گنجور

 
واقف لاهوری

دل بردی و چه‌ها که نکردی به جان دل

واپس بده دلم تو نه ای قدردان دل

زان دم که گشته است غمت میهمان دل

جای نمی‌روم دگر از آستان دل

آن جورها که می‌کنی اکنون به جان دل

هرگز نبود جان کسی در گمان دل

از پهلویش خدنگ بلا را هدف شدم

یارب که از زمانه برافتد نشان دل

از من بپرس حال مرا از دلم مپرس

بیگانهٔ دلی تو چه دانی زبان دل

بر زلفش ای نسیم به‌آهستگی گذر

ویران مکن نشیمن جان آشیان دل

او می‌رود سوار و رقیب است در رکاب

نتوان نگاه داشتن اکنون عنان دل

نقدیست سکه‌دار وفا کامل‌العیار

در کورهٔ جفا چه کنی امتحان دل

جانان گرت خیال خریداری وفاست

زین نو نیست جنس بسی در دکان دل

دلدار در دلست خبر می‌کنم تو را

واقف مرو به‌جای دگر ز آستان دل

 
 
نامبردگان شاهنامه
وطواط

جانا، بدست مهر تو دادم عنان دل

کردم امیر مهر ترا بر جهان دل

بیچاره دل بکوی عنا اندر اوفتاد

تا رهبر عنای تو بستد عنان دل

خیل فراق تو بره عاشقی درون

[...]

حکیم نزاری

پیرانه سر ز دست بدادم عنانِ دل

من پیر و مبتلا به هوایِ جوانِ دل

هر روز چون نَفَس به لب آمد هزار بار

در آرزویِ رویِ دل آرای جانِ دل

بی دل ترست هر که نگه می کنم ز من

[...]

سیف فرغانی

ای آنکه عشق تو دل جانست وجان دل

مهرت نهاده لقمه غم در دهان دل

وصل تو قلب دل طلبد از میان جان

ذکر تو گوش جان شنود از زبان دل

عشقت چو صبح در افق جان کند اثر

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

دل صفهٔ صفاست و ما صوفیان دل

دل خلوت خداست و ما ساکنان دل

یار است در میان و منم در کنار جان

یار است در کنار و منم در میان دل

هر کس معانی دل و جان کی بیان کند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شاه نعمت‌الله ولی
عارف قزوینی

آتش الهی آنکه بیفتد میان دل

نابود همچو دود شود دودمان دل

مانند خاندان گل از صرصر خزان

هستی به باد داده شود خانمان دل

احوال دل مپرس که خون ریزد از قلم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه