گنجور

 
واقف لاهوری

سرو مهر من دل از لطف تو لرزان می‌شود

بر سر من سایه‌ات ابر زمستان می‌شود

در بهاران توبه از می کردم و نادم شدم

حرف بی‌جا هر که می‌گوید پشیمان می‌شود

جابه‌جا از گریه تخم‌افشانی گل کرده‌ام

عندلیبان مژده‌ای عالم گلستان می‌شود

آخر از بیداد تو کارم به بی‌دردی کشید

دل چو بیند محنت بسیار سندان می‌شود

هر کجا سر می‌شود حرفی ز اشک و آه من

برق می‌اید نخستین ابر و باران می‌شود

یک قلم بر دفتر بیداد خط خواهد کشید

عاقبت آن نرگس کافر مسلمان می‌شود

من برای خدمت او از دل و جان حاضرم

غم اگر در کلبه‌ام ناخوانده مهمان می‌شود

اجرها دارد فراهم‌کردن اوراق دل

جمع چون گردید این سی‌پاره قرآن می‌شود

هر که دارد پخته‌مغزی در جنون از بخت سبز

گر خورد سنگش به سر چون پسته خندان می‌شود

بس که دلتنگی نصیبم زین گلستان غنچه‌سان

گل مرا در پیرهن چاک گریبان می‌شود

می‌شود نوروز واقف چون زمستان بگذرد

زاهد بارد چو میرد عید مستان می‌شود

 
 
نامبردگان شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

زلف گرد آور که بازم دل پریشان می‌شود

روی پنهان کن که بازم دیده حیران می‌شود

عقل و هوش و دل خیالت برد و جانم منتظر

تا هنوز از نرگس مستت چه فرمان می‌شود!

تا کیم سوزی که هر صبحی دعای صبر خوان

[...]

محتشم کاشانی

حسن را گر ناز او کالای دکان می‌شود

زود نرخ جان درین بازار ارزان می‌شود

طبع آلایش گزینی کادم بیچاره داشت

جبرئیل از پرتوش آلوده دامان می‌شود

صبر بی‌حاصل که جز عشق و مشقت هیچ نیست

[...]

کلیم

خاک غربت در مذاقم آب حیوان می‌شود

صبح روشن خاطر از شام غریبان می‌شود

گرچه ننگ از نام ما داری چه شد، گاهی بپرس

لایق یاد ار نباشد خرج نسیان می‌شود

دیده ام تا سرکشی‌هایی خطت، در حیرتم

[...]

صائب

هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود

خاک مجنون زود بازیگاه طفلان می شود

لاله و ریحان نگیرد جای درد و داغ عشق

ورنه بر پروانه هم آتش گلستان می شود

از مروت نیست ما لب تشنگان را سوختن

[...]

مشاهدهٔ ۱۰ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
قدسی مشهدی

گر گشایم لب دمی، عالم پر افغان می‌شود

گر کنم دور آستین از دیده، طوفان می‌شود

پنبه برخواهم گرفت از داغهای خویشتن

مژده ده پروانه را کامشب چراغان می‌شود

تا مباد از پیش من بر هم خورد بازار ابر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه