مصنوعی: از کنار من برخیز، چون عذابی که به خاطر خدا و محبت دیگران میکشم، کافی است. فقط همین یک لحظهای که با تو نشستم، برای من دردناک است.
هوش مصنوعی: بهشت زیبای تو از روزی که عاشق خدعه و فریب چهرهات شدم، برایم ممنوع شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم
خبر دهید به جانان که دل برفت ز دستم
ز بس که این دل خون گشته در دوید به چشمم
نایستاد دلم تا میان خون ننشستم
هزار شب رود و من به خواب چشم نبندم
[...]
اگر به مجلس قاضی نمودهاند که: مستم
مرا ازان چه تفاوت؟ که رند بودم و هستم
مرا چه سود ملامت؟ به یاد بادهٔ روشن
که پند کس ننیوشم کنون که توبه شکستم
اگر چه گوشه گرفتم ز خلق و روی نهفتم
[...]
قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستم
ز جام جرعه چه خیزد سرقرابه شکستم
گهی شکایت مستی و گاه طعنه ی توبه
نرسته ام ز زبانها بهر طریق که هستم
بمجلسی که رسیدم سپند بودم و آتش
[...]
به سعی ضعف گرفتم ز دام خویش نجستم
بس است این که طلسم غرور رنگ شکستم
ز بس که سرخوشم از جام بینیازی شبنم
بهار شیشه به رویم شکست و رنگ ببستم
سراغ گوشهٔ امنی نداشت وادی امکان
[...]
امید مهر به هر کس که بود جز تو گسستم
به صد امید وفائی که دل به مهر تو بستم
برای بستن عهدی که از نخست شکستی
چه عهدها که به عهد تو سست عهد شکستم
اگر چه نیست امیدی به عهد سست تو اما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.