گنجور

 
واقف لاهوری

ای که هرگز نکنی چارهٔ بیماری دل

نرسیده است به گوش تو مگر زاری دل

حق همسایه فراموش نمی‌باید کرد

ای جگر خون شو و در گریه بده یاری دل

می‌دهم یاد به مرغان قفس شیون را

سر کنم ناله چو از درد گرفتاری دل

کس نیاورد نشان از دل گم‌گشتهٔ من

جان برآید مگر اکنون به طلبکاری دل

تو نداری غم دل لیک خیال تو ز لطف

هست هر لحظه نهان از تو به غم‌خواری دل

کس جگرگوشهٔ خود را نفروشد به رضا

زور حسنت شده باعث به خریداری دل

دارد آن طرهٔ طرار سر دل‌بردن

آه تا چند توان کرد خبرداری دل

کوه غم در نظرت چون پر کاه است سبک

چه کنم پیش تو اظهار گران‌باری دل

خواب از چشم تو چو آیینه گردد سفری

گویم ار پیش تو افسانهٔ بیداری دل

تیر غم بر دل عاشق ز درون می‌آید

هست بی‌فایده ای سینه سپرداری دل

من دیوانه بر آن زلف چه‌ها می‌لرزم

ترسم از هم گسلد سلسلهٔ تاری دل

تا شبی دولت دیدار تو بینم در خواب

از خدا می‌طلبم دولت بیداری دل

گرچه از تشنگی‌ام جان به لب آمد واقف

صبر کردم ز عقیقش به جگرداری دل

 
 
نامبردگان شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

رسته بودم مه من چندگه از زاری دل

از نمکدان تو شد تازه جگر خواری دل

تو همی آیی و صد غارت جان از هر سو

در چنین فتنه کجا صبر کند یاری دل؟

هر کسی با دل آزاد ازین شهر گذشت

[...]

جامی

دوستان چند کنم ناله ز بیماری دل

کس گرفتار مبادا به گرفتاری دل

ای که بر زاری دل می کنی انکار بیا

گوش بر سینه من نه بشنو زاری دل

کوی تو منزل دلهاست کسی چون گذرد

[...]

هلالی جغتایی

نه رفیقی، که بود در پی غمخواری دل

نه طبیبی، که کند چاره بیماری دل

دل بیمار مرا، هر که گرفتار تو خواست

یارب، آزاد نگردد ز گرفتاری دل!

طاقت زاری دل نیست دگر، بهر خدا

[...]

کلیم

خم زلفی است دگر دام گرفتاری دل

که درو موی نگنجیده ز بسیاری دل

راهزن را نبود باک ز فریاد جرس

ترک یغما نکند غمزه ات از زاری دل

دید چون بیکسی ما دل آهن شد نرم

[...]

صائب

مکش ای سلسله مورو به هم از زاری دل

که شب زلف بود زنده زبیداری دل

بند و زنجیر مرا کیست که از هم گسلد

من که آزاد نگشتم ز گرفتاری دل

تیغ خورشید ز خاکستر شب نورانی است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه