امید مهر به هر کس که بود جز تو گسستم
به صد امید وفائی که دل به مهر تو بستم
برای بستن عهدی که از نخست شکستی
چه عهدها که به عهد تو سست عهد شکستم
اگر چه نیست امیدی به عهد سست تو اما
به این خوشم که زمانی بود بدست تو دستم
تو شُوق بین، که به امّیدِ وعدهای که ندادی،
به رهگذار تو عمری در انتظار نشستم
خوش آن زمان که کشم یک دو جام باده و گویم
به دوست راز دل خود به این بهانه که مستم
تو هر دمی بخیال جفای دیگری و من
مدام خوشدل از اینم که در خیال تو هستم
لبت چو جرعهٔ صهبا رخت چو بادهٔ گلگون
از آن (سحاب) چنین جرعه بادهای بپرستم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به رد کردن امیدها و وعدههای بیوفای معشوق خود پرداخته و به تأمل در احساساتی که در انتظار او داشته، میپردازد. او به یاد روزهای گذشتهای میافتد که به محبت معشوق دل بسته بود و حالا خود را در عذاب میبیند. هرچند میداند که عهدها و امیدهایش به سمت سست عهدی رفته، ولی هنوز از فکر معشوق لذت میبرد. شاعر آرزو دارد لحظاتی به خوشی بگذراند و در مستی، راز دل خود را با دوست در میان بگذارد، در حالی که نقش خیال او بر افکارش سایه افکنده است.
هوش مصنوعی: به هر کسی که امید عشق و محبت داشتم، به خاطر تو از آنها دست کشیدم. چون دل من به عشق تو پیوند خورده و پر از انتظار وفاداری توست.
هوش مصنوعی: برای اینکه به پیمانی که از ابتدا شکسته شده، وفا کنم، عهدهای زیادی را که به خاطر تو بیمحل شکستهام، یادآوری میکنم.
هوش مصنوعی: اگرچه به این عهد و پیمان بیثبات تو امیدی ندارم، اما خوشحالم که زمانی دستم در دست تو بود.
هوش مصنوعی: به شوق تو، به امیدی که هیچگاه محقق نکردی، سالها در انتظار تو سپری کردم.
هوش مصنوعی: زمانی خوش است که من یک یا دو جام شراب بنوشم و به دوست خود رازهای دل را بگویم، به این بهانه که مست هستم.
هوش مصنوعی: تو در هر لحظه به فکر آزار و دلخوری دیگری هستی، ولی من همیشه خوشحالم که در خیال تو حضور دارم.
هوش مصنوعی: لبهای تو مانند نوار نازکی از شراب است و چهرهات به مانند گلی رنگین میباشد؛ از چنین بارانی، من این جرعهٔ باده را میخواهم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم
خبر دهید به جانان که دل برفت ز دستم
ز بس که این دل خون گشته در دوید به چشمم
نایستاد دلم تا میان خون ننشستم
هزار شب رود و من به خواب چشم نبندم
[...]
اگر به مجلس قاضی نمودهاند که: مستم
مرا ازان چه تفاوت؟ که رند بودم و هستم
مرا چه سود ملامت؟ به یاد بادهٔ روشن
که پند کس ننیوشم کنون که توبه شکستم
اگر چه گوشه گرفتم ز خلق و روی نهفتم
[...]
قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستم
ز جام جرعه چه خیزد سرقرابه شکستم
گهی شکایت مستی و گاه طعنه ی توبه
نرسته ام ز زبانها بهر طریق که هستم
بمجلسی که رسیدم سپند بودم و آتش
[...]
بسنگ حادثه تا چند بشکنی دل و دستم
طلسم نیستم ای عشق درگذر. ز شکستم
اگرچه نالهام از من متاب گوش نزاکت
که همچو قامت دلدار نی بلند و نه پستم
کمند چون نکنمحلقه منکه زلفشکارم
[...]
به سعی ضعف گرفتم ز دام خویش نجستم
بس است این که طلسم غرور رنگ شکستم
ز بس که سرخوشم از جام بینیازی شبنم
بهار شیشه به رویم شکست و رنگ ببستم
سراغ گوشهٔ امنی نداشت وادی امکان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.