قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستم
ز جام جرعه چه خیزد سرقرابه شکستم
گهی شکایت مستی و گاه طعنه ی توبه
نرسته ام ز زبانها بهر طریق که هستم
بمجلسی که رسیدم سپند بودم و آتش
کدام روز ببزمی برای عیش نشستم
هزار خار کشیدم ز دیده بر سر کویش
که هیچ کس ز ترحم گلی نداد به دستم
نه در طریقه ی مستی و آفتاب پرستی
به هیچ مرتبه پیدا نشد ستاره پرستم
هزار جام جم اینجا بجرعه ییست فغانی
چنانکه بود ادا کردم این ترانه، نه مستم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر با بیان احساسات عمیق عاشقانه و انتقاد از دنیا و نوشیدن، به نوعی نشاندهندهی دلسوختگی شاعر است. شاعر از زندگی گذشتهاش که پر از ناملایمات و ناکامیها بوده، سخن میگوید و اشاره میکند که در مجالس عیش و خوشی همواره درگیریها و تنشهای عاطفی وجود داشته است. او به تلخی از بیتوجهی دیگران نسبت به درد و رنجش سخن میگوید و از عدم یافتن آرامش و خوشحالی در دنیا مینالد. در نهایت، با وجود تمام سختیها، تأکید دارد که احساساتش حقیقی و عمیق است و به نوعی زندگی را در این درد و رنج به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: برایم شراب بیاور که من کسی هستم که در دل آتش عشق میسوزم و به پرستش خدا مشغولم. از یک لیوان کوچک شراب چه بهرهای میتوان برد وقتی که نشان شکستن سرجام را با خود دارم؟
هوش مصنوعی: گاه از مستی شکایت میکنم و گاه به افرادی که هنوز توبه نکردهاند، طعنه میزنم. به هر شکلی که هستم، از زبانها و صحبتها در دنیا، این احساسات را ابراز میکنم.
هوش مصنوعی: وقتی به جمعی وارد شدم، مانند آتش سوزان و پرحرارت بودم و نمیدانم در کدام روز برای خوشگذرانی به مهمانی نشستم.
هوش مصنوعی: چندین بار از درد و رنج به خاطر عشق تو اشک ریختم و هیچکس نمیدانست و نمیخواست به من کمک کند.
هوش مصنوعی: در هیچ راهی از سرخوشی و عشق به آفتاب، هرگز به جایی نرسیدم که به پرستش ستارهها بپردازم.
هوش مصنوعی: در اینجا هزار جام جم وجود دارد، اما من تنها با یک جرعه از آن، فغان و نالهای را سر میزنم. همانطور که این آهنگ را اجرا کردم، باید بگویم که من مست نیستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم
خبر دهید به جانان که دل برفت ز دستم
ز بس که این دل خون گشته در دوید به چشمم
نایستاد دلم تا میان خون ننشستم
هزار شب رود و من به خواب چشم نبندم
[...]
اگر به مجلس قاضی نمودهاند که: مستم
مرا ازان چه تفاوت؟ که رند بودم و هستم
مرا چه سود ملامت؟ به یاد بادهٔ روشن
که پند کس ننیوشم کنون که توبه شکستم
اگر چه گوشه گرفتم ز خلق و روی نهفتم
[...]
به سعی ضعف گرفتم ز دام خویش نجستم
بس است این که طلسم غرور رنگ شکستم
ز بس که سرخوشم از جام بینیازی شبنم
بهار شیشه به رویم شکست و رنگ ببستم
سراغ گوشهٔ امنی نداشت وادی امکان
[...]
امید مهر به هر کس که بود جز تو گسستم
به صد امید وفائی که دل به مهر تو بستم
برای بستن عهدی که از نخست شکستی
چه عهدها که به عهد تو سست عهد شکستم
اگر چه نیست امیدی به عهد سست تو اما
[...]
نگاه کن که نریزد دهی چو باده به دستم
فدای چشمِ تو ساقی بههوش باش که مستم
کنم مصالحه یکسر به صالحان می کوثر
به شرطِ آنکه نگیرند این پیاله ز دستم
ز سنگِ حادثه تا ساغرم درست بماند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.