دل بردی و چهها که نکردی به جان دل
واپس بده دلم تو نه ای قدردان دل
زان دم که گشته است غمت میهمان دل
جای نمیروم دگر از آستان دل
آن جورها که میکنی اکنون به جان دل
هرگز نبود جان کسی در گمان دل
از پهلویش خدنگ بلا را هدف شدم
یارب که از زمانه برافتد نشان دل
از من بپرس حال مرا از دلم مپرس
بیگانهٔ دلی تو چه دانی زبان دل
بر زلفش ای نسیم بهآهستگی گذر
ویران مکن نشیمن جان آشیان دل
او میرود سوار و رقیب است در رکاب
نتوان نگاه داشتن اکنون عنان دل
نقدیست سکهدار وفا کاملالعیار
در کورهٔ جفا چه کنی امتحان دل
جانان گرت خیال خریداری وفاست
زین نو نیست جنس بسی در دکان دل
دلدار در دلست خبر میکنم تو را
واقف مرو بهجای دگر ز آستان دل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.