سرو مهر من دل از لطف تو لرزان میشود
بر سر من سایهات ابر زمستان میشود
در بهاران توبه از می کردم و نادم شدم
حرف بیجا هر که میگوید پشیمان میشود
جابهجا از گریه تخمافشانی گل کردهام
عندلیبان مژدهای عالم گلستان میشود
آخر از بیداد تو کارم به بیدردی کشید
دل چو بیند محنت بسیار سندان میشود
هر کجا سر میشود حرفی ز اشک و آه من
برق میاید نخستین ابر و باران میشود
یک قلم بر دفتر بیداد خط خواهد کشید
عاقبت آن نرگس کافر مسلمان میشود
من برای خدمت او از دل و جان حاضرم
غم اگر در کلبهام ناخوانده مهمان میشود
اجرها دارد فراهمکردن اوراق دل
جمع چون گردید این سیپاره قرآن میشود
هر که دارد پختهمغزی در جنون از بخت سبز
گر خورد سنگش به سر چون پسته خندان میشود
بس که دلتنگی نصیبم زین گلستان غنچهسان
گل مرا در پیرهن چاک گریبان میشود
میشود نوروز واقف چون زمستان بگذرد
زاهد بارد چو میرد عید مستان میشود