حال مرا چه دانند این غم ندیدهٔ چند
محنت چه میشناسند راحت گزیدهٔ چند
رفتی و دیدهٔ چند بینور شد ز هجران
باز آی مردمی کن ای نور دیدهٔ چند
دیوانگان دنیا آدم نمیشناسند
گر آدمی حذر کن زین سگ گزیدهٔ چند
مژگان او چو دیدی ایمن مباش ای دل
دارند قصد جانت خنجر کشیدهٔ چند
از داغهای عشقم آتش فتاد در دل
دیدی به من چه کردند این شوخ دیدهٔ چند
واقف مباش دیگر دنبالهگرد خوبان
ورنه به خون کشندت این قدکشیدهٔ چند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.