گنجور

 
سحاب اصفهانی

امید مهر به هر کس که بود جز تو گسستم

به صد امید وفائی که دل به مهر تو بستم

برای بستن عهدی که از نخست شکستی

چه عهدها که به عهد تو سست عهد شکستم

اگر چه نیست امیدی به عهد سست تو اما

به این خوشم که زمانی بود بدست تو دستم

تو شُوق بین، که به امّیدِ وعده‌ای که ندادی،

به رهگذار تو عمری در انتظار نشستم

خوش آن زمان که کشم یک دو جام باده و گویم

به دوست راز دل خود به این بهانه که مستم

تو هر دمی بخیال جفای دیگری و من

مدام خوشدل از اینم که در خیال تو هستم

لبت چو جرعهٔ صهبا رخت چو بادهٔ گلگون

از آن (سحاب) چنین جرعه‌  باده‌ای بپرستم

 
 
غزل – کتابخانه و آموزش شعر فارسی
امیرخسرو دهلوی

خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم

خبر دهید به جانان که دل برفت ز دستم

ز بس که این دل خون گشته در دوید به چشمم

نایستاد دلم تا میان خون ننشستم

هزار شب رود و من به خواب چشم نبندم

[...]

اوحدی مراغه‌ای

اگر به مجلس قاضی نموده‌اند که: مستم

مرا ازان چه تفاوت؟ که رند بودم و هستم

مرا چه سود ملامت؟ به یاد بادهٔ روشن

که پند کس ننیوشم کنون که توبه شکستم

اگر چه گوشه گرفتم ز خلق و روی نهفتم

[...]

بابافغانی

قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستم

ز جام جرعه چه خیزد سرقرابه شکستم

گهی شکایت مستی و گاه طعنه ی توبه

نرسته ام ز زبانها بهر طریق که هستم

بمجلسی که رسیدم سپند بودم و آتش

[...]

طالب آملی

بسنگ حادثه تا چند بشکنی دل و دستم

طلسم نیستم ای عشق درگذر. ز شکستم

اگرچه ناله‌ام از من متاب گوش نزاکت

که همچو قامت دلدار نی بلند و نه پستم

کمند چون نکنم‌حلقه من‌که زلف‌شکارم

[...]

بیدل دهلوی

به سعی ضعف ‌گرفتم ز دام خویش نجستم

بس است این که طلسم غرور رنگ شکستم

ز بس که سرخوشم از جام بی‌نیازی شبنم

بهار شیشه به رویم شکست و رنگ ببستم

سراغ گوشهٔ امنی نداشت وادی امکان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه